۷ پاسخ

بهناد دیروز تو مهد این برنامه رو داشت با اینکه عاشق استخر و وان و حمومه اصلا استقبال نکرد

سلام عزیزم هر روز این فستیوال ایرانمان برگزار میشه ؟ بعد چند ساعته؟

وای منم هانا رو بردم اینقدری رفتیم لباس عوض کردیم آخری دیگ نمیتونستیم بیاریم شون
واقعا خوش میگذره 😍 البته ک کودک درون من بیتش دوست داشت همیشه دلش می‌خواست نتونسته بود اون جوری کیفش ببره

چه خوب هزینه چقدر میگیرن؟

الهی . پسرم خیلی دوست داره اما متأسفانه اینجا نیست

الان ای چه بازیه کجابود

ای جانممم🩵🩵🩵🩵

سوال های مرتبط

مامان آوینا و تودلی🫀 مامان آوینا و تودلی🫀 ۳ سالگی
مامان 🎵امیرعلی🎶 و🌱 مامان 🎵امیرعلی🎶 و🌱 ۵ سالگی
⛔ لطفا 🚫 لطفا 🚫 لطفا 🚫 عزیزی که باردار هستی نخون ...⛔


امروز ۲۷ام رمضانه و من برای بار دوم از ماه مهمانی خداوند بیرون انداخته شدم ...
امسال حتی شب های قدر هم اجازه ورود به خونه اش رو نداشتم چون هم خودم مریض شده بودم و هم پسرم ...
یه جورایی خودمو باختم انگار ...
می ترسم!
چند روز پیش ازش خواستم تا منو نبخشیدی بهم فرزند نده دیگه ... هروقت بهم عطا کنی یعنی بخشیدیم!
۴روزه شده ۲سال!
۲سال پیش ۲۳ماه رمضون ات بعد از احیای شب قدر، بعد از اووون همه گریه و بی تابی اومدیم خونه و من اون قرص هارو با گریه استفاده کردم، عین ۴۵دقیقه رو گریه کردم چون دیگه حوصله بحث نداشتم!
خسته بودم! بریده بودم!
دلشکسته بودم!
من تنها بودم! فقط من بودم! خودم و خودم!
مسعود رفته بود معاینه فنی بگیره و منو تو این لحظات مهم تنها گذاشته بود ...
یه جورایی انگار میخواست خودشو مبری کنه از این کار؛ با اینکه تماما خودش موافق این کار بود و تماااام قد وایساد و گفت باید ک باید!
"با سکوتش با حرفاش با بی محلیاش با تمام وجود ۳روز ی کلمه هم باهام حرف نزد، ۳روز هیچی نخورد، هییچییی! روزی فقط یه استکان آب"!
مامان قلب مادر مامان قلب مادر ۳ سالگی
امروز بین تمام دغدغه هایی که داشتم شام و تمیزکاری و بچه و شوهر و ...بدو بدو داشتم همه رو انجام‌میدادم آخه ناهار رو سردستی خورده بودیم بعدم که رفتم سونو باز اونجا خداروشکر زود برگشتم ..خلاصه داشتم کارا رو انجام میدادم یهو دستم خورد به یه پیاله کوچیک گندم که پسرم گذاشته بود رو اپن و من یادم رفته بود بردارم و بعد از اینکه میخواستم نفس راحت بکشم یهو گندمان ریختن و ...واقعا ناراحت بودم همون لحظه هاااا بعد یکم مکث کردم گفتم ببین اگه بجای خودت پسرت این کارو میکرد چیکار میکردی؟چقد عصبانی میشدی ؟و حتی ممکن بود دعواش کنی درسته ؟با اون حجم فکر و کارو ...که داشتم ...وقتی مکث کردم دیدم واقعا گاهی بچه ها از روی عمد خرابکاری نمیکنن یا یه چیزی نمیریزن یا اذیتمون نمیکنن اون لحظه ها بچه هامون هم مثه خودمون دغدغه فکری دارن ،اینکه کسی باهاشون بازی کنه ،گشنه باشن ،خوابشون بیاد و ....
افکار و دغدغه های ذهنی ما با بچه هامون فرق داره هر وقت از دستش عصبانی شدی و خواستی داد بزنی یا دعواش کنی یه لحظه مکث کن ۴تا نفس عمیق بکش ...قدرت مکث رو جدی بگیر رفیق☺️👌