۱۰ پاسخ

ای جان دقیقا مادر بودن همینه ❤️نوش جونش عزیزم منم پسرم گاهی میبینه چیپس و پفک میخورم اونم دو سه تا میخوره نمیشه کاریش کرد عیبی نداره ب نظر من چون همیشه که نمی‌خورن

من یه نوشمک باز می کنم هیچیش به خودم نمیرسه😂

نوش جان
خدا حفظش کنه گل🌹🌹🌹

خوبی مامان هیلدا کجایی نیستی دلتنگتیم

ای جانم نوش جونش منم هراز گاهی ک میبینه عمه اش میخوره یکی دوتا بهش میده ضرر وقتی داره ک هر روز بخوره اونم حجم زیاد

نوش جونتون گلم.
مادربودن همینه بسیار شیرین و لذت بخش . ولی گاهی باید مثل کوه باید صبور باشیم💞

وقتی خوابید بخور قشنگ راحت میتونی بخوری

حالا خیلیا میان میگن ال بل ولی خودم ب شخصه میزارم‌همه نوع خوراکي بچه تست کنه بخوره جز‌کالباس و... خوشمون خودمون‌هم‌نمیاد هرچی بچه چشم سیر بار بیاد خوشم میاد 🙂🙂

نوش جونتون عزیزم مادر بودن حس عجیب و قشنگیه

نوش جان ولی بذار وقتی خوابه بخور

سوال های مرتبط

مامان نیکان مامان نیکان ۲ سالگی
نیازی به سرزنش ندارم چون خودم به اندازه کافی خودم رو سرزنش کردم
امشب خیلی از دست خودم عصبی و ناراحتم، حس بدی دارم
نیکان اگر آخر شب غذا نخوره تا صبح هزاربار برای شیر بیدار میشه اما اگر غذا بخوره یک بار بیشتر بیدار نمیشه
امشب تا ساعت 10 و نیم دکتر بودم و قبلش هرچی به نیکان غذا دادم نخورد برای همین تا اومدن خونه و شروع کردم به غذا دادنش شد 11 و تا 12 و ربع درگیر غذا دادن بودیم، لقمه آخر رو گذاشتم دهنش سریع بالا او. و همیشه بهش میگم تف کن، تف میکنه و دیگه بالا نمیاره اما امشب بهش گفتم تف کن به خودش فشار اورد و هرچی خورده بود رو بالا آورد و منم به شدت عصبی شدم، طفلی با دستای کوچولوش فرش رو نشون میداد که کثیف شده و رفت دستمال آورد تمیز کنیم اما من به شدت عصبی بودم و سریع بلندش کردم و باهاش کلی غر زدم و لباساش رو عوض کردم و برقا رو خاموش کردم و همه‌ی اینکارا روی دو تند و با تنش زیاد بود!
اولین بار بود که اینجوری از کوره در رفتم و باهاش برخورد بدی داشتم و الان به شدت حالم بده، دلیل از کوره در رفتنم بخاطر این بود که تمام تلاشم برای غذا دادنش هدر رفت اما ته ته ذهنم از مامای مطب دکتر عصبی تر بودم بخاطر رفتار بدی که باهام داشت ، الهی بمیرم که امشب دیواری کوتاه تر از بچم پیدا نکردم 😭😭😭
مامان سیلوانا مامان سیلوانا ۱۵ ماهگی
سلام به خانومیا😁😁
من خیلی دنبال گروه برای چالش لاغری بودم اما پیدا نکردم و تصمیم گرفتم خودم گروه بزنم
من همیشه اون بچه تپل و سیاه فامیل بودم🤣ی بار تو ۱۵ سالگی وزنم کم کردم ولی کمتر از یک سال برگشت و برای بار دوم از ۲۰ سالگی شروع کردم ب کاهش وزن
تا پیش پای باردار شدنم وزنم متعادل نگه داشتم یعنی نزدیک به ۶ سال
اما با ی سری اشتباهات با وزن بالاتر از همیشه م باردار شدم ‌ و در کنارش اضافه وزن بارداری هم اومد و نتیجه. ش این شد روزی ک رفتم زایمان کنم بالای ۳۰ کیلو از خودم فاصله داشتم
تا الان نزدیک ب ۲۷ کیلو ش کم کردم
اینا رو گفتم ک توی این. راه مادر تجربه شدم 🤣🤣🤣
اگر دوست داشتید کنار من باشید ایده غذایی دوست داشتید و یا انرژی و موتور تشویقی
میتونید عضو گروهم باشید
اما نمی‌دونم کجا بزنم گروه خودم نظرم واتساپه
چون اپلیکیشن های داخلی ی برای من سخت باز میشه
اما این زیر براتون اسم اپلیکیشن ها میزنم اگر موفق هستید با. اون اپلیکیشن ، زیرش استیکر 👍🏻بذارید
بوچ بوچ

شیر
خشک
پوشک
نوزاد
خواب شب
مامان آبان مامان آبان ۲ سالگی
مامانا سلام
این پست رو برای کسایی میذارم که بچه شون از حموم می‌ترسه. پسر منم از حموم می‌ترسید و هربار از اول تا آخر گریه و جیغ و فریاد داشتیم. من دیدم اینطوری نمیشه و سعی کردم بفهمم از چی بدش میاد. اول فک کردم از تماس پاهاش با کف حموم چندشش میشه، براش دمپایی خریدم ولی بی فایده بود. بعد فک کردم از فشار زیاد آب می‌ترسه. وانش رو با فشار کم آب پر کردم ولی اینم نبود. خلاصه بعد از کلی تلاش فهمیدم مشکل بچه با دمای آبه. آبی که روش می‌ریختم و به نظر خودم اصلا داغ نبود از نظر این داغ محسوب میشد. آب رو ولرم کردم، جیغ و داد کمتر شد ولی هنوز حموم رو دوست نداشت.
چن تا کتاب حموم خریدم و یکی دوتا اسباب‌بازی کوچیک مخصوص حموم. یه سفینه کوکی که تو آب حرکت میکنه و یه اردک سوتی. یه بطری خالی میسلار هم که براش جالب بود بردم تو حموم. یه شعر حموم هم از یه کتاب دیگه پیدا کردم و حفظ کردم و موقع حموم کردن براش خوندم. الان اینطوری شده که هر روز حوله اش رو برمیداره، میره پشت در حموم و میگه اَموم :) وقتی هم میریم حموم باید به زور بیارمش بیرون