۶ پاسخ

مبارکا باشه بانو قدرتمند
والا میخوندم استرس گرفتم یه جورایی
من خیلی رنوندم با بقیه فرق داشت
انگار خدا میدونست من نازم زیاده
من بدون هیچ دردی ۷سانت باز شده بودم همه تعجب میکردن
حتی بدون ذره ای خونریزی
و همش حس توالت رفتن داشتم ولی میرفتم چیزی نبود فک کنم اگه یه روز دیرتر میرفتم تو خونه میزاییدم
اگه آمپول فشار برام نمی‌زدند احساسم میگفت حتی بدون درد میزاییدم
کاش برای بچه های بعدیم همینطوری باشه

سلام عزیزم خداقوت🥰
منم سراولی با یک سانت بستری شدم با کلی درد اما میگفتن خیلی سروصدانکن تا۲۴ساعت دیگه هم زایمان نمیکنی🫠ومنی که ۴ساعت بعدش زایمان کردم وباورشون شد واقعا درد دارم🥴
سر دومی با دوسانت بستری شدم یک ساعت ونیم بعدش نی نی اومد🥹

عزیزم کاش بگی قبلش فعالیتت چجوری ودرچ حد بود وچکارا میکردی

چیکار کردی که دهانه رحم زود باز شد؟

وای خوشبحالت من ۶ صبح رفتم ۳ سانت بودم ۱ ظهر شدم ۴ سانت

ای جانممم🥹

سوال های مرتبط

مامان جوجه. مامان جوجه. ۵ ماهگی
پارت پنجم
نگرانیم بیشتر شد چرا اینقدر فاصله اش کم شد به این زودی.. دیگه نتونستم تحمل کنم ساعت ۱۱ رفتم گفتم دردام خیلی فاصله اش کمه. معاینه ام کنین.. ماما معاینه کرد گفت ۷ سانتی .. اینقدر خوشحال شدم به این زودی ۷ سانت رسیدم . کیسه ابمو پاره کرد و زنگ زدن ماما همراهم .. کیسه اب پاره شد دیگه دردام شدتش خیلی زیاد شد ولی بازم سعی میکردم با یاد خدا و صلوات و تنفس خودمو کنترل کنم .. اصن جیغ نمیزدم .. دردا خیلی نزدیک به هم شد هر یک دقیقه.. ۱۱ و ربع حس زور داشتم سریع گفتم چون از قبل میدونستم باید بگی و یعنی زایمان نزدیکه. اومد دوباره معاینه کرد گفت فولی. زور برن سر بچه دیده بشه بریم اتاق زایمان بعدم ماما رفت..ماما همراهم رسید. گفتم من فولم خیلی منتظرتون بودم .. خیلی تعجب کردد گفت به من همین الان گفتن ۷ سانتی چقدر زود شدی فول .. تو یه ربع از ۷ به ۱۰ رسیدی..با اینکه دیر اومد ولی واقعا خوشحال بودم چون. کنارم بود. ماساژم میداد دستمو میگرفت کاملا برعکس مامای زایشگاه که خودم میرفتم به زور میاوردمش منو معاینه کنه
مامان حسنا و حامی مامان حسنا و حامی ۳ ماهگی
پارت ۳
تجربه زایمان طبیعی (بچه دوم )
خلاصه شوهرم قبول نکرد ولی ترسیده بود بهم گفت هرجور خودت صلاح میدونی ولی این چیزایی که میگن اگه یک درصد درست باشه خیلی خطرناکه و ریسکه
ماما هم همش می گفت چیکار می کنی هر لحظه داره دیر میشه و توراه زایمان می کنی هملنجا بمون یکساعت دیگه بچت توی بغلته خلاصه با بغض و زور راضی به بستری شدم
بستریم که کردن ماما منو برد زایشگاه گفت این خانوم زعفران خورده خیلی انقباض زیادی داره به ۲۰ دقیقه از دهانه رحم ۲ به ۳.۵ رسیده یه مورد خوب براتون آوردم این زود زایمان می کنه اینو کی می خواد 😃منم داغون بود حالم فقط برای یه nstاومده بودم نهار نخورده بودم بیمارستان دولتی بودم دکترمم نمیومد بالا سرم 😭خلاصه مامایی که قراربود مراقب من باشه اومد معاینه ام کرد ماما بخش تریاژ هم با خوشحالی همونجا وایستاد گفت الان چند شده ماما زایشگاه گفت همون ۲ سانت 😐گفت کیسه آبش چی نازک بود نزدیک به پاره شدن ماما گفت نه کیسه آبش اصلا حس نمیشه 🫥من اون لحظه می خواستم اون ماما تریاژ خفه کنم که به زور منو بستری کرد کلی مارو ترسوند خلاصه دستگاه nstبهم وصل کردن ولی واقعا شدت انقباض هام خیلی بالا بود همه ۹۸ تا ۱۰۰ فاصله دردام خیلی کم شده بود دکتر زنان زایشگاه اومد هر کدوم از ما که بستری بودیم معاینه می کرد و شرح حال میداد و همه رو کیسه اب هارو پاره می کرد کیسه اب منم سر ۳سانت پاره کرد ماما زایشگاه که مثلا مخصوص من بود بهم گفت دردات زیاده خیلی انقباض داری بی دردی نمی خوای منم گفتم می خوام گفت گاز یا آمپول منم گفتم اپیدورال بعد گفت نیم ساعت دیگه میگم دکتر بیهوشی بیاد برات بزنه
مامان نبات زعفرونی مامان نبات زعفرونی ۴ ماهگی
پارت سوم زایمان طبیعی
صبح یکشنبه ۱۳ اردیبهشت با مامانم و شوهرم راهی بیمارستان شدم اول که رفتم تو زایشگاه nst وصل کردن و انقباض نشون داد و معاینه کردن من رو و اونجا هم گفتن دهانه رحمت افتضاحه و احتمالا بستری نمیشی میگن برو ۵شنبه بیا که دکتر بخش اومد و گفت چون زایمان دومشه بستریش کنین دیگه لباسامو عوض کردم و رفتم داخل زایشگاه و اینم بگم زایشگاه هیچکس نبود و فقط من بودم دکتر بخش که اجازه بستری شدن من رو داد اومد یک معاینه تحریکی کرد که گفت الان دو سانت بازی اما دوسانت خیلی بد و برام آمپول فشار زدن ، با آمپول فشار کم کم دردای من بیشتر شد اما دهانه رحمم باز نمیشد من وقتی رفتم داخل زایشگاه ساعت ۱۱ صبح بود تا ساعت ۴ بعدازظهر من همون دوسانت مونده بودم بعد من یک کسی دیگه اومد که بدون درد اومده بود ساعت ۴ زایمان کرد و رفت و من وقتی دیدم اون دیرتر اومد و زود رفت خیلی ناراحت شدم که من هنوز موندم اینجا در همین حین با مامانم و شوهرم در ارتباط بودم چون زایشگاه خلوت بود میومدن تو و من رو میدیدن خلاصه تا ۸،۹ شب من در همون وضعیت بودم تا شیفت ماما عوض شد و یک ماما کاربلد اومد که با معاینه های پی در می سر بچه رو تو لگن چرخوند و کیسه آبم رو زد و دردای زایمان که اصلی هستن تازه اون موقع به سراغم اومد که هی فاصله ی دردا کم شد و گاز انتونکس به من داد و رفت استراحت کنه ساعتای ۳ شب که دیگه دردای من خیلی شدت پیدا کرده بود خود به خود زور بهم وارد میشد صداش کردم و گفتم الان بچه به دنیا میاد اومد معاینه کرد و گفت الان ۷ سانتی از قبل به ماما همراهم زنگ زده بود رفت که به اون بگه سریع بیاد که دوباره یک زور عجیبی به من وارد شد که فقط دادم زدم بیاین الان بچه ام به دنیا میاد
مامان آرتین🧒رادین👶 مامان آرتین🧒رادین👶 ۷ ماهگی
👈تجربه زایمان پارت یازدع👉
هی دردام رف بالا جیغ داد بیشتر پرستار امد گفت بزار معاینه کنم گفت چته هنوز دوسانتی ک داری جیغ اینهمه میزنی فکر میکنم با این داد جیغ الان میزایی گفتم به خدا درد دارم زیاده باز رفت زودی امد دید باز زیاد جیغ میکشم دوباره معاینه کرد گفت پیشرفت کردی ۳ سانتی الان به ماما همراهت زنگ میزنم گفتم سریع زودددد دارم‌میمیرم گفت باشه تا اون بیاد مامانم هی بغل کردم ماساژ داد جيغ هوار ... قبلش مامانم گفتم دلستر بیار ک چون با دلستر خیلی شنگول میشم میدونستم بالا میارم ولی خوردم قبلشم ک دلستر بهترم تا مامانم بیاد یه بار بالا آوردن خیلی و دلستر خوردم باز بالا آوردم بعدش ،ماما همراهم رسید سریع گفت قربونت بشم فدات بشم پاشو بریم تو وان حمون با خوشحالی رفتم ک دردام کم کنه رفتم کمک کرد لخت شدم قربون صدقه میرف هی. ،آب داغ بود با اون داد ک میزدم گفت یواش یواش برو تو وان و خیلی گرم بود وای رفتم خلاصه گفت سجده کن به پشت ضربه بزن انجام دادم و همون کار روند زایمان من واقعا واقعا زود تر کرد خدا خیرش بده، گفت نفس عمیق بکش تو آب کمی خوب بودم خوب ....

بارداری .زایمان
مامان لناخانوم مامان لناخانوم ۸ ماهگی
#پارت (۲) زایمان طبیعی
رفتم بیمارستان گفتن اول باید معاینه بشی و ان اس تی بدی رفتم برای معاینه گفتن دوسانتی تعجب کردم چون دکتر خودم گفته بود سه سانت دیگه گذشت و شدت دردام بیشتر شده بود هر سه دقیقه هر چهار دقیقه رسیده بود ولی دستگاه نشون نمی‌داد دیگه چون باید بستری میشدم به دردام توجهی نکردن ولی من واقعا یه درد یه دقیقه ای باشدت بیشتر از پریودی داشتم طوری که شروع میشد همش ذکر میگفتم اسم خدارو می‌گفتم تا تموم شه
دیگه تا کارهای بستری رو انجام بدم ساعت شد شیش که رفتم بستری شدم دستگاه بهم وصل شد چون من میگفتم درد دارم میگفتن نه عزیزم درد زایمان نیس چون توی دستگاه نشون نمی ده شدت خیلی کمه و اینا دیگه ماما همراهم زنگ زد گفت هنوز درد داری گفتم آره گفت پس چرا گفتن دستگاه نشون نمی ده دیگه بعد اینکه باهاش حرف زدم ساعت هفت صبح اومدن سرم فشار و وصل کردن که مامای همراهم اومد دیگه ساعت هفت و بیست دقیقه بود که خیلی درد داشتم فشارم رفته بود ۱۴روی ۸
هی من گفتم درد دارم اونا گفتن نه عزیزم هنوز خییلی مونده چون قطره های سرم خیلی آروم آروم میومد ولی من با هر درد میخواستم گریه کنم چون احساس میکردم درکم نمیکنن یا خیلی نامردن🥲
دیگه یه ده دقیقه گذشت که به ماما همراهم گفتم التماس کردم اینو قطع کن نمیتونم گفت تازه شروع شده باید تحمل کنی ولی باشه وکم کرد و رفت اومد گفت بیا معاینه کنم معاینه کرد شده بودم باز سه سانت گفت خوبه سر توی لگن عالی
دیگه ساعتای هشت گفت بیا پایین راه برو که سرم رو یکمی سرعتش رو برد بالا و احساس کردم دردام خییلی زیاد شد
مامان محمد و سبحان مامان محمد و سبحان ۴ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی دومم
پارت ۵

دیگه برام دستگاه رو وصل کرد که نوار بگیره و خودش رفت حین اینکه نوار میگرفت چند تا درد اومد که یکیش خیلی شدید بود تو دلم گفتم غلط کردم خیلی بد بود😩
نوارم که تموم شد اومد گفت نوارت خوب نیست بچه حرکت نداره باید بستریت کنم با آمپول فشار زایمان کنی گفتم نه نمیخوام سریع زنگ زدم به ماماهمراهم قضیه رو بهش گفتم بهم گفت فعلا برو تو شهر دور بزن یکی دوساعتی اگه دیدی دردات داره بیشتر میشه برگرد زایشگاه اگه نه برگرد خونه
ماما بهم گفت یه چیز شیرین بخور دوباره نوارت بگیرم همسرم رفت گرفت و اومد وقتی دردام بیشتر شده بود از حالم پیدا بود همسرم گفت چیه گفتم خیلی درد دارم دیگه همینجور که داشتم میخوردم از درد گریه ام گرفته بود ولی باز همون تکنیک تنفسی رو انجام میدادم ماما بهم گفت خیلی درد داری آره فکر کنم پیشرفت کردی موقعی که اومدی اینقد حالت بد نبود بیا معاینه ات کنم
رفتم رو تخت خوابیدم معاینه کرد و گفت اوه دختر تو ۵و۶سانتی (من ساعت ۲۰:۲۰رسیده بودم تو زایشگاه و تا نوار قلب هم گرفتم فکرکنم ۲:۵۰اینا شده بود و وقتی که دوباره معاینه کرد هم ۲۱:۱۵اینا بود )
مامان نی نی مامان نی نی ۱ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی قسمت دوم
#یه قسمت پارت اول یادم رفت اینجامیگم زایشگاه که اول رفتم وگفت ابریزش نیست بهم گفت نیم سانت بازی .... فاصله بیمارستان تا اونجا حدودا یه ساعت راه بود که من ازبعد معاینه یه درد منظم پریودی هی پایین شکممو میگرفت و ول میکرد دیگه تارسیدم بیمارستان یکم شدید بود البته قابل تحمل بعد بیمارستان که معاینه کرد گفت اره ابریزش داری باید بستری شی وگفت سه سانتی🥰 بعد اون معاینه دردام شدیدتر شدن ولی بازم نسبت به زایمان اولم که با امپول فشار بود خیلی بهتر بودم تابستری شدمو اینا هی یواش یواش شدید میشدن دیگه طوری بود که نسبتا شدید بود ولی بازم با نفس عمیق میتونستم صدامو نگه دارم بعد گفتن اماده شو بریم بخش زایمان و منو بردن توراه روی ویلچر کیسه ابم پاره شد هی گفتم خانمممم کیسه ابم پاره شد 😐 هنوز استرس داشتم که نباید بشه گفت خب عادیه داری زایمان میکنی دیگه🥴 دیگه منو بردن گذاشتن رو تخت زایمان باز معاینه کرد گفت سه سانت رو به چهار ولی دهانه رحم خیلی نرم شده و تا نیم ساعتی نزاشتن پاشم نوارقلب و اینا گرفتن و من دیگه جیغم بلندشده بود و درد شدیدی داشتم بازم خداروشکر فاصله داشتن
مامان آنه مامان آنه ۸ ماهگی
مامان بهراد مامان بهراد ۹ ماهگی
تجربه زایمان
خلاصه که زنگ زدم مامانم گفتم آماده شو بریم برا زایمان
رفتم خونه دوش و این داستانا😂 شامم و هم دل سیررررر خوردم
وسیله ها رو برداشتم رفتیم بیمارستان حکیم برا پذیرش
رفتم داخل اورژانس مامایی خانمه گفت جانم بفرما
منم با خنده گفتم اومدم بزام😂😂😂😂
گفت جاااان چند هفته ای از کجا می‌دونی که میزایی و این سوالا جواب دادم گفتم سه سانتم باور نکرد گفت برو برا معاینه 🥴😐
رفتم معاینه گفت آره سه سانتی ولی درد داری؟ گفتم آره انقباض دارم ولی برام قابل تحمله و زود فول میشم برا زایمان
بازم باور نکرد 😐😐😐 گفت برو آن اس تی رفتم و انقباض نشون داد گفت برو پذیرش شدی 😐🥴 فقط چهل دقیقه وقت منو گرفتن😂😂😂😂😂

دیگه رفتم بالا و ماما همراهم با من رسید و ساعت ده رفتم زایشگاه تا ساعت یک دردام خوب بود قابل تحمل از یک تا دو صبح که زایمان کردم اوووووج درد هام بود که با گاز انتونوکس خیلی خوب تحمل میشد برام
حتما حتما گاز انتونوکس بگیرید خوبه

مامام گفت برات بیحسی بزنن خودم نخواستم چون دیسک دارم و اینکه روند زایمان و چند ساعت عقب می‌انداخت ارزش نداره
دیگه دو فول شدم و زایمان کردم ❤️❤️❤️❤️❤️


سوالی چیزی بود بپرسید جواب میدم بهتون ❤️❤️❤️❤️
مامان خوشگل خانوم مامان خوشگل خانوم ۱۸ ماهگی
پارت 2
از اینورم ماما همراهم قرار بود از چهار سانت بیاد روی سرم اما چون شیفتش بود بنده خدا همش میومد ازم خبر می‌گرفت و چند باری هم معاینه کرد و گفت دهانه رحمت خیلی سفته و اصلا نرم و شل نشدی دیگه همش شروع کردن به گذاشتن شیاف و قرص های نرم کننده دهانه رحم تا ساعت 12شب بازم اون نتیجه دلخواه رو نداد من فقط 3سانت شدم وقتی سه سانت بودم اون سوند رو ازم کشیدن ک اندازه توپ کوچولو شده بود. دیگه ماما همراهم اومد پیشم و دوباره معاینه کرد و گفت اینجوری نمیشه و باید بندازمت رو دور خلاصه دوز آمپول قرص هارو بیشتر کرد و انقباض های منم هعی بیشتر شد بی نهایت دردم می‌گرفت موقع انقباض طوری فشار روم بود که گفتم الانه که من دیگه زایمان کنم خیلی درد داشتم و فکر میکردم الان 7یا8سانتی شدم حداقل.ماما همراهم دوباره معاینه کرد و گفت هنوز 4سانتی دیگه دردهای بدی داشتم و استرس بدی هم گرفته بودم که چرا اینهمه طول کشیده و اینهمه من درد دارم اما دهانه رحمم باز نمیشه
مامان ِالوین مامان ِالوین ۱ ماهگی
گفت چه زود شدی سه سانت پیشرفتت خیلی خوبه دردام دیگه شدید شاد داشتم ناله میکردم صدام دیگه رفت بالا یهو ماما همراه داد زد چه خبرته اینطوری کنی من معاینت نمیکنم من دیگه خفه شدم شروع کردم نفس عمیق کشیدن گفت هر بار که احساس درد کردی بگو من معاینت میکنم تو زور بده من دیگه اصلا داد نزدم هر بار احساس درد کردم زود گفتم اون معاینه من زور اون معاینه من زود گفت افرین شدی پنج سانت حالا پاشو برو زیر دوش اب گرم مامانت باهات بیاد کمرتو ماساژ بده منم میرم توپ بیارم ورزش کنی رفتم واقعا اب ارامش میداد بهم اومدم بیرون رفتم رو توپ ورزش هارو یاد داد یکم نشسته بودم گفت برو رو تخت دکترت داره میاد نوار قلبو ببینه و معاینه کنه دکتر معاینه کرد گفت شدی ۶ سانت نوار هم خوبه ((ساعت شیش اینا بود تقریبا)) بعدش دکتر وایساد گفت سرمش رو تقویت کنین دوتا امپول یکی عضلانی یکی هم به واژنم زدن دکتر گفت هر موقع درد داشتی محکم زور بزن پیشرفتت عالیه زود زایمان میکنی دیگه باز با دکتر شروع کردم زور دادن و معاینه گفت شدی هشت ساعت یهو به ماما همراهم گفت شد نه سانت ماما همراهم اومد معاینه گفت محکم زور بده بچه از اینجا رد بشه میبریم اتاق زایمان من تا اینجا هنوز داد نزده بودم دردم شدید بود بچه گیر کرد
مامان آران مامان آران ۸ ماهگی
تجربه ی زایمان طبیعی ۳

صبح زود اومدن یه قرص زیر زبونی بهم دادن و فشار و چک کردن و صبحونه دادن و رفتم منم مامانم مادر شوهر و شوهرم جلو در بودن گفتم بهم قرص دادن ایشالله دردم شرو بشه ولی هیچ خبری از یه ذره دردم نبود بعد ۶ساعت دوباره نصف قرص دیگه بهم دادن ولی بازم هیچ دردی نداشتم شب ساعت ۱مامت خودم که تو بیمارستان اونشب شیفت بود اومد و یه قرصی گذاشت داخل واژنم‌ گفت تا چن ساعت دیگه دیگه باید دردات شروع بشه ۲.۱ساعت گذشت کم کم داشت یه ذره دردم می گرفت ولی بازم درد زایمان نبو و گفت بخواب امشبم ساعت ۵صبح امدن فشار گرفتم ۱۵بود بازم یه سرم زدن و سوند بهم زدن سوندو که می زنن درد خاصی نداره ولی بعد یه چن ساعتی سوزش داره و من زار زار گریه می کردم از درد سوند بعد ۳ساعت مامای خودم اومد و گفت چرا گریه می کنی گفتم سوند خیلی اذیتم می کنه و گفت باشه درش میارم و خدا خیرش بده در اورد و من راحت شدم دیگه کم کم دردام شرو شده بود ولی بازم اونقدر نبود بعد ۵.۶ساعت دردام خیلی شدید شد و ۵دیقه یبار می اومد و می رفت از ساعت ۱۰صبح ۱۰٫۲۹ دردام خیلی وحشتناک شده بود و هی داد می زدم خدایا منو بکش هی میومدن معاینه ولی بازم هنوز ۲سانت بودم گفتن برو رو توالت فرنگی بشین و اب داغ و باز کن از کمر به پایینت ۲۰دیقه نشستم زیر اب داغ و هی پیاده روی و بشین پاشو معاینه کرد گفت ۴سانت ولی من اونقد درد داشتم که فقط داد می زدم منو ببرید سزارین من دارم می میرم و ماما هم هی دلداریم می داد می گفت چشم الان می بریم ولی هیچ هبری نبود فک کنم ساعت ۲.۳اینا بود که ۵سانت بودم و کیسه ابم و ترکوندن و به زور ورزش می کردم کمرو قر می دادم اگرم درد می یومد می نشستم و حالت دسشویی کردن زور می زدم تا معاینه کرد شده بودم ۶سانت
مامان حسین و امیرعلی🩵 مامان حسین و امیرعلی🩵 ۹ ماهگی
ساعت ۹شب بود خلاصه معاینه تحریکی و ورزش رسیدم ۵سانت ساعت ده و نیم شب شده بود که کیسه آبمو پاره کرد گفت زودتر زایمان کنی بعدش خیلی دردام شدید شده بود ساعت دوازده شب مامانم و همسرمو از اتاق بیرون کرد که معاینه کنه معاینه کرد گفت ۷سانت شدی حالم خیلی بد بود گفت بیا تو سرویس حالت چمباتمه بزن رفتم اما نمیتونستم تحمل کنم خودش رفت برام دارو بیاره که من همونجا حس کردم بچه داره میاد شروع کردم داد زدن ماما سریع اومد گفتم الان بچه میاد سریع منو خوابوند رو تخت اصلا فرصت نشد که تخت رو باز کنه همینجوری رو تخت معمولی کج خوابوندم و ۵دقیقه بعدش بچه با زور چهارم بدنیا اومد دیدم خیلی صداش ضعیغه گفت نگران نباش گفتم جرا گریه نمیکنه گذاشتنش رو سینه ام خوب بود شروع به گریه کرد متخصص اطفال اومد بالاسرش گفت چندثانیه بهش اکسیژن نرسیده و من فکر میکنم همون تایمی بود که از سرویس اومدم خوابیدم چون هیشکی کنارم نبود و من یه دفعه فول شده بودم و بردنش ان آی سیو گفت دو سه ساعت میاد یکم اکسیژن بگیره ماما گفت خیلی کم بخیه میخوری شاید ۲تا و من خوشحال بودم اما دریغ…
بقیشو یکی دوساعت دیگه میذارم