۱۰ پاسخ

مامان گل🌹
من خونم شبیه خونه بازی کردم براش هر چیز اضافی و خطرناک برداشتم مثلامیز تلوزیون میز وسط میزهای عسلی مبل ها را از وسط به کنار ها کشیدم جلوی شوفاژها فایل پنج کشو ایینه شمعدون لاله ها میوه خوری و... حتی قاب روی دیوار اباژور ببین دیگه یادم نمیاد همه این ها را بردیم تو یه اتاق گذاشتیم تلوزیون به دیوار زدیم جلوی سیمش مبل
به جاش تاپش کذاشتم یه گوشه یه گوشه دیگه براش یه فرش بیضی انداختم باکس اسباب بازی ماشین کتاب حلقه هوش توپ و... گذاشتم قمقمه اب بهش میدم و خوراکیهای مجاز کابینت های اشپزخونه را هم امن کردم
اینطور به کارام میرسم تو تایم خواب صبحش نهار میپزم الان نهارش اماده هست و خودش خواب شاممون ام نیمه اماده هست
گاهی هم که راه نمیده 10دقیقه براش پوکویو یا بینگ میزارم خودم مثل فرفره کارام میکنم
تو تایم خواب شبشم اشپزخونم اماده و تمیز میکنم
بببن گریه نکن راه حل پیدا کن بالاخره یه جور راضی میش
یه نکته دیگه پسر من تا دستسویی دنبالم میاد من از فرنگی استفاده میکنم همینجوری باهاش حرف میزنم و تو وانش اسباب بازی حمام گذاشتم ازش نیخوام بهم دستمال زده یا درو ببنده و حتی بهش توضیح میدم دستشویی چیه و باید چیکار کنیم از مزایاش اینکه الان جیش و پوپو میگه و یاد گرفتت ذونجا باید چیکار کنیم باهاش باید راه بیایی تا باهات راه بیاد🌷
موفق باشی عزیزم❤

من معمولا هرکار میکنم دخترم میاد یه اذیتی میکنه خلاصه یا بغل میخواد
یا تموم محتویات کشوها رو میریزه بیرون تا من غذاو ظرف انجام میدم

نه بنظرم

کاملا طبیعیه.
من دوتا کابینت و کشو را توش ظرف های پلاستیکی و کفگیرملاقه های بی خطر ریختم و میذارم سر اونا بازی کنه، یه تایمی هم میذارمش توی سینک آب بازی کنه تا من غذا بپزم. البته یه غذای ساده و سریع

بیشتر بچه اولی ها اینطور میشن،سعی کنید با تلویزیون یا اسباب بازی موزیکالی آرومش کنید و بتونه با اونا بازی کنه تا بتونید ب کارها برسید

دخترت ببرآشپرخونه ازقابلمه کوچیک وظروف پلاستیکی بزارجلوش خودت یادبده درقابلنه روبازوبسته کنه من چندتاکابینتموخالی کردم توش ظروف پلاستیکی گذاشتم کارای اشپزخونه روانجام دادنی پسرم میاداونارومیریزه کف آشپزخونه پرظرف وقابلمه میشه درعوض منم ظرف وغذارودرست میکنم وآخرسراونارم جمع میکنم😥

بیارش تو آشپزخونه بشینه اسباب بازی جلوش بزار و یه مقدار خوراکی جلوش بزار سرگرم بشه و فوری کاراتو بکن.. من همش بچم زیر پام نشسته و قابلمه ها رو به هم میزنه و بدبختی غذا میپزم..
من همیشه دست تنهام

من وقتی پسرم خوابه هیج کاری نمیکنم چون خوابش بشددددن سبک

وقتی بیداره با سختیییی و دوبرابر زحمت و تایم زیاد برای یک کار ناچیز ، کارام رو پیش میبرم
بااینکار یجورایی متلاشی شدم ...

بله اوضاع منم همینه همش اویزونه و نق میزنه وقتی کار میکنم باید پیشش بشینم تا ساکت بشه

من الان به خاطر همین موضوع نشستم گریه میکنم ظرفام از دیروز نشسته مونده و ناهارم نپختم دخترم تا میرم از پیشش گریه میکنه آشپزخونه هم اپن هست

سوال های مرتبط