۱۲ پاسخ

نمیرسم به کارام ، اکثرا خستم ، شوهرم تقریبا حذف شده، خونه اکثر وقتا بهم ریختس .
در طول روز فقط سعی میکنم یه چیزی درست کنیم بخوریم ، ظرفارو بشورم و بچه رو رسیدگی کنم همین

رابطه با شوهر خیلی کمرنگه چون خیلی همیشه خسته ایم... تفریح به ندرت... گاهی عصر بچه ها رو بذاریم کالسکه بریم بیرون... درصد رسیدگی به خودم تقریبا صفر... فقط برسم کارای خونه رو انجام بدم و به آشپزی برسم

خسته شدم از همه چی به خدا

من هنوز نرفتم ب نصفشون نمیرسم خدا ب داد اینکه برگردم سرکار 🥲🤕

همه کارا رو که باهم نمی‌کنیم
یه روز خسته‌ایم
یه روز خونه کثیفه
یه روز غذا نداریم
زندگی همینه دیگه
ولی وقتی بعد از ۶ ماه به زندگیت نگاه می‌کنی، میبینی که یه روزایی بوده خونه تمیز بوده، تفریح کردی، غذاهای خوب پختی، با شوهرت خندیدی و ...
بالاخره باید پذیرفت که مسیر شاغل بودن با وجود بچه سخت و پرچالشه

خیلی سخت منکه داغونم از پادرد دارم میمیرم

من واقعا مامانم و همسرم خیلی کمک حالم هستن
رابطه با همسر ک اصلا تغییر نکرده ب قوت خودش مثل قبل
تفریحم آخرهفته ها داریم
ب خود رسیدن هم هست خداروشکر ماهی ی بار فیشیال و ناخن و مژه
غذا درست میکنم فریز میکنم ک در طول هفته وقت هدرنشه برای غذا پختن تایم برای استراحتم بیشتر باشه البته بجز غذا نیلدا
روزهای پنجشنبه و جمعه کلا آشپزی با همسر
کارای خونه کلا تقسیم شده اس
اینطوری نیست همه کارها با من باشه

وای منو استرس اینکه چند ماهه دیگه باید برم شکار گرفته الانم نمیتونم به کارام برسم وای بحال اون زمان که برم سرکار😢😢

به سختی میگذره
من یک از سرکار میام تا نهار میخوریم و جمع میکنم‌میشه ۳ بعد بچه هام هی گیر میدن من از خستگی لهم حوصله هیچیو ندارم به خودمم اصلا وقت نمیکنم برسم از بس رو صندلی نشستم و پاهام اویزونه همیشه زانو دردم خیلی سخت میگذره

من تا ۱/۵ سالگی سرکار نرفتم. الانم کمکی دارم خونه رو اون تمیز میکنه ولی اشپزی با خودمه و خب خستگی هست دیگه

ولا این سؤال از سوالای استخدامی هم سخت‌تره 😅 اگه اوایل سرکار رفتنتون رو در نظر بگیریم، فکر می‌کنم یه مدت سخت باشه تا کم‌کم به شرایط عادت کنید و برنامه‌هاتون روی روال بیفته؛ چون باید هم به کار برسید، هم خونه‌داری و بچه‌داری و هم رابطه‌تون با همسرتون رو حفظ کنید. ولی فکر می‌کنم کم‌کم با بزرگ‌تر شدن بچه و عادت کردن به شرایط، قابل مدیریت‌تر بشه. البته اولش قطعاً سخته

اوایلش خیلی سخته...‌ولی بعد عادت میکنی... از سره کار میام بچه ها رو تحویل میگیرم باباشون میره سره کار... ناهارشونو میدم بعد خودم ناهار میخورم... بعد بیدار نگهشون میدارم بازی کنن خسته شن... یه پارت شیر میدم بعد میخوابن تا ۱ ساعت و نیم...‌خودمم میخوابم... بیدار شدن یه پارت شیر میدم باز... میرم با بچه ها آشپزخونه... قابلمه میریزم وسط که بازی کنن... خودمم غذا فردا و شام درست میکنم تا باباشون بیاد میان وعده حریره بادوم میدم... بعد این وسطا تعویض پوشک و کارای جانبی هم انجام میدم البته... همزمان که آشپزی میکنم لباسا رو با ماشین میزنم میشوره... بعد باباشون اومد میرن سراغ باباشون... منم تمیزی آشپزخونه و پهن کردن لباسا.... آخر شب هم جارو برقی و ۲بار در هفته گردگیری

سوال های مرتبط