پارت 7
اونجا هم بودم دیدم بازم شوهرم اومد دم زایشگاه گل و شیرینی اورد و با کلی نسکافه و اینا برام رفع بی حسی دیگ اونجا خواب رفتم از خستگی وقتی بیدار شدم کوثر رو اوردن شیر دادم بعد دکتر بیهوشی اومد امپول اپیدورال رو از کمرم در اورد و رفت منم اماده شدم برا رفتن به بخش
دیگ رفتم بخش اتاقم خصوصی بود دیگ دراز کشیدم استراحت کردم راستی کل لوازم بهداشتی رو هم دادن شورت نخی پریودی با کلی نوار مسواک خمیر و یه دست لباس نو برای کوثر خودشون پوشوندن و لباس های مارو قبول نکردن دیگ دم به دقیقه اومدن برای اموزش و اینا دیگ طرفای شب بود مامانم که از شهر دیگ راه افتاده بود رسید پیشم شام دادن خوابیدیم شب چند بار اومدن برای چک کردن بچه و خودم فشار گیری و اینا خیلی پیگیر بودن حتی کوثر رو میبردن خودشون عوض میکردن تمیز میکردن میاوردن صبح شد دکتر شنوا سنجی اومد گوشای بچه رو‌ نگا کرد خوب بود بعد دکتر‌ خودم اومد ویزتم کرد داروهامو نوشت رفت بعد دکتر کوثر‌ اومد ویزیت کرد گفت سالمه بچه رفت و در اخر هم ما ترخیض شدیم ساعت 4/30 بردن کوثر رو اماده کردن اوردن لباساشو عوض کرده بودن یه البوم خاطرات هم دادن و اولش هم عکسشو انداخته بودن چسبونده بودن

۲ پاسخ

واي جقدر خوب تعريف ميكردي خواب بودم با خوندن بارت هاي تو فكر كردم دارم قصه داستان ميخونم كه غرق رويا ها شدم بعد وقتي داشتي زايمان ميكني فكر كردم خودم جشام اشكي شدن

کدوم بیمارستان بودی

سوال های مرتبط

مامان رادین🩵👶 مامان رادین🩵👶 روزهای ابتدایی تولد
مامان فندوق مامان فندوق ۷ ماهگی
پارت دوم
وقتی وارد اتاق عمل شدم یه حس خوب همراه با ترس و استرس داشتم بار اولم بود پا تو اتاق عمل میزاشتم نشستم رو تخت و اومدن برام سرم وصل کردن و چن تا پرستار دورم بود داشتن همه چیزو آماده میکردن دکتر بیهوشی اومد و گفت بشین برات بیحسی بزنم دکتر خودمم همزمان رسید و خیلی دلداریم داد ک نترسم وای از ترس پاهام می‌لرزید نخاعم سفت و محکم بود آمپول نمیرفت تو ۳ بار آمپول بیحسی رو کردن تو کمرم سریع درازم کردن و دکترم گفت هروقت حس کردی بی‌حس شدی بگو تا شروع کنم زودی بیحس شدم و به دکترم گفتم ک شروع کردن اینم بگم ک دستگاه فشار هم وصل کردن و فشارم رو چک‌ میکردن ماسک اکسیژن هم برام گذاشتن و شروع کردن خیلی زود بچه رو در آوردن شاید در حد ۵ دقیقه هم طول نکشید ک بچه رو درآوردن و آوردنش پیشم بوسش کردم دکترم تو شکمم رو ساکشن کرد ک خونی تو شکمم نمونه هم فشار داد فقط اون فشار ک داد رو فهمیدم و یه ریزه دردم گرفت دکترم گفت ساکشن کردم ک خونریزی نداشته باشی زود بخیه زد و تموم بعد اومدن گذاشتنم رو یه تخت دیگ و بردن ریکاوری وقتی رفتم ریکاوری یه جورایی درد داشتم و کلافه بودم دلم میخواست زودتر برم پیش بچم‌ من ساعت ۶ و بیست دقیقه رفتم اتاق عمل ۶ و نیم اومدم ریکاوری ساعت ۸ هم بردنم بخش دیگ وقتی رفتم بخش دردام شروع شد بیحسی از بین رفته بود شوهرم برام شیاف گرفته بود داده بود مامانم مامانم ۴ تا پشت سر هم برام گذاشت تا درد نکشم و دردم ول شد دیگ اومدن برام مسکن زدن تو سرم و اینا طاقت نشستن نداشتم از درد بیزارم اصلا تحمل درد ندارم ساعت ۱ و نیم پرستار رو صدا زدم و گفتم می‌خوام پاشم راه برم اینجوری اذیتم اومدن کمکم کردن و پاشدم رفتم سرویس و یکم راه رفتم اومدم نشستم رو تخت
مامان مامان هدیه خدا مامان مامان هدیه خدا ۲ ماهگی
پارت ۳
دیگ ساعت ۱۲ شد آماده کردن برای سزارین به همون یرم اپیدورالم دارو بی حسی تزریق کردن زود بردنم اتاق عمل دیگ بلاخره ماما همراهم اومد اینم بگم ک چون سه سانت و نیم بودم و هیچ پیشرفتی نکردم مامام بابلسرم نیومد متاسفانه من کلا تنها بودم از همین بک چیز میترسیدم و سرم اومد
دیگ مامام اومد و دکترمم رسید با یک دکتر دیگ اونجا بودن دوتایی اومدن سرم دیگ پاهام یکم حس داشت ولی شکمم بی حس بود
فقط یک فشار دادن معدم رو اون خیلی درد داشتتتت و دیگ برش زدن و صدای گریه بچم اومد‌دلم آروم گرفت اومدن بهم نشونش دادن گفتن میبرمش تمیزش کنم بیارمش
و به بعد بی حسیم پرید دردا اومد سراغم داد مبزدم درد دارم واقعا هم درد داشتم دیگ هم تهوع داشتم هم درد خیلیییی زیاد ولی دیگ اکسیزن بهم دادن و اینا دارو تزریق کردن بی هوش شدم ریکاوری بهوش اومدم دیگ بچم رواوردن شیرش دادم کم کم نرمال شدم
خداروشکرررر که بچم رو صحیح سالم بغل گرفتم همینش واقعا برام کافی بود خداروشکر بچم مدفوع نکرده بود‌تو شکمم خداروهزار مرتبه شکر
منکه زایمانم واقعا سخت بود ولی انشالله همه شما مامانی ها زایمونتون آسون باشه بچمون رو صحیح سالم بغل بگیرین و از همه مهم تر با بهتون برگردین خونه👼🏻🩷
بارداری بارداری بارداری
مامان اولی مامان اولی روزهای ابتدایی تولد
خاطرات زایمان[۱۲]



دیگ احساس کردم شکمم سبک شد دخترمو در آوردن نشونم دادن بیدار بود بچم چشاش باز بود با اینک سزارین بودم اکثر بچه ها چشاشون بسته چشای دخترکم باز بود دیگ بردنش و من دیگ هیچی یادم نیست بیهوشم کردن وقتی ب هوش اومدم میخواستن لباسمو عوص کنن تو اتاق عمل بودم چون بالا اورده بودم کثیف شده بود دیگ لباسمو عوض کردن دوتا آقا اومدن منو بردن ریکاوری برای من ریکاوری ۲ دقیقه بود همش نگو دو ساعت بودم اونجا بشدت میلرزدیم خیلی زیاد جوری ک دندونام کل بدنم میلرزیدم ک حد نداشت بچمو خانما آورد گزاشت رو سینم شیر دادمش بردنش به خانومه گفته بودم ک وقتی بی حسم خوب ماساژ بده ۳ بار اومد محکم ماساژ داد بی حسم یکم رفته بود درد داشت ولی نه زیاد خلاصه منو بردن بخش شوهرم اومد جام با مادرم طفلکیا جفتشون گریه شون گرفته بود از بست که میلرزیدم دیگ اومدم بهم یک سرم دادن با قرص ک لرزشم خوب شد باز دوباره اون امپول شوم آوردن زدن بهم گفتن تا ۲۴ ساعت دیگ باید بزنیم بهت به خاطر فشارت و باید ناشتا باشم سوند اینا هم وصل بود هنوز تا ساعت یک نیم شب روز بعد من دراز کش بودم با اون سرم بچه مو هم به عذاب شیر میدادم بعدش اومدن سوند اینا کشیدن گفتن باید مایعات بخورم