سوال های مرتبط

مامان کوثر 🎀🌸 مامان کوثر 🎀🌸 روزهای ابتدایی تولد
پارت 7
اونجا هم بودم دیدم بازم شوهرم اومد دم زایشگاه گل و شیرینی اورد و با کلی نسکافه و اینا برام رفع بی حسی دیگ اونجا خواب رفتم از خستگی وقتی بیدار شدم کوثر رو اوردن شیر دادم بعد دکتر بیهوشی اومد امپول اپیدورال رو از کمرم در اورد و رفت منم اماده شدم برا رفتن به بخش
دیگ رفتم بخش اتاقم خصوصی بود دیگ دراز کشیدم استراحت کردم راستی کل لوازم بهداشتی رو هم دادن شورت نخی پریودی با کلی نوار مسواک خمیر و یه دست لباس نو برای کوثر خودشون پوشوندن و لباس های مارو قبول نکردن دیگ دم به دقیقه اومدن برای اموزش و اینا دیگ طرفای شب بود مامانم که از شهر دیگ راه افتاده بود رسید پیشم شام دادن خوابیدیم شب چند بار اومدن برای چک کردن بچه و خودم فشار گیری و اینا خیلی پیگیر بودن حتی کوثر رو میبردن خودشون عوض میکردن تمیز میکردن میاوردن صبح شد دکتر شنوا سنجی اومد گوشای بچه رو‌ نگا کرد خوب بود بعد دکتر‌ خودم اومد ویزتم کرد داروهامو نوشت رفت بعد دکتر کوثر‌ اومد ویزیت کرد گفت سالمه بچه رفت و در اخر هم ما ترخیض شدیم ساعت 4/30 بردن کوثر رو اماده کردن اوردن لباساشو عوض کرده بودن یه البوم خاطرات هم دادن و اولش هم عکسشو انداخته بودن چسبونده بودن
مامان دلماه🌙🫀 مامان دلماه🌙🫀 ۵ ماهگی
#9
منو از بخش زایشگاه بردن اتاق عمل زایمان طبیعی اونجا بهم میگفتن زور بده بچه بیاد پایین بعد از اینک سر بچرو دیدن گفتن زور نده ک الان خود دکترت میاد بالاسرت،و بعله حدودا چند دقیقه بعد دکتر عزیزم شیوا هورزاد اومدن بالای سرم و من تا دیدمشون گفتم دکتر لطفا برش نزنین واژنمو بزارین شاید تونستم بدون بخیه زایمان کنم،گفت باشه و بعدش با ۵/۶تا زور بچه اومد بیرون و گزاشتنش رو شکمم مثل یک جیگر خیییییلی داغ بود خیلی حس خوبی بود هرچی ازش بگم کم گفتم،بعد بچرو گزاشتن کنار صورتم اصلا گریه نمیکرد فقط چشماش باز بودو کنارم ارم گرفته بود من کریه میکردم باورم نمیشد🥹🥹،دکترمم مجبور شده بود درحد۳تا بخیه برش بزنه و بعدش بهم گفت۲/۳تا سرفه بزن که جفت بیاد بیرون و جفتم اومد بیرون ،بخیه های منو زدن و من هیچی حس نکردم انگار حین کار بی حسیم زده بودن ک متوجه نشدم، بعدش تختع دیگ اوردنو منو جا ب جا کردن بردن همون بخش قبلی بچروهم بردن لباساشو تنش کردن و بردن بیرون ب همسرم نشون دادن بعدش اوردن پیش خودم که بهش شیر بدم🫠خیلیییییی همچی قشنگ بود اگر بازم برگردم عقب همین راهو میرم🥹💖
مامان نینی مامان نینی روزهای ابتدایی تولد
تجربه سزارین نیکان سپید پارت ۲
من متاسفانه حالم بد شد ، تپش قلب شدید گرفتم تا ۱۶۰ تا، تنگی نفس داشتم ، که بیهوشی کنارم بود و واقعا هر کاری میکرد حالم بهتر شه، همون اول تهوع گرفتم که بیهوشی برام ضد تهوع زد خوب شدم ، اکسیژن گذاشت فقط توصیه ام اینه که آروم نفس بکشید و استرس نگیرید، من خودم پرستارم سر عمل سزارین هم بودم اصلا ترسی از عمل نداشتم بخواین بترسید بدتره، خیلی زود شاید ده دقیقه هم نشد که بچه رو اوردن همون جا نشون دادن و بردن تمیز کردن باز اوردن گذاشتن رو صورتم ، واقعا اون لحظه همه دردام یادم رفت واقعا می ارزه ، دیگه بعدش برام یه آرامبخش زدن و دکتر بهم گفت داره بخیه میزنه لایه هارو ، بردنم ریکاوری ، اونجا دو بار ماساژ رحمی دادن که چون بی حس بودم درد نداشت، نینی رو اوردن گذاشتن رو سینه ام و خیلی با حوصله تلاش کردن که سینه ام رو بگیره، دو ساعت اونجا بودم و بعد بخش اومد دنبالم ، تو اتاق عمل هم بگید که اتاق خصوصی میخواین، سرتون هم بلند نکنید ک کمتر صحبت کنید
پارت بعدی
مامان hamin🫶 مامان hamin🫶 ۱۵ ماهگی
تجربه زایمان سزارین
پارت۳

تقریبا یک ربع بعد صدای بچم اومد لباس پوشوندن و
اوردن چسبوندنش به صورتم ب همین ک بردن منو خاب گرفت و هیچی نفهمیدم تقریبا ۴۵ دیقه بعد بازم حالت تهوع اومد سراغم سه بار اول و وسط و اخرای عمل شدید شد ...
بعدشم بردنم اتاق ریکاوری کنار بچم
یساعتی اتاق ریکاوری بودم
بعدش بردنم بخش
روی شکمم شن گذاشتن ، مخدر تزریق کردن و سرم وصل کردن، شیاف گذاشتن گفتن ۸ ساعت نباید چیزی بخورم و تقریبا ۶ ساعت بعد بیحسی رفت
تو اتاق عمل شکمم فشار دادن تو ریکاوری فشار دادن و چندبار تو بخش فشار دادن چون‌بیحس بودم هیچی نفهمیدم فقط بار اخر که تو بخش فشار داد با مشت فشار داد و بیحسیم‌رفته بود خیلییی شکمم درد کرد

بعدش مایعات شروع کردم و سوند دراوردن و راه رفتم
اولین راه رفتن خیلیی سخته خیلییی همراه نداشته باشین نمیتونین اگه تونستین بگین همسرتون یا پدرتون کمک کنه یه اقا کمک کنه راحت تره چون بعد بیحسی من ورم داشتم و خیلی سنگین شده بودم
من به توصیه یکی از مامانا به همسرم‌گفتم اومد کمکم کرد
مامان شاهانی مامان شاهانی ۴ ماهگی
تجربه زایمان بخش1

من اول تاریخ ۱۲/۱۷رو دکترم گفته بود برای عمل سزارینم بعد که بچه زود اومد پایین و دکتر تشخیص داد که ممکنه زودتر از اون تاریخ بیاد تاریخشو کرد ۱۲/۱۰
ساعت ۵صبح رفتم بیمارستان و پذیرش شدم ده دقیقه بعد پذیرشم اومدن بردنم بخش زنان و زایمان و ان اس تی وصل کردن بهم تا ساعت ۷صبح که اومدن سوندمو گذاشتن اصلا موقع گذاشتنش نفهمیدم من منتظر درد و سوزش بودم که یهو دیدم دکتره رفت ولی یکم بعد حس دسشویی داشتم شدید حس میکردم الان که دسشوییم بریزه صداشون کردم گفتم گفتن نه از سونده اون‌روز بخش عمل سزارین شلوغ بود من تقریبا تا ۹اونجا مونده بودم نفر چهارم صدام کردن اول گفتن پاشو بیا ولی باسونذ اصلا نتونستم راه برم که یه نفر اومد سوارم کرد رو‌ویلچر بردنم سمت اتاق عمل نمیدونم همه جا اونطوریه یا بیمارستانی که من بودم اونطوریه خیلی عجله داشتن تو بدو بدو بودن درازم کردن رو تخت بعد یه نفر اومد گف من متخصص بیهوشیم میخام بی حست کنم نشستم یه نفر از سرشونه هام گرفت وقتی امپولو رد واقعا تو کمرم چیزی حس نکردم فقط نوک انگشت پای راستم یجوری شد زود درازم کردن رو تخت جامو تنظیم کردن دکترم اومد همه جامو بتادین زد و روم کشیدن و جلوی صورتمو بستن
مامان کوثر 🎀🌸 مامان کوثر 🎀🌸 روزهای ابتدایی تولد
مامان فندوق مامان فندوق ۱۵ ماهگی
سلام من اومدم با تجربه زایمان سزارین
روز چهارشنبه ساعت ۶ صبح رفتیم بیمارستان اول رفتم زایشگاه ازم nstگرفتن گفتن خیلی انقباض داری درد نداری ک نداشتم بعد بردنم بهم انژیوکت وصل کردن و کلی شرح حال گرفتن و بعد سوند وصل کردن من از سوند خیلی میترسیدم و خودمو سفت میکردم ولی اصلا اونجوری ک‌فکر میکردم نبود ساعت ۸ گفتن آماده ای بریم اتاق عمل رفتم رو‌ولیچر بردنم اتاق عمل یکم محیطش برام ترسناک بود چون اولین بارم بود ولی زیاد استرس نداشتم کلی آدم اونجا بود هرکسی مشغول ی کار بود دکترمم اومد کمک کردن رو تخت نشستم گفتن کمر و گردنت رو خم کن آمپول بی حسی بزنیم من ترسی نداشتم از اون ولی چون دریچه نخاعی من تنگ بود یکم اذیت شدم و چند بار سوزن زد تا تونستن جای درستی پیدا کنه وقتی تزریق تموم شد پام شروع ب داغ کردن کرد درازم کردن و جلوم پرده کشیدن سرم وصل کردن حس میکردم چیزی روی شکمم میکشن گفتم من بی حس نیستم هنوز شکمم رو پاره نکنید گفتن نه نترس هنوز داریم بتادین می‌زنیم بعدش دیگه نفهمیدم کی شکمم رو پاره کردن صدای گریه بچم پیچید و دنیا مال من شد تمیزش کردن آوردن کنار صورتم بوسش کردم بعد بردنش لباس تنش کنن..بعد حس کردم حالت تهوع دارم گفتم بهشون ی آمپول تو سرم زدن اما خوب نشدم و بالا آوردم بعدش باز گفتم سردردم بهم آرامبخش زدن دیگه چیزی نفهمیدم یهو چشامو باز کردم دیدم چنتا مرد می‌خوان بزارنم رو تخت دیگه ببرن ریکاوری تقریبا یک ساعتی تو ریکاوری بودم دوبار اومدم شکمم رو فشار دادن ک چون بی حس بودم زیاد درد نداشت بعدش هم بردن بخش و پسرم رو آوردن برای شیر خوردن ..در کل از انتخابم راضی ام بازم برگردم عقب سزارین انتخابمه الآنم درد ندارم ۸ ساعتی شیاف میزارم تو بیمارستان هم پمپ درد داشتم که اصلا دردی حس نکردم