پارت یک تجربه زایمان
من بخاطر فشار خون بالا دکترم بهم نامه ختم بارداری در ۳۸ هفته و ۴ روز داد که اون‌موقع میشد تاریخ ۵.۵
که خودم خیلی مشتاقش بودم
وقتی رفتم توی ۳۸ هفته تمام ،حرکت بچه به معنای واقعی صفر شد بزور در حد یکی دو حرکت کم داشت
کم‌کم داشتم‌نگران میشدم با دستگاه فشار خون خانگی دیدم فشارم ۱۴ هست
شوهرم دقت کرد به پاهام و گفت ورمت یه طرفه شده
دیدم هم دست راست وپای راستم شدید ورمش زیاده و‌فرق داره با طرف چپ
رفتم بیمارستان تامین برای گرفتن nst
همه چی خوب بود ازم ازمایش پره اکلامپسی هم گرفتن اونم منفی بود
وقتی ورم پامو دیدن گفتن خطرناکه حتما باید بستری بشی😐ولی من یه حسی بهم میگفت چون تاریخ بستری رو دیدن اینطور‌گفتن که اون تاریخ نرم که سرشون شلوغ نشه
خلاصه که اون شب بستری نشدم‌
فردا صبح دیدم ورم یک طرفه بیشتر هم شده و‌حرکت بچه صفر
دیگه شوهرم نزاشت ریسک کنم گفت بریم بستری شیم به ریسکش نمی ارزه‌
خلاصه با‌دلی ناراضی رفتم بیمارستان تامین برای بستری شدن تاریخ دوم مرداد
کارهای بستری اینا رو انجام دادم تا بعد از ظهر
بهم یکسره ان اس تی وصل بود و‌اجازه نداشتم از جام تکون بخورم

تصویر
۶ پاسخ

عزیزممممم زایمان کردییییی

وووی دلکم خوا خوشی کات
چنه نازه ماشالله🥹🥹🥹

عزیزه کم چن بی عیبه ماشاءالله خواگیان حافظی ب یاخوا

ای گیان ایشالله به ناز خوتان گوره بی

ای نازارکم🥰🥰لاحول ولا قوة الا بالله العلی العظیم

خبببب

سوال های مرتبط

مامان لپ گلی مامان لپ گلی ۷ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی ۱
شده بودم ۳۹ هفته و ۶ روز و نه دردی داشتم و نه ترشحی هیچی به هیچی ، قرار بود روز دهم اسفند برم دکتر قبلش باید سونوگرافی میرفتم ، رفتم سونو گفت کوچولوت تنبل تشریف داره آب دورش هم کم شده باید بستری بشی با آمپول فشار زایمان کنی ،
رفتم طبقه بالا پیش دکترم اونم گفت برو کاراتو بکن تا عصر برو بیمارستان که بستری بشی، بهش گفتم فردا برم گفت نه چه کاریه برو تا عصر ، معاینه تحریکی کرد یه سانت بودم البته دهانه رحمم نرم بود ، رفتم خونه یه دوش گرفتم و وسایل رو برداشتم با همسرم و مامان بابام رفتیم بیمارستان ، گوشیم رو تحویل دادم و ان اس تی گرفتن و فشار ،فشارم بالا بود دهانه رحمم هم دو سانت بود ، لباسام رو عوض کردم و بستری شدم چون فشارم بالا بود آمپول فشار رو یه دفعه بهم تزریق نکردن و یکسری آزمایش انجام دادن چون گفتن احتمال داره سزارین بشی بخاطر فشارت ، دیگه آروم شدم و کم کم آمپول فشار رو به سرم تزریق کردن و کم کم شروع کرد به شروع درد ها، از ساعت ۴ عصر رفتم اما از ساعت هفت و نیم دردا هر نیم ساعت شروع شد ، شام آوردن و در حد دو قاشق حلیم خوردم و شروع حالت تهوع هام شد ، یکی از خدمه بیمارستان بود همش بهم میگفت این حال یعنی خیلی خوبه روندت اما وقتی معاینه شدم فقط سه سانت بودم ، حتی آب هم نمی‌تونستم بخورم ، یکی از ماماها بود خیلی معاینه اش خوب بود بهش گفتم اگر میشه شما منو فقط معاینه کن گفت باشه ، برای ماما همراه هم بهش گفتم گفت اگر بخوای خودم میتونم بشم که گفتم ازخدامه ، دردا کم کم شروع شده بود و من همش توی حالت خواب بودم بخاطر مورفین هایی که بهم تزریق میکردن ، فقط وقتی درد داشتم بهم یاد داد که روی تخت حالت درازکش پروانه بزنم که واقعاً جواب بود توی اوج دردام ،