سلام خانوما
یکی دو روزه خیلی حالم گرفتس همش گریم میاد همش دوس دارم با همه دعوا کنم اصلاااا دست خودم نیس احساس تنهایی میکنم دیشب با شوهرم سر ی چیز مسخره بحث کردیم اصن دادو بیداد کردم دست خودم نیس انگار توان کار کردن هم دیگ ندارم باید شام درست کنم ظرف بشورم دوباره ناهار فردای شوهرمو درست کنم دوباره ظرف بشورم دیشب اینقدر درد جسمی و روحی داشتم پهلوی چپم داشت از درد میترکید شوهرم دید چجوری دارم جون میکنم رفت خوابید البته مرد بی درکی نیس ولی نمیدونم چرا دیشب اونجوری کرد باهام 😔وزن بچه هم کمه استرس اونم دارم همشششش هم گریم میاد اصن همینجوری نشستم گریم میاد نمیتونم کنترل کنم رو بچم اثر میزاره میدونم ولی نمیدونم چیکار کنم خیلی حس تنهایی دارم همه چی رو مخمه واقعا دارم اذیت میشم چجوری میخوام بعد از زایمان پس همه چیرو هندل کنم وقتی الان اینم😔

#بارداری #بارداری #بارداری #بارداری #بارداری #بارداری

۱۰ پاسخ

همه ما ممکنه درگیر این احساسات بشیم مثلا من خودم چون هیچکس ندارم حتا باهام بیاد بیمارستان چه برسه بعد از زایمان بیاد پیشم بمونه چند روزی خب هی فکرای منفی میاد توی سرم باز به خودم امیدواری میدم و میگم خدا بزرگه خودش کمکم میکنه

منم حال روحیم اصا خوب نیس
کسیم درکم نمیکنه از همه ضربه خوردم بیشترم از شوهرم تمرکز ندارم عصبیم ناراحتم گاهی میگم گور بابای همه چیز ولی یدفعه به خودم میام استرسی میشم که چقد کار نکرده دارم

وااااای منم دو سه روزه یه چشمم خونه یه چشمم اشک
دست خودمم نیست
یه قطره از چشام بیاد دیگه حریفشون نمیشم😔

این حال روحیت وجسمیت کاملا طبیعیه به خاطر هورمون هاته عزیزم،من خودمم خیلی عصبی وزودرنج شدم واقعانم کار خونه نمیتونم انجام بدم

عزیزم حس هایی که داری طبیعیه، منم بعضی اوقات اینطوری میشم، کلا آدم حساس تر میشه به خاطر شرایطی که‌ داریم باید بپذیریم که ممکنه از لحاظ روحی خوب نباشیم و طبیعیه و اشکالی هم نداره شما نگاه کن همین هایی که نوشتی هرکدومش یه فشاره برای خودش،
به این فکر کن که این روزا موقته و مثل بقیه روزهای زندگیمون میگذره و تموم میشه و چه خوب چه بد خاطره میشه.

منم از دیروز اینجورم گرد غم پخش کردن

منم همینجورم، شوهرم حدود14ساعت نیست بایه بچه کوچیک توشهر غریب تنهام، همش بپز بشور جاروکن تمیز کن، خسته ام از لحاظ جسمی وروحی شوهرمم ک ازسرکار میاد اصلا حوصله ندارم همش میپرم بهش

بخاطر هورمون هاست عزیزم ما هر روز برق های شهرمون قطع میکنن امروز بخاطر گرما کلی گریه کردم واقعا ماهای آخری درد لگن و کمر استرس همه چی داریم با کوچیکترین چیز گریه ام میگیره

طبیعی منم پری شب دقیقا سر یه چیز مسخره و یه چیزی که به گذشته شوهرم ربط داشت گفتم اونقدر گریه کردم دعوامون شد منم هم نشستم دوست دارم گریه کنم همش پیش خودم میگم ایا میتونم مادر خوبی بشم برا بچه ام یا نه

منم همينطورم نشستم يهو گريه ميكنم چرا پول جور نشد گريه ميكنم من چاق شدم اگه مثل قبل نشم چي ديروز سالگرد عقدم بود شوهرم شكلات خريد تبريك گفت رفتيم بيرون دور زديم آخرش گفت چرا ناراحتي گفتم كاش زنت نبودم چرا دروغ حرف دلم بود ولي نميدونم چرا گفتم و گريه كردم

سوال های مرتبط