پارت آخر
یک شب موندم بیمارستان و فرداش مرخص شدم درکل از زایمانم خیلی راضی بودم درسته بدش ازیت شدم ولی اونقدری از زایمان طبیعی بد تعریف میکردن پیشم و میترسوندن ادمو هیچ خبری نبود میگفتن نمیدونم پاتم میبندن و بهت اهمیت نمیدن و ازیتت میکنن اصلا همچنین چیزی نبود در زایمان طبیعی فقط ب خود طرف بستکی داره چقدر همراهی کنه من خودم واقعا خیلی تلاش کردم و نتیجه گرفتم درکنار اینا هم ماماهمراه فوالعادس ینی اول خدا بد ماماهمراه چون همه امیدته و چشمت ب اون و دلگرمیه بهت چون کسیو نمیزارن پیشت هرکس میخاد بره زایمان طبیعی ب حرف هیچکس گوش نده چون انقد منو ترسونده بودن نگم بهتون هرکس ی چی میگه تا خودت نری و تجربه نکنی نمی‌فهمی هیچ رو برای زایمان خوب و راحت هم فقط ورزش و پیاده روی خودت و لگنت رو آماده کنی از لحاظ روحی هم همینطور من واقعا فوبیای سزارین دارم خیلی میترسم وحشتناک میترسم اصلا نمی‌تونستم باهاش کنار بیام دست خودم نبودم حس میکردم بردم اتاق عمل دیک زنده بیرون نمیام انقد میترسم از بیهوشی من هیچ جوره نتونستم خودمو برای سزارین آماده کنم و مجبور شدم همه کار کنم برای زایمان طبیعی از من بشما نصیحت در زایمان طبیعی اول ماما همراه دوم خودتون ینی هرجور شده ی ساعت ورزش و پیاده رو داشته باشید پیاده روی عالیه عالی
من اگه بازم باردار شم و بچه بیارم قطعا طبیعی میارم و همین ماماهمراه رو میگیرم چون طبیعی چیزیه ک زود سرپا میشی من از سه روزگی همه کارمو خودم میکردم ولی مراقبت کنی خیلی بهتر چون بخیه هات زود خوب میشه و جاش نمیمونه من بخیه هامو انقد خوب زدن وکیپ از قبل هم تنگ تر شدم ببخشید اصلا از گشادی خبری نیس همش حرف مفده جاشم اصلا معلوم نیس

۱ پاسخ

منم طبیعی زایمان کردم
۹رفتم بیمارستان ۱۰ و چهل دقیقه پسرم به دنیااومد
پیاده روی و ورزشم اصلا نکرده بودم😅

سوال های مرتبط

مامان همتا👨‍👩‍👧 مامان همتا👨‍👩‍👧 ۹ ماهگی
زایمان طبیعی
#پارت سوم ـ(مخصوص کسایی که میخوان زایمان طبیعی داشته باشن)
۱-اصلاااا از زایمان طبیعی نترسید من با نیروی خدماتی بیمارستان رو تختیمو انداختم اتاقم رو چک کردم قشنگ همه جاشو دیدم..
۲_اگر ماما همراه میگیرید حتما باهاش طی کنید که در دسترس باشه.
من گرفتم قرار بود یازده و نیم بیاد که ساعت یک اومد چون بروجرد نبود من نه سانت بودم عملا کار خاصی برای من نکرد..
۳-قسمت زور زدن رو ب من گفت که ممکنه سه ساعت طول بکشه و پنج دقبقه نشد چون خیلی همکاری کردم
۴-قسمت زور زدن رو حتماااا همکاری کنید چون برای خودتون راحت تره،
۵_زایمان طبیعی نعمتی از طرف خداست (به نظر من) هرکس میگه سخت نیست دروغه چون درداش گاهی طاقت فرساست اما ارززش رو داره چون بعد از اون کاااملا سالم هستید. من اگر صدبار هم برگردم عقب انتخابم همینه.
۶-ورزش و ماساژ پرینه و پله نوردی خیییلی تاثیر گذاره.. من پیاده روی تا سه ساعت هم داشتم... تا دردتون هم خیلی شدید نشده اصلاااا بیمارستان نرید مگر اینمه مشکلی پیش بساد خدایی نکرده... من اینکارو کردم و چند بار معاینه شدم که اذیت بودم
❤راحت بچمو بغل گرفتم بعدش
❤کل تایم بستریم رو با دخترم تنها بودم و سه بار شیر دادم سه بار عوضش کردم و همش خودم بودم.
وقتی میخواستم مرخص بشم توی سرویس اونجا خودم رو شستم و لباسام رو تنم کردم دخترم رو مرتب کردم... حتی موهام رو شونه زدم.. راحتی بعداز زایمان یکی از دلایلم برای انجامش بود...
🌹دیر پارت گذاشتم چون درگیر بودم و طول میکشید بتونم با شرایط کنار بیام..
🌹امیدوارم همه زایمان های راحتی داشته باشید و به سلامت نینی هاتون رو بغل بگیرید
🌹ان شاءالله که تجربیاتم به دردتون بخوره عزیزان😘😘😘
هر سوالی داشتید جواب میدم💖
مامان دیاکو💙 مامان دیاکو💙 ۱۵ ماهگی
یه چیزی که من کفش کردم😂 و خواستم باهاتون درمیون بزارم اینه که من وقتی حامله بودم خیلی روحیم ضعیف شده بود و با این که زایمان اولم هم طبیعی بود اما همش به خودم تلقین میکردم که من نمیتونم و بیشتر شبا گریه میکردم از این که من نمیتونم درد طبیعی رو تحمل کنم ،خواستم برم سزارین اختیاری اما خانوادم نزاشتن و بنظرشون سزارین وحشتناک بود 😕درحالی که من حسرت اونایی که سزمیشدن و می‌خوردم همش میگفتم خوشبحالشون که درد طبیعی نمیکشن 🥺وقتی تازه دردام شروع شده بود من وحشت کرده بودم و همش گریه میکردم چون میدونستم این دردا قراره چندین برابرشه و آخرم هم روحیه ی ضعیفم کار خودشو کرد و طبیعی نتونستم و سز اجباری شدم ،وقتی زایمان کردم همسایمون که دوتا بچه طبیعی آورده و الان بازم حامله بود اومد و حالشو برام گفت درست مثل من بود همش میگفت طبیعی نمیتونم به دردا فک میکنم وحشت میکنم و...دیروز رفته طبیعی نتو نسته اونم سز اجباری کردن،خواستم بگم اونایی که می‌خوان طبیعی زایمان کنن خیلی باید روی خودتون کار کنید چون زایمان طبیعی روحیه ی خیلی بالایی میخواد
مامان totfarangi مامان totfarangi ۵ ماهگی
مامان آریا مامان آریا ۶ ماهگی
پارت هفتم و آخر تجربه زایمان طبیعی

برام بخیه زد و دوباره من استرس گرفتم که بازم بخیه
که ماما گفت ناراحت نباش بخیه ت سطحیه اصلا اذیتت نمیکنه من اون لحظه فکر کردم داره دلداریم میده گفتم اینم شانس منه چون این ماما معروفه به زایمان بدون بخیه ولی بعدا فهمیدم که راس میکه چون واقعا از همون روز اول مینشستم و اونجوری نبود که اذیتم کنن
مامانم اومد پیشم دیگه کلی بغلم کرد و گریه کردیم نی نی رو بهم داد شیرش دادم صدام گرفته بود انقد داد ژده بودم ولی نمیدونید چقد خوشحال و سبک بودم انگار نه انگار داشتم میمردم تا چند دقیقه قبل
خلاصه این تجربه من بود از زایمان دوم که در مجموع خیلی راضی بودم و نسبت به زایمان اولم واقعا خیلی بهتر بود
و اوج درد من از ساعت چهار و نیم بود تا ۶ که نی نی بدنیا اومد
و بعد زایمانم تقریبا اصلا اذیت نشدم با بخیه ها برعکس اولی
جوری که ۴ روز بعد زایمانم یه مهمونی بزرگ گرفتیم و همه تعجب میکردن که سرحال بودم
در کل زایمان چه سزارین چه طبیعی درد و دردسر داره هرکسی نسبت به شرایط خودش و روحیه ش باید انتخاب کنه و هیچکدوم بهتر یا بدتر نیست