سوال های مرتبط

مامان totfarangi مامان totfarangi ۵ ماهگی
مامان هستی مامان هستی ۲ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی
پارت۲
دیگ هفته سی‌و شش از شیاف گل مغربی استفاده میکردم با ورزش و پیاده روی اینا من درکنار ورزش و پیاده روی یک شب شیاف گل مغربی میذاشتم و حموم آب داغ میرفتم زیرش اسکات میزدم یک شب هم رابطه بدون جلوگیری و حموم همینجوری ادامه میدادم بد روزانه هم شربت خاکشیر و تخم شربتی می‌خوردم برای نرم شدن دهانه رحمم دیگ من سونو اینا نرفتم قرار شد هفته سی .هشتم برم برای معاینه لگنی ک من همسرم خونه نبود مرخصی ندادن بهش من مجبور شدم با پدر شوهرم و مادر شوهرم و خواهرم برم مطب دکترم
خلاصه ما رفتیم بعد منشی ب من گفت بیا ازت سونو بگیرم چون من چند روزی بود حرکات نی‌نی کم شده بود کلا در روز یکی دوبار بود اون خیلی ضعیف بد منشی اومد سونو کرد گفت نی‌نی عرضی شده وای من کلی استرس گرفتم ک نگم بهم گفت شما سزارین هسی کلی ناراحت شدم و استرس ک من این همه خودمو جر دادم ورزش اینا کردم ب جزز ورزش های ک ماما همراه داده بود از بقیه هم ک ماما همراه داشتن و ورزش داده بود بهشون فیلم هاشو می‌گرفتم بقیه رو بیا پارت بد🫠
مامان هستی مامان هستی ۲ ماهگی
پارت آخر
یک شب موندم بیمارستان و فرداش مرخص شدم درکل از زایمانم خیلی راضی بودم درسته بدش ازیت شدم ولی اونقدری از زایمان طبیعی بد تعریف میکردن پیشم و میترسوندن ادمو هیچ خبری نبود میگفتن نمیدونم پاتم میبندن و بهت اهمیت نمیدن و ازیتت میکنن اصلا همچنین چیزی نبود در زایمان طبیعی فقط ب خود طرف بستکی داره چقدر همراهی کنه من خودم واقعا خیلی تلاش کردم و نتیجه گرفتم درکنار اینا هم ماماهمراه فوالعادس ینی اول خدا بد ماماهمراه چون همه امیدته و چشمت ب اون و دلگرمیه بهت چون کسیو نمیزارن پیشت هرکس میخاد بره زایمان طبیعی ب حرف هیچکس گوش نده چون انقد منو ترسونده بودن نگم بهتون هرکس ی چی میگه تا خودت نری و تجربه نکنی نمی‌فهمی هیچ رو برای زایمان خوب و راحت هم فقط ورزش و پیاده روی خودت و لگنت رو آماده کنی از لحاظ روحی هم همینطور من واقعا فوبیای سزارین دارم خیلی میترسم وحشتناک میترسم اصلا نمی‌تونستم باهاش کنار بیام دست خودم نبودم حس میکردم بردم اتاق عمل دیک زنده بیرون نمیام انقد میترسم از بیهوشی من هیچ جوره نتونستم خودمو برای سزارین آماده کنم و مجبور شدم همه کار کنم برای زایمان طبیعی از من بشما نصیحت در زایمان طبیعی اول ماما همراه دوم خودتون ینی هرجور شده ی ساعت ورزش و پیاده رو داشته باشید پیاده روی عالیه عالی
من اگه بازم باردار شم و بچه بیارم قطعا طبیعی میارم و همین ماماهمراه رو میگیرم چون طبیعی چیزیه ک زود سرپا میشی من از سه روزگی همه کارمو خودم میکردم ولی مراقبت کنی خیلی بهتر چون بخیه هات زود خوب میشه و جاش نمیمونه من بخیه هامو انقد خوب زدن وکیپ از قبل هم تنگ تر شدم ببخشید اصلا از گشادی خبری نیس همش حرف مفده جاشم اصلا معلوم نیس
مامان 😍آهو فسقلی😍 مامان 😍آهو فسقلی😍 ۷ ماهگی
بلاخره منم تصمیم گرفتم تجربه زایمانم رو بزارم بعد از دوماه😀تجربه زایمان من پارت🩷 یک🩷

زایمان من زایمان طبیعی بود که در ۳۹ هفته و چهار روز زایمان کردم

خوب حالا میریم سراغ تجربه زایمان من من از هفته ۳۰ به بعد هر هفته سونو می‌دادم برای چک وضعیت جنین چون می‌خواستم ببینم حالش چطوره کلاً
تا ۳۷ هفته و ۶ روز من یه جورایی می‌شد گفت که استراحت مطلق بودم چون فقط یه کار کوچیک می‌کردم و غذا می‌خوردم و همین خونه بابام بودم و زیاد تحرکی نداشتم ۳۷ هفته و ۶ روز رفتم پیش دکترم گفتم که می‌خوام معاینه لگنی بشم ببینم لگنم مناسب زایمان طبیعی هست یا نه و دکترم معاینه لگنی انجام داد و گفت که مناسب هست و دهانه رحمت یک سانت بازه و من از ۳۸ هفته دقیق شروع کردم به تحرک ورزش پیاده‌روی‌های طولانی مدت و سنگین ورزش‌هایی که بهداشت بهم گفته بود همشو توی خونه انجام می‌دادم پله میرفتم و .....
آخرین سونوایی هم که رفتم همون ۳۷ هفته و ۶ روز بودم که که آب دور جنین ۱۴ بود من هفته ۳۹ دقیق صبح ساعت پنج از خواب بیدار شدم رفتم سرویس و وقتی اومدم بخوابم گفتم بزار برم ی لقمه غذا بخورم گشنه نمونم رفتم و داشتم گردو عسل آماده میکردم که بخورم یکدفع حالم بد شد بالا آوردم درحدی یکدفعه ای بود نتونستم خودمو به روشویی برسونم و توی سطل زباله آشپزخانه بالا آوردم و خیلی حالم بد بود تا صبح روز بعداز همون صبح هربار که میرفتم سرویس و خودمو میشستم ی حس لیزی اون قسمت ناحیه خصوصی داشتم و هرچی میشستم بازم لیز بود نگو کیسه آبم پاره شده
مامان ارسلان مامان ارسلان ۱۲ ماهگی
پارت 1 زایمان طبیعی من
39 هفته کامل رفتم دکتر و دکتر گفت که یک سانت ونیم رحمت باز شدع
با اینکه از سه هفته قبلش هم پیاده روی رو شروع کرده بودم و هم مرتب شیاف گل مغربی مصرف میکردم و دوبار هم معاینه تحریکی شده بودم
ولی دهانه رحمم تکون نخورده بود
دکتر گفت من 30 تیر بیمارستان کلاله هستم وماهی فقط سه روز اونجام
همونجا عز مم رو جزم کردم که من باید همون روز زایمان کنم .
واقعا سختم بود دیگ ادامه دادن
دبگه او نسه روز باقی رو هم کلی پیاده روی کردم و روز موعود رقتم بیمارستان
ساعت 9 صبح بیمارستان بودم
معاینه کردن و گفتن هنوز دوسانت نشدی😐
گفتم مریض فلان دکترم و میخام منتظر بمونم تا بیاد
زنگ زدن که من اومدم
نامه هم دکترم داده بود که بهشون بدم
با ماماهاشون اشنا بودم وقبلا کلاسای پیش از زایمان با دوتا شون اشنا شده بودم و از شانسم هر دو شون بودن
قبل اینکه دکتر بیاد ورزش میکردم وهرکاری که به زامانم کمک بکنه
دکترم اومد وقشنگ معاینه تخریکی کزد وگفت ......
مامان دیانا♥️ مامان دیانا♥️ ۷ ماهگی
تجربه زایمان.#پارت یک
بالاخره اومدم از تجربه زایمان بگم.من زایمان سزارین اورژانسی انجام دادم و خودم دوست داشتم طبیعی زایمان کنم و چون سابقه ورزش بدنسازی داشتم قبل بارداری و خودم مربی یوگا بودم تا ۳۸هفته کلاسامو برگزار کردم خودمم از اول بارداریم ورزش کردم.از ۳۳هفته روزی نیم ساعت پیاده روی رو هم شروع کردم واینم بگم من ممنوعیت نداشتم.۳۸هفته معاینه شدم و۱سانت بود دهانه رحم و پزشکم گفت که ادامه بدم ومنو مدام زیر دوش اسکات میزدم و پیاده رویمو طولانی تر کردم ولی دریغ از درد گرفتن تا اینکه دکترختم بارداریمو زد برای۲۴ آذر.۱۹اذر من مشکوک شدم به نشتی کیسه آب و رفتم بیمارستان و بعد از چکاپ گفتن همه چی اوکیه و دهانه رحم ۱/۵ هست و جمعه ۲۱برم برای زایمان القایی.جمعه ساعت ۸صب رفتم بستری شدم و منتظر شدم تا دکترم بیاد چکاپ شم و القا رو شروع کنن که ساعت ۱۲ازم ان اس تی گرفتن و یهوپرستار گفت بخواب سوندتو بزاریم بری سزارین ومن چون روش زایمانم رو سپرده بودم به دکترم نپرسیدم برای چی احتمال دادم بخاطر وزن دخترم شایدگفته.ساعت یک دخترم به دنیا اومد و من قشنگتریننن حس دنیا رو تجربه کردم و برای همه که دلشون میخواد مادر بشن دعا کردم.وفردای عمل متوجه شدم که دخترم مدفوع کرده بود و به این دلیل سزارین شدم.
مامان کوهیار🫀🦣🧸 مامان کوهیار🫀🦣🧸 ۳ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی
پارت یازده🐈‍⬛🦒🦙
دیگه از ساعت ۱۱ شروع کردم با ماماهمراه ورزش کردم زمانی که درد نداشتم یه حرکت میزدم زمانی هم که درد داشتم اسکات میزدم یه نیم ساعتی گذشت اومدن با دستکش خونی از اتاق بغلی برای معاینه من مامانم گفت نمیزارم معاینه اش کنید باید دستکش رو عوض کنی دکتره هم مجبور شد دستکش رو عوض کنه بعدش معاینه کردن گفتن شدی ۵ سانت برای منی که یک روز کامل طول می‌کشید تا یک سانت بیشتر باز بشم این حرف واقعا امید بود
دیگه سریع تا رفتن من بلند شدم با انرژی شروع کردم اسکات زدن دیدم ماما همراهم رفت برام توپ بیاره که مامای شیفت با ناراحتی و یه حالت طلب کارانه بهم گفت مگه من بهت شماره ندادم چرا این خانمه شده ماما همراهت منم نگاهش کردم چیزی نگفتم اونم دیگه رفت بیرون ماماهمراهم توپ رو آورد دیگه روی توپ ورزش میکردم ماما گفت تا ۷ سانت اینجوری ورزش میکنی بعدش روی تخت حالت سجده رو انجام میدی منم خیلی پر توان ورزش میکردم (با اینکه خیلی بی جون بودم ولی میخواستم هر جور شده ورزشمو انجام بدم) ماما همراه همش بهم ابمیوه میداد و کمرمو ماساژ میداد دوباره مامای شیفت اومد بهم گفت بی حسی اپیدورال نمیخوای منم از امپول توی کمر وحشت داشتم گفتم اصلا نمیخوام مامانم با اشاره بهم میگفت نه نزن (از عوارض بعدش میترسید) یهو ماما شیفت برگشت به مامانم گفت فکر نکن من نمی‌فهمم تو نمیزاری بی حسی بزنه
خیلی دوست داری زجر کشیدن دخترتو ببینی
خلاصه دیگه ساعت ۱۲ شد دوباره اومدن برای معاینه گفت شدی ۶ سانت خیلی خوبه به ورزش ادامه بده