۱ پاسخ

خببب...اسم گل دختر تو هم ایدا هه؟

سوال های مرتبط

مامان totfarangi مامان totfarangi ۶ ماهگی
مامان 🎀آهو جونم🎀 مامان 🎀آهو جونم🎀 ۸ ماهگی
بلاخره منم تصمیم گرفتم تجربه زایمانم رو بزارم بعد از دوماه😀تجربه زایمان من پارت🩷 یک🩷

زایمان من زایمان طبیعی بود که در ۳۹ هفته و چهار روز زایمان کردم

خوب حالا میریم سراغ تجربه زایمان من من از هفته ۳۰ به بعد هر هفته سونو می‌دادم برای چک وضعیت جنین چون می‌خواستم ببینم حالش چطوره کلاً
تا ۳۷ هفته و ۶ روز من یه جورایی می‌شد گفت که استراحت مطلق بودم چون فقط یه کار کوچیک می‌کردم و غذا می‌خوردم و همین خونه بابام بودم و زیاد تحرکی نداشتم ۳۷ هفته و ۶ روز رفتم پیش دکترم گفتم که می‌خوام معاینه لگنی بشم ببینم لگنم مناسب زایمان طبیعی هست یا نه و دکترم معاینه لگنی انجام داد و گفت که مناسب هست و دهانه رحمت یک سانت بازه و من از ۳۸ هفته دقیق شروع کردم به تحرک ورزش پیاده‌روی‌های طولانی مدت و سنگین ورزش‌هایی که بهداشت بهم گفته بود همشو توی خونه انجام می‌دادم پله میرفتم و .....
آخرین سونوایی هم که رفتم همون ۳۷ هفته و ۶ روز بودم که که آب دور جنین ۱۴ بود من هفته ۳۹ دقیق صبح ساعت پنج از خواب بیدار شدم رفتم سرویس و وقتی اومدم بخوابم گفتم بزار برم ی لقمه غذا بخورم گشنه نمونم رفتم و داشتم گردو عسل آماده میکردم که بخورم یکدفع حالم بد شد بالا آوردم درحدی یکدفعه ای بود نتونستم خودمو به روشویی برسونم و توی سطل زباله آشپزخانه بالا آوردم و خیلی حالم بد بود تا صبح روز بعداز همون صبح هربار که میرفتم سرویس و خودمو میشستم ی حس لیزی اون قسمت ناحیه خصوصی داشتم و هرچی میشستم بازم لیز بود نگو کیسه آبم پاره شده
مامان آیهان مامان آیهان ۱۳ ماهگی
مامان ܩߊ‌ܣـ🌙ـܠࡅ࡙ن🩷 مامان ܩߊ‌ܣـ🌙ـܠࡅ࡙ن🩷 ۱۱ ماهگی
تجربه زایمان سزارین پارت ۲:
خلاصه ورزش ها ادامه داشت و چندسری من میرفتم زایشگاه و دریغ از تغییر
نمیدونم دهانه رحمم یاری نمی‌کرد کلا یا اینکه ورزش هارو دیر شروع کردم اما هر سری که میرفتم زایشگاه میگفتن دهانه رحمم خیلی نرم شده و باز میشه ورزش کن پیاده روی کن که همه بی فایده بود ۴۰ هفته شدم و تاریخ زایمانم ۱۰ شهریور بود طبق انتی زایشگاه گفتن که فردای تاریخت بیا بستری شی البته بازم بستگی به دکتر شیفت داره ۱۱شهریور شد و من تا ۴ صبحش خوابم نمی‌برد از استرس چون ن از طبیعی خوشم میومد ن سزارین ولی خب باز میگفتم طبیعی بهتره همون روز ساعت ۶ صبح از درد بیدار شدم
( اینم بگم که من از یه هفته قبلش دردای کم پریودی داشتم با فاصله دو سه ساعت ) خلاصه بیدار شدم و فاصله دردام گاهی ۵ دقیقه گاهی ۱۰ دقیقه بود ولی دردام قابل تحمل بود
خونم پله میخوره پا شدم یه ییس دقیقه ای پله نوردی کردم و دوش آب داغ با اسکات رفتم و اردکی و یه نیم ساعتی هم تو خونه پیاده روی کردم که دردام بیشتر شه دردام همون بود فقط فاصله اش دیگه منظم ۵ دقیقه شد شوهرمم خواب بود با دردای من بیدار شد هر لحظه میگف بریم زایشگاه میگفتم ن هنوز زوده و ۱۲ من رفتم زایشگاه معاینه شدم ۲سانت بودم کیک رانی خوردم و ازم ان اس تی گرفتن که خوب نبود و بخاطر دردام و ان اس تی بستری شدم دکتر شیفت گفت که یبار دیگه ان اس تی بگیرن خوب نباشه میبرن اتاق عمل
سرم زدن بهم دوباره ان اس تی گرفتن که خداروشکر خوب بود دیگه بستری شده بودم دردام بیشتر شده بود...
مامان سید احمدرضا💚 مامان سید احمدرضا💚 ۳ ماهگی
تجربه زایمان:
پارت یک:
صرف نظر از داشتن عوارض دوران بارداری من جمله لگن درد شدید که همچنان ادامه داره، دست تنهایی الانم برای بچه‌داری و انجام امورات منزل و ... باعث شد نتونم همون روزای اول زایمان در مورد تجربه زایمانم صحبت کنم و مطالب رو تیکه تیکه نوشتم که بتونم به اشتراک بذارم تا شاید کمکی به دوستان باشه

از همون اول بارداری انتخابم برای زایمان، سزارین بود چون هم همسرم موافق سزارین بود هم اینکه خودم به شدت از زایمان طبیعی میترسم و کلا توی فضای بیمارستانی که قرار میگیرم افت فشار زیادی پیدا میکنم
دکترم هم از اول برای ۲۰ اردیبهشت ماه نوبت سزارین برام گذاشته بود و قرار بود نامه سزارین به علت فوبیای زایمان طبیعی بهم بده ولی بازم ته دلم مردد بودم نسبت به نوع زایمانم بخاطر همین همیشه از خدا میخواستم راهی که به خیر و صلاح خودم و نی نی هست سر راهم قرار بگیره و اگه سزارین به صلاحه، قبل از این تاریخ اتفاق بیفته
بعدها با توجه به اینکه در دو سونوی آخرم رشد دور شکم جنین ۱ هفته و در سونوی آخر ۲ هفته کم شده بود و خودمم درد لگن شدید داشتم(طوری که همسرم از روی زمین بلندم میکرد🥺🥺) در ویزیت آخری که ۱۲ اردیبهشت پیش دکترم رفتم بخاطر شرایطی که گفتم، نامه سزارین برای ۱۴ اردیبهشت ماه با عنوان محدودیت رشد جنین بهم داد و سزارینی شدم

ادامه در کامنت‌ها⬇️⬇️⬇️
مامان شاهان مامان شاهان ۵ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت اول
بر اساس ان اس تی چهل هفته ام کامل شده بود و بهداشت منو ارجاع داد به دکتر زنان رفتم دکتر دکتر بهم گفت براساس پریودی یک هفته وقت داری برو یک هفته دیگه بیا اگه دردت نگرفت تو این یک هفته هم پیاده روی روزی یک ساعت انجام بده
منم تو این یک هفته ای که وقت داشتم هر شب با شوهرم میرفتم پیاده روی وپله نوردی انجام میدادم ،رابطه بدون جلوگیری داشتم،شیاف گل مغربی میزاشتم،تو چاییم دارچین میریختم چون میگفتن برای نرم شدن دهانه رحم خوبه،صبح ها ناشتا خاکشیر و گلاب میخوردم،دو یا سه بار بادمجون میپختم و میخوردم ،ماما همراهمم یک روز درمیون برامون کلاس ورزش میزاشت میرفت کلاسا یک ساعت ورزش لگنی انجام میدادم ،هر روز حموم بودم و زیر دوش ورزش میکردم،یعنی بگید هر کاری که لازم بود کردم اما دریغ از یک ذره درد یعنی تا خودش نخواد شروع نمیشه
روز اخر بود که ساعت پنج صبح بعد از یه اتسه احساس کردم یکم اب ازم خارج شد منم با خودم گفتم حتما دستشویی بوده زیاد نگران نشم برم چایی بخورم بعد برم حموم یه نیم ساعت بعد که میخواستم برم حموم دیدم نه خیلی شورتم خیس شده گفتم نکنه کیسه ابم سوراخ شده دیگه ترسیدم زنگ زدم به ماما همراهم اونم گفت یه نیم ساعت دیگه بیا کلینیک که قبل از اینکه برم شیفت معاینت کنم ببینم که کیسه اب پاره شده یا نه
ادامش بزارم؟
مامان ترنم⁦♡⁩ مامان ترنم⁦♡⁩ ۷ ماهگی
سلام بلاخره تونستم بیام و از تجربه زایمانم بگم 🥲

پارت ۱:

من ۲ سال بود اقدام میکردم باردار نمی‌شدم تا اینکه خدا خواست و با آمپول و قرص باردار شدم بارداری خیلی خیلی خیلی سختی داشتم از نشتی کیسه آب که ۲۷ هفته بودم تا قند بالا و پیچیدن بند ناف دور گردن بچه توی بارداری سه بار بیمارستان بستری شدم و آمپول ریه زدم،خود بیمارستان میخواست ۲۹ هفته با وزن ۱۱۰۰ کیلو بچه رو بردارن اما دکترم اجازه نداد گفت تحت نظر باشم تا ۳۴ هفته بعد ختم بارداری بده.تا ۳۴ هفته هر هفته سونو بیوفیزیکال و ان اس تی میدادم و دکترم می‌گفت آب دور بچه خوبه و فعلا صبر کنیم
دوماه تموم شد استراحت مطلق بودم تا تونستم خودم رو به ۳۶ هفته برسونم، هفته ۳۶ دیگه دکترم نامه زایمان طبیعی رو داد
خیلی دوست داشتم سزارین باشم اما گفت بچه سرش پایینه لگنت خوبه اگه طبیعی زایمان کنی بهتره وگرنه بعد عمل سزارین باید یک عمل دیگه هم انجام بدی تا رحمت جمع بشه ........

کولیک رفلاکس شیر مادر تغذیه شیر خشک مدفوع زایمان بارداری