۶ پاسخ

بله
پدرشوهر مادرشوهرم میان وقتی میخوان برن اینقدر گریه میکنه که منم برم اوناهم میبرنش این دیگه عادت کرده هرکاری هم میکنم که نبرنش تا ازسرش بره گوش نمیدن شوهرمم میگه اشکال نداره بزار ببرنش 🤦🏻‍♀️

بلهه
دختر جاریم میاد خونمون وقتی میخاد بره شاهان انقد گریه می‌کنه ک حد نداره

نه
بهش توضیح دادیم ک مهمونی باید بره خونشون و ممکنه دوباره بیان پیشمون ….

پسر منم اینجور ب بیرون عادت کرده ب روز نگهش میدارم

به بیرون عادتش دادید
منم دخترم گاهی اینجوریه ولی سعی میکنم خیلی بیرون نبرمش تا وقتی کمی بزرگتر بشه و از این حالتا در بیاد

پسر منم همینجوریه دقیقا
تازگیا هم به باباش شدیدا وابسته شده حتی سرویس هم نمیتونه بره فوری گریه میکنه😐

سوال های مرتبط

مامان shahan مامان shahan ۲ سالگی
من یک ماه پسرمو از پوشک گرفتمش پدرمو درآورده میگه جیش دارم میگم بریم میگه نمیخوام دوباره میگه جیش دارم میگه اگه جیش اومد برو دستشویی منم میام میگه ندارم میگه داره پی پی میاد میگم بریم میگه نه نمیاد نمیخوام نریم اینقدر خودشو نگه میداره که شورتش پی پی مالی میشه ولی نمی‌ذاره بیاد بیرون لجبازی می‌کنه میگه بریم پی پی اومد بعد میگه نمیخوام نمیاد برا جیش گریه می‌کنه و میاد ولی بعد که میاد تو دستشویی جیش کرد خوشحال و شاد میگه دیدی جیش داشتم راحت شدم ولی نمیخوام و می‌خنده و آب بازی می‌کنه و زوری باید بیاریش بیرون ولی برا پی پی اصلا نمیشینه در حد ۳۰ثانیه همین که داره میاد بیرون میگه خو بریم تموم شد و پا میشه می‌ره بیرون دیگه مغزم نمی‌کشه
کتاب بردم تو دستشویی ‌اسباب بازی بردم .برچسب براش میزنم .میگم تا ده بشماریم نیومد میریم میگه یه دو تموم شد بریم بیرون بعد پا میشه تو دستشویی بازی می‌کنه فقط میخواد شیطونی کنه و لجبازی منم دیگه کم آوردم راهکار ندارین؟کمکم کنین
مامان دلبرک🦦 🌱 مامان دلبرک🦦 🌱 ۲ سالگی
شاید براتون مسخره باشه ولی من خونم دهاته البته شهر شده خیر سرشون خلاصه اینجا پارک نداره بچه رو ببری سرگرم بشه 🥲💔
دخترم میخواد بره بیرون ولی جایی نیست که بره با باباش هم بره میگه منو ول کن برم وسط خیابون (کوچه خلوت هم نیست خیابونه)
دلم نمی‌خواد همش تو خونه باشه نو حسرت موندم ببرمش بیرون تو حیاط هم که مبره پله داره حعی میخواد بالا پایین کنه نمی‌دونم چیکار کنم 🙂💔 با شوهرممم بره همش دیگه هر ساعت میگه بریم بیرون انگار بد عادت میشه راه حلی دارید ؟؟
من خونه مامانم اینا ی شهر دیگس دوره خودم دهات ازدواج کردم بدبخت شدم 😑 الان پایین بودیم خونه مادر شوهرم اینا دخترم میخواست از پله بره بالا برادر شوهرم نمی‌دونم چه جوری بغلش کرد از گریه ضعف کرد 😐😐😐😐منم آوردمش بالا
فرزند پروری فرزند پروری فرزند پروری فرزند پروری فرزند پروری فرزند پروری فرزند پروری فرزند پروری فرزند پروری فرزند پروری فرزند پروری فرزند پروری فرزند پروری فرزند پروری فرزند پروری