عزیزم میدونم روزبی سختی رو میگذرونیم.من یه پسر ۸ ساله دارم و حالا یه دختر دوماهه.خودم میخواستم بچه دوم ولی واقعا این دو ماه و چند ماه از بارداری بخاطر ویار شدید واقعا بهم سخت گذشته.واقعا خیلی دارم جون میدم تا مقاومت کنم.با اینکه خودم خواستم و تجربه دومه و بلدم یه سری کارهارو ولی بازم سخته.همسرم مغازه داره و حسابی مشغوله.اون بنده خدا راضی نبود چندسال من آنقدر گفتم قبول کرد البته که عاشق دختر بود و الان میمیره برای دخترش.ولی منم گاهی حس تورو دارم که میره سرکار فقط و مسئولیت من خیلی زیاد و سنگینه .چه میشه کرد چند ماه اول حسابی اب بندی میشیم چند ماه دیگه راحتتر میشه و دستت میاد.با همسرت صحبت کن بگو میدونم تقصیر تو نیست ولی من دارم روزای سختی رو میگذرونم
من خودم خواستم بچه دار بشم الانم الحمدالله خیلی دوسش دارم و ناشکری نمیکنم ولی خوب خیلی سخته مادر شدن و بچه داری دلم برای دوتایی های خودم و شوهرم تنگ شده از وقتی پسرم به دنیا اومده بین من و شوهرم فاصله افتاده خودم کاملا احساس میکنم یعنی اصلا نه فرصت و نه حس و حال قبلو نداریم الان بابت این موضوع منم همش ناراحتم که چرا گذاشتم بچه دار بشیم که بازم میگم استغفرالله ناشکری نمیکنم ولی زندگیم دیگه هیچ وقت مثل قبل پسرم نمیشه و حسرتش به دلم میمونه
من خودم میخواستم بچه و الان هم خوشحالم هم ترسیدم از این همه مسئولیت 🥲
همش ی بغضی دارم نمیدونم کی قراره بغضم تموم شه
ولی شمام سخت نگیر الان بچت کنارته و بهتره با شوهرت هم خوب باشی حیفه رابطته خراب شه
ولی میخوام امشب با شوهرم صحبت کنم ی مدت با رفیقاش بیرون نره بیشتر پیشم باشه وقتی میره بیرون حالم بدتر میشه که انگار همه مسئولیت بچه با منه و اینقدر خیالش راحته اذیتم🥲😂
احساس میکنم اگه بچمو بزارم پیش باباش و برم بیرون همش فکرم پیششه
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.