۲ پاسخ

صبح بیدار شدن براش سخته ... بخصوص چون مابین یه چند روز خونه مونده بیشتر متوجه شده صبح بیدار شدن سخته .ذاتا تا وارد میشه سخته .بعدش حله .چون میگید برگشتنی خوشحاله اگه ناراحت بود میگفتم اونجا مشکلی داره
ما خودمونم با اینکه همیشه بیدار میشیم ولی به نوعی سختمونه از خواب شیرین بیدار شدن من پنج دقیقه ساعتو قطع میکردم اون پنج دقیقه اینقدر حال میداد که نگو ..
براش قصه بگو ..تا به نوعی کنار بیاد کم کم ..

ببرش طبیعیه دوباره عادت میکنه

سوال های مرتبط

مامان جیک جیک مامان جیک جیک ۲ سالگی
#تجربه مهد #دلبستگی مادر. #وابستگی کودک. #گریه و ضربه کودک تنهایی
فردا می‌خوام دخترم ببرم مهد
خودم دلم گرفته
اینکه از خودم دورش کنم دلم گرفته
انگار وابستگی من بیشتره
اگه اونجا بچه های دیگه بهش دست بزنن دستشو بگیرن می‌دونم دوست نداره، می‌دونم منو میخواد
بهم میگه مامان اون دختره دست منو گرفت پوستش رو بکن
حالا من نیستم
قراره فقط یکساعته و توی حیاط باشم
روز بعد دو ساعت و کم کم....
ولی دلم پیششه
تو مهد چهارشنبه رفتم دیدم نزدیک پانزده تا بچه هم سن خودش همه بودن
دخترم ریزه میزه هست توی هم سناش شایدم بقیه چند ماه بزرگتر باشند ولی همه سه و زیر سه سال ....
هر جا گذاشتم خونه مادرم مادرشوعرم، همیشه اولویت اول دختره من بود
کسی بهش نمی‌گفت بالای چشت ابروعه
همه موظف بودند هر چی که خواست مال اون باشه
حالا مهد چی
نکنه مریض باشن
گریه کنه دنبالم بگرده من نباشم دلش میگیره
یکدفعه بغل عموش، عموش گفت با من میای
گفت آره ولی چشمش به من و باباش بود
یهو لباش
چشماش
قلبش
گریه بی صدا با تشک های درشت
من چطور مهد بزارم تحمل کنم؟؟😭😭😭
مامان ثمین مامان ثمین ۳ سالگی