سلام رفقا امشب بیایین با هم حرف بزنیم ؛ واقعیتش چون مامان و خواهرم طبیعی بودند با اقوام مون رفت و امد ندارم و ازشون دورم تجربه سزارین از نزدیک نداشتم کلا خیلی وحشت داشتم ازش وقتی دکتر بعد از ۷ سانت باز شدن گفت بچه قرار گیری اش بده و در نهایت گفت اتاق عمل را آماده کنند ؛ کلی گریه کردم و تو شوک بودم ؛ و اولش با نیرو های بیمارستان همکاری نکردم بعدش که شوهرم بچه را دید گفت تو این را می خواستی طبیعی زایمان کنی 😅؛ نی نی وزنش حدودا ۳ و ۶۰۰ بود و قد بلند بود مثل باباش 😅 اینم بگم که من قدم ۱ و ۵۸ سانتی متر هست و تپلی هستم خودم ؛ ولی خب من باز هم ته دلم گفتم چرا سزارین شدم 🥲 تا این که امشب جاری خواهرم یعنی زن برادر شوهرش تقریبا بارداری هامون باهم بود و اون دو هفته جلوتر بود برای امروز زایمان داشت طبیعی ؛ از صبح رفته بود زایشگاه و بعد از ظهر زایمان کرده بود منم فرایندم برای تلاش برای طبیعی خیلی طولانی شد و همین قدر طول کشید؛ در نهایت شوهرش به شوهرم زنگ زد و گفت زایمان کرد طبیعی ؛ بعد از چند ساعت هم خبر داد دوباره که بچه ام را زدند دستش را شکوندند و کلی هم بخیه خوردم خواهرمم که‌باهاش تماس گرفت می گفت اصلا انرژی نداشت و صداش در نمیومد 🥲 یعنی این جریان به این فکر کردم من واقعا نمی تونستم اگه جاش بودم تحمل کنم حتی شنیدنش هم واسم غیر قابل تحمل بود 🥲 در نهایت به سزارین خودم راضی شدم🥲.

۸ پاسخ

دکترت کی بود؟

من با دو بار زایمان طبیعی سر سومی درد میکشیدم مخصوصا موقعه درد معاینه میکردن هرچی گفتم سزارین کنین گوش نکردن و پسرم با وزن ۳کیلو۶۰۰ و با دو دور بند ناف و تو شکمم مدفوع کرده بود موقعی ک خارج شده بود همه این ها مشخص شد زایمان کردم و من ۱هفته ۱۰ روز شکایت داشتم از کاهش حرکت میرفتم بیمارستان سرم میزدن حرکت میکرد بچه به من میگفتن اگر حالش بد بود با سرم خوب نمیشد حرکت هاش و چون گرسنه هستی حرکت نمیکنه و موقعه زایمان خدا رحم کرد ۲دور بند ناف دور گردنش بوده و نمیذاشت درست بیاد پایین

یا خدا من کلا برعکس توام از طبیعی میترسم فوبیا دارم و می‌دونم که نمیتونم ولی متاسفانه هزینه بیمارستان خصوصی را برای زایمان سزارین ندارم اصلا نمی‌دونم چیکار کنم این که یکیو مجبور میکنن طبیعی بزاد خیلی بده

من کلی التماس کردم ببرن سزارین نبردن با این ک مخالف عمل بودم ولی چون 10 ساعت درد کشیدم دیگ آخرش داشتم میمردم قبول نکردن گفتن 8سانت شده باید طبیعی زایمان نکنی ولی بعدش بچم آب رفته بود تو شکمش دوباره معدشا شستشو دادن بعد آوردیم خونه دیدم با ناخنشون سر بچما زخم کرده بودن انقد گریه کردم اولش مامانم نمیگف بعد ک خودم دیدم گف نگفتم بت گ حرص نخوری زخم شده بودسر بچم خداروشکر خوب شد ولی من خیلی اذیت شدم انقد ک شکمم و کمرم درد می‌کنه ازبس فشار دادن بخیه هامم هنوز نیوفتادن درد می‌کنه عفونت کردن قشنگ‌نابود شدم

عزیزم اولا که تبریک میگم قدم نو رسیده رو
و ثانیا من هم از بستگان همسرم شنیدم که تا بخوان برشش بزنن سر بچه اومده بیرون و کاملا پاره شده بنده خدا
به حدی که پله های خونه شون و نمی‌تونسته بالا بره و یه ایل در تلاش برای کمک کردن بهش بودن
به کل بعد شنیدنش نظرم عوض شد و سزارین و انتخاب کردم
ترجیح میدم بعد زایمان به غلط کردن بیوفتم تا اینکه اون لحظه قشنگ به دنیا اومدن با درد و عذاب باشه

وای ترس انداختی به جونم دستشو چرا بشکنن خوب چرا سزارینش نکردن همه ی این نه ماه به کنار این صحنه ب کنار

گاهی یه پیش آمدهای غیر منتظره ای رخ میده که آدم راضی نیست اما واقعا به خیر و صلاحشه
همیشه توکل به خدا کن خدا خودش بهترین تصمیم رو برات میگیره

اره بابا هرچیزی ظرفیت خودشو میخاد .بعضیا واگن لگنشو ن براطبیعی دنیا آوردن نمیشه

سوال های مرتبط

مامان پناه مامان پناه ۱ ماهگی
تجربه من از زایمان طبیعی (۵)
یکدفعه گفت اتاق عمل رو زود آماده کنید آماده اش کنید برای عمل
در عرض دو سه دقیقه سرم و ازم جدا کردن و بهم سوند وصل کردن و منو گذاشتم رو تخت اتاق عمل و من آنقدر همه چی سریع اتفاق افتاد که فقط هاج و واج نگاهشون میکردم و میگفتم بچه ام خوبه ؟ و جوابی نمیشنیدم
تا برسیم اتاق عمل مردم و زنده شدم
دوباره دکتر بیهوشی بهم بی حسی زد و چند دقیقه بعد با صدای گریه پناه منم گریه کردم و خداروشکر کردم
نتیجه اینکه اگه مثل من به نیت اپیدورال دارید میرید طبیعی بدونید احتمال داره اصلا بهتون اپیدورال نزنن و یا اینکه مثل من در نهایت سزارین بشید
از ۱۰ نفری که اومده بودن اون روز برای طبیعی فقط ۲ نفر واقعا طبیعی زایمان کردن بقیه مثل من سزارین شدن
تجربه ام از بیمارستانم این بود که واقعا راضی بودم یکی از ماماهاش یه ذره بی اعصاب بود ولی هم دکتر شیفتش دکتر الهام نیکخواه و هم بقیه پرسنل بیمارستان و هم رسیدگی خیلی خوب بود و برای طبیعی یه اتاق مخصوص برای درد و زایمان بهم داده بودن
مامان نــــورا🦋 مامان نــــورا🦋 ۸ ماهگی
سلام مامانا میخام از تجربه زایمان طبیعیم بگم شاید بدردتون بخوره
اول این که برای زایمان طبیعی به بدنتون نگاه کنید باید خیلی بدن قوی و آماده ایی داشته باشین
من روز زایمانم ساعت ۷ صبح بیدار شدم خیلی ترشح های زرد داشتم همراه کمر درد تا ساعت ۱۲ ظهر ترشحات خیلی زیاد شد و غیر قابل کنترل بود و همچنان تنها دردم کمر درد بود رفتم مطب پیش دکترم گفت کیسه آبت پاره شده و چهار سانت دهانه رحمت بازه فوری برو بیمارستان و بستری شو منم الان میرم بیمارستان ساعت ۵ رفتم بیمارستان هفت سانت شدم و دردام قابل تحمل بود تو بیمارستان کلی ورزش انجام دادم پوزیشن های مختلف وقتی نه سانت شدم همه چی آماده کردن برا زایمان برام گاز انتونوکس وصل کردن با این که شنیده بودم خیلی کمک میکنه برای زایمان ولی هیچ تاثییری نداشت برا من امپول ایپیدورال خوب بود وقتی بخیه زدن اصن هیچی حس نکردم ولی با این همه چیز میزا خیلی خیلی زایمان ترسناکی بود ولی تنها خوبی زایمان طبیعی این که بعد عمل سرپایی ولی بازم به کسی پیشنهاد طبیعی نمیکنم چون خودم خیلی اذیت شدم 🥲💔
مامان طلا مامان طلا ۱۰ ماهگی
تجربه زایمان قسمت چهارم
تا رسیدن به نمی‌دونم ۴یا۵ سانت بود که دردهام با تنفس قابل تحمل بود.
ولی خیلی خسته بودم. ماما گفت بیدردی میخوای گفتم آره.منو برد اتاق زایمان و گفت باید رو تخت زایمان بهت بیدردی بزنیم که به ده سانت رسیدی چون تو خوابی نمی‌تونیم جابجا کنیم. گفتم با این بیدردی بی زور نشم و بچه بمونه تو کانال و زور نداشته باشم برای تولدش، گفت نه عزیزم درد آخر اینقدر زیاد است که خودت بیدار میشی.
خلاصه نشستم رو تخت زایمان و مسیول بیدردی هم شروع به کار کرد. این بیدردی از طریق تنفس و زدن آمپول به سرم بود و اصلا به کمر آمپول نزدن.
منم خوابم برد
با درد شدید بیدار شدم که ماما می‌گفت یک زور بده یک زور بده، منم چشمام را که باز کردم دکتر هم روبروم بود و گفت هر وقت گفتم زور بده که زیاد پاره نشی . خلاصه بچه اومد و گذاشت رو سینم و من نازش میکردم و میگفتم چرا گریه نمیکنه.
خلاصه صدای گریه هم شنیدم و بچه را بردند و من گفتم میخوام بخوابم که متوجه خروج جفت هم شدم که دکتر گفت این هم جفتش که کامله.
و بخیه زد که گفت کم بخیه خوردی.تا حدودی تو خواب درد بخیه را متوجه می‌شدم.
مامان 🩷👧🏻ronisa مامان 🩷👧🏻ronisa ۱۶ ماهگی
سلام مامانا من هم اومدم از تجربه ی زایمانم بگم من بعد عید رفتم مطب که دکتر برام سونوگرافی نوشت برای وزن تو سونو زده بود که آب دور جنین کم شد رفتم پیش دکتر گفت هر روز باید بری nstبدی تا بتونیم بورو تا سی و هشت هفته نگه داریم چون سی هفت هفته بودم بهم گفت اگر nstخوب نباشه باید فورا زایمان کنی من چون میخواستم طبیعی زایمان کنم معاینه هم کرد و گفت دو و نیم سانت بازی من اون روز رفتم nstدادم که خوب بود برای فرداش هم دوباره صبح رفتم دو بار گرفت که خوب نبود گفت برو آبمیوه بخور و راه برو دوباره بگیریم دوباره گرفتن که باز هم خوب نبود و به دکترم زنگ زدن که دکتر گفت اورژانسی ببرید اتاق عمل من سریع خودمو میرسونم از اون لحظه ی تماس تا اتاق عمل کلا ده دقیقه نکشید و بیهوشم کردن و رونیسا خانوم دنیا اومد من خیلی استرس داشتم و وقتی اتاق عمل و دیدم بیشتر شد واقعا خوشحالم که بیخوشم کردن و چیزی نفهمیدم چون واقعا اگر متوجه اتفاقات دورم میشدم استرسم خیلی بیشتر میشد واقعا از سزارین هم رازی بودم و خدا رو شکر میکنم که هم خودم سالمم هم بچه و هم اینکه زایمانم سزارین شد چون درد معاینه کردن طبیعی از درد بخیه بیشتر بود و کلا درد زیادی نکشیدم برای زایمان فقط برای ماساژ رحمی درد داشتم حالا نمی‌دونم به خاطر رسیدگی عالی بیمارستان و ورسنلش بود یا کلا این بود ولی عمم بیمارستان دیگه ای زایمان کرد خیلی درد داشت پس حتما تو انتخاب بیمارستان دقت کنید
مامان میران مامان میران ۲ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی و سزارین..
سلام من تا اونجایی که تجربه های زایمان بقیه رو خیلی خوندم دوست داشتم مال خودمم بزارم
زایمان از اول طبیعی بود تا آخر و من کلا استرس داشتم چون خیلی از طبیعی می ترسیدم دوست داشتم سزارین شم ولی نمیشد و من دیگه قبول کردم باید طبیعی زایمان کنم هر چی شد دیگه چون بیمارستان دولتی میرفتم و خصوصی هم هزینه خیلی رفته بود بالا مخصوصا بعد عید خلاصه دیگه تا چهل هفته با استرس زایمان گذروندم که بعد معاینه سی و هشت هفته استرسمم هزار برابر شده بود ولی راهی نداشتم دیگه واین بگم من نه ورزشی نه پیاده روی نه هم هیچ کاری واسه آمادگی زایمان نداشتم تا بیست هفتم که تاریخ زایمان بیست و هشتم بود ولی من یه روز جلو زایمان کردم بدون هیچ دردی قرار بود سر تاریخ هم برم بیمارستان ولی یه روز جلو تر رفتم با یذره درد های خفیف داشتم که شب خواب بودم ساعت پنج صبح احساس کردم آب دیدم از خواب بیدار شدم دیدم خونریزی دارم اونم شدید بعد همسرم بیدا ر کردم لباس کردم رفتم بیمارستان البته با یکم زیر شکم و کمر اول درد میکرد که معاینه شدم گفت احتمالا عمل سی یذره خوشحال شدم چون خیلی ترسیده بودم فکر کردم آنقدر به زایمان فکر میکنم بچم ویرایش نشده باشه البته مامان گفت احتمالا عمل شی ولی بردنم اتاق دیگه لباس هم عوض کردم که دکتر که قرار بود عمل کنه معاینه کرد و گفت ببرید اتاق عمل بچه مدفوع کرده من هم خوشحالم از این که به خواستم رسید م قرار سزارین شم هم درد دارم داشتم میمردم از درد و تا اینکه رفتم اتاق عمل
مامان معجزه زندگیم مامان معجزه زندگیم روزهای ابتدایی تولد
سلام خانما اومدم تجربه سزارین ما بگم
پارت اول
ازاول بارداری من انتخابم زایمان طبیعی بود چون هم بدزخمم و هم کم خونی داشتم وهم دوست داشتم بعد زایمان خودم به بچم برسم ومیدونستم زایمان طبیعی، فوایدی هم برا خود بچه داره و کلی دلیل دیگه که باعث شده بود طرفدار زایمان طبیعی باشم و واقعا از سزارین و اتاق عمل میترسیدم و این هم بگم که دکترم هم زایمان سزارین انتخابی هم انجام می‌داد که تفاوت قیمتش با سزارین اجباری دوتومن بود ولی بازم وسوسه نشدم
اما از همیشه گفتند ازچیزی که بترسی سمتت میاد
طبق دو تاسونو آخری که دادم دو دور بند ناف محکم دور گردن بچه بود و دکتر هم با دیدن جواب سونو بهم گفت که زایمان طبیعی ریسکش بالاست و باید مداوم مانیتور باشی (قلب بچه راگوش بدند) که درصورت افت سزارینم کنه
و همین دلیل باعث شده بود که بین انتخاب زایمان طبیعی و سزارین ، سزارین انتخاب کنم چون ترسیدم درد زایمان طبیعی بکشم ودست آخر سزارین بشم و اینکه الان جون بچم از همه چیز مهمتربود و دکترمم بااین شرایطم انتخابش سزارین بود
خلاصه که سزارین اجباری شدم
مامان آنا مامان آنا ۹ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی، قسمت سوم
من بیمارستان صارم تهران زایمان کردم. کل زایمانم ۴ ساعت نشد و خیلی خوش‌زا محسوب می‌شدم. دکتر دکتر کرم‌نیا بود و از لحظه‌ای که اومد تا بعد تولد بچه کنارم بود و کلی بهم دلگرمی داد. بخیه‌هامم خودش زد و کارش حرف نداره. از اول بارداری هم من رو تشویق و حمایت کرد و واقعاً براش مهمه که کسی که می‌خواد طبیعی زایمان کنه. ماماها و محیط زایشگاه خیلی آروم بود و همه چیز داشت. همسرم از اول کنارم بود و حضورش خیلی تأثیر داشت. من همش نگران بودم که بعد اون همه درد کشیدن نتونم و سزارین بشم که خدا رو شکر اتفاق نیفتاد.
من باز هم برگردم عقب انتخابم زایمان طبیعیه. حالم از کسانی که سزارین شدند خیلی بهتره و احساس می‌کنم خیلی سلامت‌ترم.
برای تحمل اون درد خیلی آمادگی روحی و ذهنی لازمه و من خوشحالم که از پسش براومدم. موقع زایمان به خودم می‌گفتم این همه زن در طول تاریخ تونستن و تو هم می‌تونی و سعی کردم به بدنم اعتماد کنم. امیدوارم همه زایمان راحت و خوبی رو تجربه کنند.