۴ پاسخ

منم عصبی میشم
اگه کارام بمونه و نتونم تمیز کنم حتی با دیاکو دعوا میکنم اما ریشه کار و رفتار من رفتار همسرمه روزایی ک مشکل داریم الکی به دیاکو گیر میدم

درخواست دادم قبول گلی

۴ صبح هامین خواب نبود؟

بازم برو دکتر تا شدید نشده

سوال های مرتبط

مامان دخترم مامان دخترم ۳ سالگی
تاپیک مامانایی که از خودشون راضی هستن رو دیدم افسردگی گرفتم😂🥲
من کل وقتم برای دخترمه ولی واقعا راضی نیستم از خودم دخترمم از من راضی نیست😁
مثلا میبرمش پارک بازی میکنم و کلی بیرون وقت میگذرونیم بعد برگشتنی چنان با جیغ و داد و قشقرق برش میگردونم که کلا حس خوبی برام نمیمونه
داروهاشو از اول نمیخورد و بعدش انقدر گریه میکرد و تف میکرد که پشیمون میشدم حتی مریض شدنی من نمیتونم بهش شربت بدم هرجورشم امتحان کردم الان فقط زینکشو میخوره اونم تو لیوان با رشوه و جایزه
علاقه خاصی به تمیز کردن خونه و غذا پختن اینا دارم ولی اجازه نمیده همش غر میزنه و گریه میکنه یا میره سراغ کاری که میدونه ناراحت میشم مثلا کمدو خالی میکنه زمین
وقتایی که هفته ای یکی دو ساعت با باباش بره بیرون میتونم به خونه برسم و تا میاد یکم استراحت کنم ولی اکثر وقتا بیحوصله و عصبی ام
کلی اسباب بازی و کتاب خریدم تا باهاش وقت بگذرونم و تا جایی که علاقه نشون بده بازی میکنم ولی حوصلش سر بره به بازی راضی نشه یسره میگه بریم بیرون و میرم تو گوشی خودمو مشغول میکنم و تنها تفریحم همین شده
مامان هامین مامان هامین ۲ سالگی
دیشب مهمون داشتم.
یه پسر که از هامین ۴ماه بزرگتر بود.
بچه آروم بدون صدا و شیطنت و خودش با خودش بازی میکرد.
در کنارش هامین بسیارر پر صدا بسیار شیطون و نیاز به اینکه با کسی بازی کنه و عاشق تعامل با بقیه
خلاصه که دوتارفتار دقیقا مقابل هم.
پسر مهمونمون اعداد از ۱تا ۱۰ هم فارسی هم به زبون انگلیسی خودش میگفت روون.یسری کلمات انگلیسی هم بلد بود.خلاصه که شدیم دوتا مامان با نگرانیای خودمون البته بدون قضاوت همدیگه.من نمیدونم شب اون دوستم چطوری گذشت ولی شب من با کلی نگرانی گذشت.
نکنه من دارم راه اشتباه میرم که هامین هنوز نمیتونه آروم بشینه؟نکنه هامین تو یادگیری ضعیف باشه؟نکنه نکنه نکنه شد استرس شبونه من.نشستم فکر کردم به اینکه ببینم هامین واقعا چه چیزایی بلده نوشتم.کامل حرف میزنه.دنبال بازی کردن و تعامل با بقیه ادماس.راههای برقرار کردن ارتباط میدونه خلاصه دیدم کلی ویژگی منحصر به خودشو داره.
بعد یهو گفتم چرا دارم مقایسه میکنم؟😐
مگه من باید بچمو رو نمودار بقیه بچه ها ببینم؟
یه جمله با خودم گفتم
به جای اینکه دنبال این باشی کخ هامین از بچه‌های دیگه بهتر باشه دنبال این باش که ببینی خودش در حال پیشرفت هست یا نه🙂امروز برای اولین بار بلیز و شلوارشو خودش پوشید حتی به اشتباه حتی با کلی دنگ و فنگ و سختی و در نهایت با کمک من.بچه من برای خودش منحضر بفرده و هیچکس مثل بچه من نمیتونه انقدر عالی و خوب باشه.
اینو گفتم که شایدددد یکم از بار روانی مامانای نگران کم بشه❤️
البته اگر مامانای علامه و متخصص خیلییییی بهشون فشار نمیاد🫡
مامان هامین مامان هامین ۲ سالگی
سلام.
امروز یه مامانی یه تامیک گذاشته بود که من بچم قبلا از خودش دفاع میکرد و هربچه ای که اذیتش میکرد میزد.الان چون هی بهش گفتیم نزن دیگه فقط کتک میخوره نگاه میکنه هیچکاری نمیکنه.بهش گفتم حالا من برعکس دارم اذیت میشم چون هامین میزنه و بد میزنه.گفت چکار کردی که از خودش دفاع کنه گفتم ولا هیچی چندبار که هی زدنش تو جاهای مختلف بهش گفتم از خودت دفاع کن متوحه نمیشد تا رفتم خونه مدرم و برادر زادم که ۷ سالشه بهش گفت و تو م
پارک اتفاقی افتاد که برادر زادم ازش دفاع کرد یاد گرفته.
یه خانمی اومد گفت تاسف برانگیزه این مدل تربیت.
گفتم کحاش اذیتت کرده عزیزم؟
متاسفانه تاپیک پیدا نمیکنم.اولا که یادبگیریم به خودمون بگیم بمنچه تا یه بنوچه نشنویم.
دوما من تو اجتماعی که دائم داره زورگویی میشه هیچوقت بچمو بی دفاع رها نمیکنم مطمئنن یاد میدم که دفاع کنه اگر خورد بزنه.وقتی تو خانه بازی بچه از دور میاد و اسباب بازی از بقیه بچه ها میگیره و میزنتشون مطمئنن من بچمو حمایت میکنم که زور نشنوه و عین خودش رفتار کنه.الان دوره توسری خوردن نیست چون هرکی زورش برسه میتازونه.
من متاسفم برای مادری که بخاطر به به و چه چه کردن دیگران بچشو تو سری خور بار میاره.مطمئنن من هم اجازه نمیدم بچم بی دلیل کسیو بزنه و حتما برخورد میکنم با بچم ولی اینم نمیزارم بچم کتک بخوره و نگاه کنه.
مامان آنیل مامان آنیل ۲ سالگی
دخترم خیلی خسته می‌کنه واقعا گاها به خودم حق میدم که عصبانی بشم
از صبح که پا میشیم با همه چی کار داره صبحانه درست کردن تا غذا پختن و رابطه من و شوهرم سعی میکنم تو بعضی کارا که خطر نداره ازش کمک بخوام ،مای بی بیشو پدرمو در میاره تا عوض کنم ،موقع بیرون رفتن لباس میدم خودش بپوشه چون اگه من بپوشونم در میاره امروز اسنک پختیم باهام ولی می‌گفت باید چاقو هم بدی تا قارچ خورد کنم آنقدر توضیح دادم اون کشید من کشیدم خسته شدم باید غذاشو بدم خودش بکشه ، واقعا کوچک تمرین کارها گاها هر منم آدمم عجله دارم ، استرس دارم مهمونیه نمیشه یا براش خطرناکه هزار جور توضیح نمی‌فهمه آخرش مجبور میشم عصبی بشم موقع خواب گاها لگد می نه تو صورتم خودشم بازی می‌دونه واقعا خسته شدم الان جمعه می‌گفت من باید گوجه سیخ بزنم خب تا جایی که برام مقدور باشه اجازه میدم سفرو میدم دخترم بچینه ولی واقعا خانما خستم خسته و ناراحتم که سرش داد زدم امروز
چون واقعا دیگه نمی کشم