تجربه زایمان من پارت 2
خلاصه من درست یه هفته بعد رفتم برای چک شدن که باز سونو نوشتن ومعلوم شد اب دور جنین شده 6وکمترشده ودکتر باز بسنری کردوقرارشد باز سرم واینا بزن وفردا صبحش برم سونو خلاصه من بستری شدم ومعاینه کردن نه دردی داشتم ونه چیزی
خلاصه من شب باز سپری کردم واصلا ذهنم برای زایمان نمیرفت میگفتم باز مرخص میکنن🙂🙂
صبح ساعت 10رفتم سونو همه چیز خوب جز اب دور جنین که شده بود 2😰😰😯
هی دکتر میپرسید اب ازت میریزه گفتم نه اصلا خشک خشکم
ودکتر گفت ختم بارداری میدم من که قیافم این جوری شد😯
یهو یه جوری ترس واسترس وخوشحالی باهم به سراغم اومد
گفتم چند روز طول میکشه که گفت تو نه دهانه رحمت باز شده ونه دردی داری باید صبرکنیم وببینیم چطوری پیش میبری
چند نفر دیدم دانشجو با استادشون اومدن استاددانشجوها گفت دخترا به نظرتون این خانوم میتونه طبیعی زایمان کنه وهمه گفتن بله ولی استادشون گفت اصلا نمیتونه
دیگه کم کم مراحل زایمان طبیعی رو شروع کردن با زدن آمپول فشار به سرمم وهی میومدن ان اس تی وصل کردن وهی چک میکردن

تصویر
۲ پاسخ

🥹🥹اخییی

بقیش

سوال های مرتبط

مامان رُز مامان رُز ۸ ماهگی
#تجربه زایمان
میدونم خیلی از اونایی که الان حامله ان مشغله و درگیری فکری دارن برای زایمانشون گفتم بیام تجربه زایمانم رو بگم و یه نکته ارو بگم که حتما حواستون باشه من بدون هیچ دردی رفتم بیمارستان برای کم شدن حرکات جنین گفت که ضربان قلب جنین بیس نداره و خوب نیستش تقریبا ۳ تا سرم بهم زدن ۴ تا آن اس تی گرفتن ولی همچنان میگفتن خوب نیست ضربان قلبش خلاصه گفتن برو بیمارستانی که میخای زایمان کنی یا یه بیمارستان مجهز تر منم چون از قبل بیمارستان آیت الله کاشانی رو انتخاب کرده بودم رفتم اونجا وقتی رفتم تقریبا ساعت ۲ شب بود گفتم منو فرستادن بخاطر اینکه بیس نداشته ضربان قلب بچه با یه حالت تمسخر گفتن برو خونه هر وقت دردات شروع شد بیا گفتم خب آخه اونکی بیمارستان گفته خطرناکه شما حالا یه ان اس تی بگیرین خلاصه با هزار منت یه آن اس تی گرفتن که دکتر گفت پایینه و باید بره سونوگرافی رفتم تو ماشین تا ۷ صبح خوابیدم تا سونوگرافی باز بشه بعد که رفتم سونو گفت ضربان قلبش رو به پایینه ولی مشکل دیگه ای که بود این بود که آب دور جنین توی این دو هفته از ۱۲ شده بود ۷ و نیم خلاصه رفتم بیمارستان و دکتر گفت باید بستری بشی ولی ممکنه تا فردا هم زایمان طول بکشه ولی ما نمیزاریم خیلی اذیت بشی خلاصه گفتم باشه فقط اتفاقی برای بچه ام نیافته معاینه ام کرد اصلا باز نشده بودم و دهانه رحمم بسته بود خلاصه بساری شدم و شروع کردن اول بهم قرص فشار دادن دیگه دردام شروع شد ساعت ۱۱ صبح بود که من دیگه دردام شروع شد هعی میومدن معاینه میکردن میگفتن باز نشده یا نهایتا ۱ سانت باز شده آمپول فشار زدن بازم باز نشدم دوباره آمپول فشار زدن تازه ۱ سانت شدم با کلی درد
مامان نینی🩷 مامان نینی🩷 ۱۱ ماهگی
خانما گفتید تحربه زایمانم رو بگم
لطفا اونایی که حساسن و میترسن نخونن🫠

من بزای آخرین بار که رفتم پیش دکترم بهم گفت که همه چی اوکیه وزن بچه هم ۳ کیلوعه شنبه تاریخ ۱۰ آبان برو بیمارستان برای بستری شدن
منم با اینکه درد نداشتم ولی خب وقتش بود رفتم بیمارستان... نوار قلب گرفتن معاینه کردن گفتم اصلا دهانه رحمت باز نشده برو سونوگرافی جوابشو بیار برای ما
منم رفتم سونو، دکتری که داشت سونو میکرد گفت آب دور جنین کم شده حتما باید بستری شی. خلاصه من دوباره رفتم بیمارستان که گفتن ن دوباره باید بری سونو تا مطمئن بشیم😐 اقا من دوباره ی سونوی دیگه پیش ی دکتر دیگه رفتم و اون دکتر هم همون حرفای دکتر قبلی رو زد اما باز بستری نکردن 🙂‍↔️ گفتن ما تشخیص میدیم آب دور جنین اندازه اس نیازی بستری نیس برو ولی هرروز بیا برای نوار قلب
منم اومدم خونه و تا سه شنبه هرروز رفتم برای نوار قلب و هر دفعه هم معاینه میکردن میگفتن اصلا باز نشدی
منم که کلی از این معاینه ها کلافه شده بودم از بیمارستان رفتم پیش مامای خودم، اونم ک سونو کرد گفت چراا تا حالا بسترین کردن آب دور جنین خیلی کم شده حتما باید امروز بستری شی
مامان شفا مامان شفا روزهای ابتدایی تولد
تجربه زایمان طبیعی پارت3

بخش زایمانم بردن و رو تخت تو یکی از اتاقا خابیدم و بعد جدودا یک ساعت فکر کنم دقیقا یادم نیست امدن معاینه و گفت هنوز دوسانتی منم کلی ترس داشتم خدایا نکنه امپول فشار بزنن چون نه اصلا دردی داشتم و نه دهانه رحم باز شده بود. یکم که گذشت مامام امد و گفت من ماماتم و زایمانت با منه و گفت پاشو راه برو و ورزش هایی که رو تابلوی اتاق زده بود رو گفت انجام بده و نگران نباش و به خودت استرس نده در کل مهربون بود و منم فکر کردم باهاش زایمان راحتی دارم یکم که گذشت یه درد شبیه پریودی امد سراغم همراه با انقباض زیاد شدید نبود که تحمل نکنم درست شبیه پریودی های عادی ولی انقباضش اذیتم میکرد بعد که گذشت ماما با یه ویلچر امد گفت باید بریم برای سونو رفتیم سونو و گفتن اب دور جنین کامل خارج شده در حد صفر هست و سفالیکم هست ولی گفت وقتی اب کمه زایمان طبیعی سخته و بنظرم باید سزارین شی و امدیم و سونو رو با مامای خودم نشون دارن و گفت نه طبیعی خوبه نیازی نیست سزارین کنیم....
ادامه پارت بعد

بارداری بارداری بارداری بارداری
مامان رستا معجزه خدا مامان رستا معجزه خدا ۲ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی من که به سزارین اورژانسی تبدیل شد
من تا هفته 35همه چیز خوب پیش رفت ولی از هفته 36کم کم شکمم سفت وشل میکرد ودرد میگرفت یک هفته تحمل کردم ولی بعدش به همسرم گفتم وگفت پس بهتره بریم اورژانس مامایی
ما حاضر شدیم وراه افتادیم درسته خونمو تا اون بیمارستان 30دقیقه فاصله داشت وقتی رسیدم اوژانس مامایی ونوبتم شد که برم داخل همه چیزو گفتم گفت ماه اخره واین چیزا طبیعیه وچون درد نداری چیزی نیست گفتم میشه بزارید صدای قلبشو بشنوم که گفت باهمیشه ولی باید اول معاینت کنم ببینم چند سانتی
منو معاینه کرد وگفت باز نشدی گفتم اخه دکترخودم گفت یه سانتی وشمامیگی باز نشدی
ولی وقتی صدای قلب دخترمو گذاشت کمی گذشت گفت تو باید بستری بشی. یهو هنگ کردم کی من چرا باید بستری بشم وگفت دخترتون افت ضربان قلب داشتم هیچی دیگه من با کلی ترس ومرگ رفتم داخل زایشگاه وببه امید این که چیزی نیست بستری شدم
واقعا بدترین شب عمرم بود هی زنا زایمان میکردن ودرد میکشیدن ومن تا صبح همین جوری بدون خواب نشستم
خدایی رسیدگیشون عالی بود هی دکتر ومامامیومدن حالمو میپرسید سه روز طول کشید تا مرخصم کردن ولی فردای بستری فرستادن منو سونو که سونو گفت همه چیز خوبه ولی اب دور جنین6/5هست وچند روز باید بمونی سرم واینا بزنیم یه بار دیگه بفرستیم سونو خوب بود مرخص میشی
منم قبول کردن ودوروز بعد با زدن سرم ابش کمی بالا رفته بود ودکتر گفت هرهفته باید بیایی چک کنیم گفتم باشه وساعت نزدیک12مرخصم کردن ولی بهترین حال بود انگار از زندان آزاد شدی😅
مامان نینی ها🧑🏻👧🏻 مامان نینی ها🧑🏻👧🏻 ۷ ماهگی
پارت یک زایمان طبیعی


من ۳۹هفته و۶روز بدون درد با مشورت دکترم رفتم بیمارستان شمال(خصوصی) تا بستری بشم گفتن چون بارداری دومته احتمال مدفوع کردن بیشتره زودتر باید بستری شه
خلاصه من با کلی استرس رفتم بیمارستان چون زایمان اولم هم با سرم زور بود من از شنبه ساعت یازده صبحبهم سرم زدن رو شروع کردن من یکشنبه نه شب زایمان کردم هی میگفتم نکنه سر این بچم هم اینجوری بشم بچه اولم پیش کسی نمیمونه غصه اونو داشتم کلا
تا کارای بستریمو انجام بدن و بستری بشم ساعت شد نه
زنگ زدن به دکتر شیفت(قبلش با دکتر خودم هم صحبت کردن ولی چون برای زایمان طبیعی نمیومد به دکتر شیفت زنگ زدن)
دکتر شیفت اومد معاینه کرد گفت سه سانته سرمشو شروع کنید
ساعت نه و نیم سرم زورو برام شروع کردن به منم یه توپ دادن و ماما بهم گفت چه ورزشایی کنم یه سری نقاط فشاری هم به مامانم گفتم تو سرشونم که فشار بده کمک میکنه به باز شدن دهانه رحم و بهم گفتم تحریک نوک سینه هم انجام بدم
حالا من از اول زور میزدم که هرجوری هست اپیدورال بگیرم ماما گفت بزار دهانه رحمت به شیش سانت برسه بعد
گفت که وان اب گرم داریم میبریم اونجا شاید اصلا نیاز به اپیدورال نباشه
مامان Lena👶🏻💗 مامان Lena👶🏻💗 ۶ ماهگی
پارت دوم
گفت ۷ صب برم بگم از ۳ شب ابریزش داشتم هرکاریم باهام کردن مقاومت نکنم مث ، معاینه و امپول فشار
روز جمعه رفتم یساعت دستگاه ان اس تی بهم وصل کردن همه چی نرمال بود معاینه کردن دهانه رحمم کاملا سفت و بسته بود چون هفتمم بالا بود گفتم ابریزش دارم به همسرم گفتن کارای بستری رو انجام بده و چندتا وسیله و ساک زایمان گفتن بگیره برام
منم خوشحال رفتم اتاق زایمان 😂
لباس دادن بهم لباسامو عوض کردم رو تخت دراز کشیدم ان اس تی وصل کردن سرم و انتی بیوتیک زدن بهم
بعد یساعت دیدم میخان امپول فشار بزنن از ترس اینکه باز شم طبیعی زایمان کنم مقاومت کردم گفتم زنگ بزنید دکترم بیاد من نمیزارم بهم دست بزنید
زنگ زدن به دکترم پرستاره باردار بود اومد اروم‌ گفت من میدونم میخای سزارین شی زنگ زدم به دکترت گفت باید روند زایمان طبیعی طی بشه
تو سرمم امپول فشار زد رفت یکم که از سرم رفت انقباظ پیدا کردم دردم گرفته بود سرمو بستم مامانم اومد کنارم پرستارا دیدم مامانم پیشمه دیگه نیومدن بهم سر بزنن سرمم همینطور بسته موند اومدن برای اخرین بار معاینم کردن دیدن دوباره دهانه رحمم سفت و بستس تا ساعت ۱ونیم که دکترم اومد گفت چرا مقاومت کردیم اگه شیفت این خانوم نبود لو میرفتیم بزور طبیعی زایمانت میکردن
مامان آرن مامان آرن ۸ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی من #پارت_دو
با مامانم و همسرم رفتیم سمت بیمارستان. قرار بود توی بیمارستان خصوصی آرام کرج زایمان بکنم و برای معاینه هم رفتیم همونجا. جلوی بیمارستان به مامانم گفتم خوش به حال سزارینی ها که همینجوری با حال خوب میرن برای زایمان! نمیدونستم در واقع خودمم دارم میرم به سوی زایمان 😂
رفتیم بخش زایمان؛ روی تخت یکی از اتاقای زایمان دراز کشیدم و از من ان اس تی و تست آمینوشور گرفتن. منتظر بودم بیان بگن چیزی نیست برو ۴۰ هفتت کامل شد بیا برای معاینه اما دیدم پرستار اومد و سرم و چند تا آمپول گذاشت روی میز جلوی تختم و رفت 😐 داشتم فکر میکردم که چی کار داره میکنه که باز پرستار با چند تا چیز دیگه اومد. پرسیدم چقدر دیگه از ان اس تی مونده؟ گفت بستری شدی! حس کردم اشتباه شنیدم. پرسیدم چی؟ گفت برای زایمان بستری شدی! حالا مامانم و همسرم پشت بخش زایمان منتظر من بودن و تنها چیزی که تونستم بگم این بود که چی؟ من هنوز آماده نیستم 😂 خلاصه به خاطر سوراخ شدن کیسه آب بستری شدم و ماما هم که معاینه کرد گفت دهانه رحمت ۳ سانت باز شده. ولی من هیچ دردی نداشتم!