۹ پاسخ

حساسیت ب خرج نده ک جاریت نفهمه
منم دخترم نسبت ب عمه جونش اینجوریه و من خوشحالم میشم باخیال راحت ب کارام میرسم انگار ک بچه ندارم

وای چقدر سخته اون لحظه

یه مدت. پیشش نبر. اونم بهش یجوری دیگه رفتار کن یکم سرد باش. منم دختر داداشم بهم میگفت ماما. ۳ روز باهاش حرف نزدم گفتم عمه یاد گرفت

پسر من نسبت به آبجیم اینجوره جدیدا کمتر شده چون وقتی گریش میگیره نمیذارم دیگه هیچکی غیر خودم بغلش کنه الان هم آبجیم سرکار میره کمتر میبینتش خودمم تو خونه باهاش بازی میکنم
اینکه زن عمو مهربون داره خیای خوبه اما باید نقطه امن زندگیش تو باشی یمدت همه چیزو کنترل کن تا عوض شه

حالا زنعموی دختر من حتی صدای دخترم هم نمیزنه و دختر من هنوز نمیشناستش با اینک خونشون طبقه پایین خونه خودمونه

بچه منم نسبت به مادربزرگش همینجوریه
من گاهی باخودم میگم نکنه مثلا توخونه به هردلیلی بهش تذکر میدم میگم نکن اینکارو و فلان شاید بچه ازطرف من احساس کم محبتی بهش دست میده(البته که من اهل دعواش کردن نیستما ولی خب بعضی کاراش خطرناکه باید تذکر بده آدم)
بالاخره دیگران چند ساعت میبیننش و اصلا دعواش نمیکنن همش باهاش بازی میکنن، فکرمیکنه اونا بهترن و مهربونترن و جذبشون میشه

پسر من خواهرم رو میبینه اینجوریه دیروز هم داشت می‌رفت سفر پشت سرش یه دنیا گریه کرد هلاک شد بچم ولی بغل منم نمیومد آرومش کنم

واااای چ سخته 🫡

همدردیم بددددد

سوال های مرتبط