۲۰ پاسخ

عزیزم خدا برات نگه داره ماشاالله همه میگن سزارین آسونه اما من مردم سزارین درد خودشو داره واقعا

شیاف دیکلوفناک استفاده کن واقعا کمک کننده هست

چون فاصلشون کمه اینقد درد داشتی عزیزم ایشالا زودتر خب بشی
واکنش بچه اولتون چجوری بود ؟

خانما ی سوال من زایمان اولم سزارین ب درخواست مادر انجام دادم تو بیمارستان خصوصی
زایمان دومم سزارین میشم یا ن دوباره باید پول بدم؟؟؟؟؟؟

عکسات با من 💎☔️ فقط با ۸۰ تومن ✨🌦
تبدیل عکس خونگی به آتلیه ای با تم های جدید 🍒🍓

@ilamiiiiii آیدی روبیک
   @Dilanhosein آیدی تلگرام
🌱🧜‍♀ثبت سفارش ۰۹۹۳۱۴۰۰۹۶۰ پیام رسان روبیکا یا تلگرام پیام بزارید🌱🧜‍♀🍌

عزیزم مبارکت باشه. خیلی پوشوندیش. زردی میگیره اب بدنش کم میشه

چرا بیهوش ؟مشکلی پیش اومده بود

اوخ ننه
چرا بیهوشی پ؟

یه سوال بچه اولت چند سالشه

واکنش نویان چیه حسودی نمیکنه

الهی خیرش رو ببینی عزیزم

عزیزم چرا بیهوشی؟

مبارکه.چقدر بچه رو پوشوندی هوای به این گرمی

وای فاطمه جان 🥲خودت خواستی با بیهوشی باشه تو دلم خالی شد من همینجوری خیلی بددردم

منم چون فاصله سز اول با سز دومم ۹ ماه و نیم بود خیلی اذیت شدم

اخی بعدیکسال یاخاطرات کردی یادش نباشه😅

وایی خدااا خدابرات حفظش کنه عزیزم
واکنش داداش کوچولو چیه

عزیزم منم بیهوشی بودزایمانم ولی راضیم

ای،جان چقدر جیگره ماشالله اولی درکل راحته من سه تا سزارین کردم با بی،حسی واقعا عالی بودن ولی خب عزیزم یه کم بدنت ضعیف بوده چون فاصله اولی بادومی کم بوده نویان حسودی،نمیکنه

ای جان دلم ارزششو داشته

سوال های مرتبط

مامان مغزبادوم🍭🍬 مامان مغزبادوم🍭🍬 ۱ سالگی
بعد گفتن دراز بکش پرده کشیدن جلوم از قبلش گفته بودم پمپ درد هم میخام حتی پمپ درد هم جلوم آماده کرد دکتر بیهوشی یادمه گفت من استاد پمپ دردم ی چیز درست میکنم حرف نداره واقعا همینم بود چقد به کارم اومد پمپ درد هیچی دیگه همین که پرده کشیدن دکترم اومد یکم آروم گرفتم خیالم راحت شد😊😌سلام کردم بهش

دکتر بیهوشی بالا سرم بود گفت پاهاتو بیار بالا میتونستم بیارم بالا چندبار گفت تکرار کن گفت پاهات داغ شدن ولی هیچی نشده بودم راحت پاهامو میاوردم بالا اصلاااا بی حس نشده بودم 🙃🙃
گفتن شروع کنیم تو همین حین تیغ زدن فهمیدم به دکتر بیهوشی گفتم حس کردم به دستیارش گفت ی ماسک بزنیم براش همین حین یکی پرسید خانم امینی اسم پسرتو چی میخوای بزاری گفتم آرتا❤️

فقط یادمه ماسکو گزاشتن برام بعد که چشامو باز کردم تو ریکاوری بودم کنارم انگار ی دختر بچه بود همش میگفتم چرا چیزی یادم نمیاد گربه میکردم دکتر بیهوشی گفت اینجا کجاست گفتم یثربی گفت خب
تو ریکاوری پسرمو آوردن پیشم صورتشو چسبوندن به صورتم ❤️😍یادمه فقط میپرسیدم حالش خوبه سالمه قربون صدقش رفتم خیلی هم گریه می‌کرد 😁

بعد بردنم از ریکاوری تو اتاق وای وقتی گذاشتنم تو تخت داشتم میمردم فقط ناله میکردم انگار شکمم داشت پاره میشد حس میکردم ی چاقو فرو میره تو شکمم بعد پرستار اومد ماساژ شکمی داد اونجا هم التماس میکردم میگفتم نکن درد داره 😩😖😖😖خیلی ناله کردم برای من سخترین قسمتش همین بود…
مامان یه گل پسر مامان یه گل پسر ۱۵ ماهگی
یاده روز زایمانم افتادم سزارین بودم پسرم من چند ثانیه گریه کرد صداش به زور درامد و بهم نشونش ندادن🥲🥲🥲سریع بردنش گفتن اب شکممو خورده تنفسش مشکل داشت اصلا نشونم ندادن فقط ترسیدم گفتم پسرم حالش خوبه چرا نشونم نمیدیش دکتر بهم گفت حالش خوبه باید بره استراحت ولی مثل خودت خوشگله🥲🥲🥲دو روزی هم که بیمارستان بودم بچمو پیشم نیوردن تا ۶ روز بستری بود ان آی سی یو
هر مادری میومد تو اتاقم با صدا یه بچه میومدن انقدر اونشب گریه کردم مامانمم پا به پام گریه میکرد🥲🥲🥲میخواستم دق کنم میگفتم چرا بچم پیشم نیست🥲🥲ولب چون سنم کم بود تحمل دردمم پایین بود بعضی وقتا میگم شاید حکمت خدا بود تو اون شرایط خدا گفت خیلی بتونه خودشو جمع کنه توان بچه رو نداره سزارینم اسون بود خودمم خواسته بودم سزارین شم ولی خوب بخیس دیگه به راحتی نمیتونی شیر بدی و بدیش اینه که تا ۱۲ساعت نباید بلندشی
روزی که رفتم ان ای سی یو به پسرم شیر بدم برا اولین بار خیلی راحت بود برام سزارینم بهتر شده بود و خودم جونی داشتم که بتونم بچمو هندل کنم
درکل از بارداریم و زایمانم راضی بودم فقط خاطره دیدن پسرمو نداشتم🥲🥲🥲
مامان پرنسس مامان پرنسس ۱ سالگی
بیایین خاطره روز سزارین بگم برم خیلی جالبه
من حاملگی سختی داشتم افسردگی داشتم سرویکس پایین تهوع شدید کمر درد اعزام شدم به شهر دیگه باز شده بودم ببخشیدا 😂 درد زایمان کشیدم ولی بچم بریچ بود خداروشکر چون از طبیعی بدم میاد ریره میزه هم هستم نمیتونستم ینی اون شب خیلی درد کشیدم ولی خدارو شکر گذشت و اومدم خونه مامانم به زور خودمو رسوندم به هفته ۳۸ ینی تو تخت غذا میخوردم فقط برای سرویس پا میشدم وزنممم رفت بالا توپ شده بودم روز سزارین رسید من اون شب از ذوق نخوابیدم اونقد خوشحال بودم که رسوندم خودمو به ۳۸ صب که رفتیم بدون استرس سوار ماشین شدم بیمارستان خودم پله ها رو بالا رفتم پرستارو گفتن حداقل رو ویلچر مینشتی یکم ناز میکردی شوهرت میبرد خودم زود تر از همه رسیدم اتاق عنل اصلا استرس نداشتم اونجا امپول زدنی یهو یکی گف نترس اون لحظه یکم فقط ترسیدم😂🤣 تازه شکمم بریده بودن من نمیدونستم کلا ریلکس با صدای دخترم فهمیدم بعد زایمانم همون روز شبش با کمک پاشدم راه رفتم سرویس رفتم از فرداش هم کلا نمیخوابیدم با شیاف درمو میگرفتم راه میرفتم فقط ذوق داشتم تموم شد خیلی حس خوبی داشتم اون روزا واقعا استرس حس خوب رو از ادم میگیره