۶ پاسخ

من طبیعی بودم خیلی راضیم همسرم از اول تا آخرش پیشم بود من کیسه ابم پاره شد رفتم بیمارستان ولی با آمپول فشار تو ۶ ساعت بچه به دنیا اومد دو تا بخیه بیشتر نخوردم

من بارداریم خیلی وحشتناک بودفشاربالادیابتواستراحت مطلق تنگس بچسبون وبدترازهمه مشکل قلبی داشتم سزارین بودم .زودترازموعدم ختم بارداری دادن اومدم خونه براعمل ساکموببندم خواهروداداشام اومده بودن ریزریزگریه میکردن فک کنم اومده بودن براخدافظی ...داداشم پزشکه نتونست خودشوکنترل کنه همچین به گردنم چسبیده بوداخرش بلندبلندگریه میکردباخودم میگفتم اینکه دکتره امیدی به زنده برگشتنم نداره من چطورامیدوارباشم به بغل کردن بچم!!ولی شایدباورت نشه خداروکنارم حس میکردم انگاردستاموگرفته بودومبگف من باهاتم نگران نباش..

من زایمان اولم طبیعی بود ۱۶ سال قبلش، سر دومی میگفتن باید طبیعی بشی ، اگر بچه نمی‌آوردم فقط بخاطر حس بدی که از زایمان داشتم بود پسرم سخت بدنیا اومد بزور طبیعی کردن از صبح لکه بینی داشتم و از ۵ عصر درد شروع شد تا ۳ صبح که دنیا بیاد دیگه جون نداشتم خودم تا یکماه نمی‌تونستم راه برم بخیه و بواسیر و ... ولی خواست خدا اورژانسی شدم تو هفته ۳۷ سزارین شدم از نظر روحی خیلی خوب بودم تا ۹ روز خواهرم پیشم بود و تو کارای بچه کمک کرد بعدش خودم تنها بودم ، اصلا برام قابل مقایسه نیست، من نه از لحاظ جسمی با اینکه درشت بودم و نه از لحاظ روحی نمیتونستم زایمان طبیعی کنم

زایمان منم طبیعی بود ۳۹ هفته رفدم بستری شدم بدون هیچ دردی چون تکون های بچه رو حس نمیکردم دیگ ساعت ۱۱ صب رفدم بیمارستان ۳ تو بخش بودم بعد بردن بالا دیگ بهم قرص و آمپول های فشار زدن و سرم . از ساعت ۶ درد هام شروع شد ساعت ۸ دهانه رحم ۸ سانت بود دیگ دردام هیلی شدید بود فقط صلوات می‌فرستادم و چشام پر اشک شده بود حس قریبی پیدا کرده بودم همش از پنجره پایین رو نگا میگردم ک مگ اینک مامانم یا شوهرم رو ببینم ..دیگ ساعت ۱۰ شب زایمان کردم همین ک زایمان کردم دیگ هیچ دردی نداشتم حتی بخیه رو هم متوجه نشدم دیگ از این بگم ک وقتی پسرم رو میخاستن بزارم بقلم من میگفتم ن میترسم لیزه ..گف اگ میخای نزارم باید خودت امضا بزنی و رضایت بدی بعد گفتم ن پس بزار همین ک گزاشتن رو سینم پسرم روم دسشویی ۱ کرد 😂😂و دیگ کلا خوشحال بودم و دوست داشتم فقط سریع ببرن داخل بخش پیش مامانم و شوهرم حالم خیلی خوب بود انگار تازه متولد شده بودم

بدترین روزای زندگیمه. حتی فکر کردن بهش تپش قلب میگیرم

من زایمانم سزارین بود دردش از درد پریودی کمتر بود برام فقط راه رفتنش یکم درد داشت و وقتی سوار ماشینی چیزی میشدم دست انداز رد میکرد درکل خیلی خوب بود من خیلی راضی بودم کلا بنظرم یه هفته اول آدم یکم سختشه بعدش عالیه همون یه هفته هم دردش کمتر پریودی بود برام و فقط مواظب بودم اون قسمت بخیه هام ضربه نخوره بعدم که بچه رو دیدم در کل من اول انتخابم طبیعی بود سزارین اجباری شدم ولی الان خیلی راضیم سزارین عالیه عالی

سوال های مرتبط

مامان ریان مامان ریان ۱۴ ماهگی
تجربه ی من از زایمان طبیعی شکم دوم دوس داشتین بخونید
پری روز صبح از خواب بیدار شدم استفراغ میکردم سرگیجه داشتم ی دردای ریزی داشتم شکمم و کمرم تحمل کردم شب رفتم بیمارستان معاینه کرد گف دو سانتی ان اس اتی گرف خوب نبود سرم اینا زدن خوب شد نوار قلبش ولی چون قند خون کنترل نشده داشتم دکتر بهم گفت دردات شروع شد برو نشد برو بدون درد بچه خفه نشه و اینا برگشتم خونه ی دردایی داشتم شب تا صبح ولی قابل تحمله صبح چون خون همراه ترشح ازم در اومد ترسیدم رفتم بیمارستان معاینه کردن همون دو سانتم ولی فشارم رو ۱۵بودش د زود بستریم کردن اورژانسی با امپول فشار زاییدم از ساعت یک ظهر تا پنج ظهر زایمان کردم ساعتش کمتر از زایمان اول بود ولی خیلی سختر بود همه دانشجو یکی سوئد میزاره یادمیگیره بام چون بلد نیستن خیلی درد میگرفتم یکی انژیوکت یک فشار یکی معاینه همه همزمان اتاق پر ماما دانشجو بودش خیلی ترسیده بودم خیلی بد بودش اصلن اجازه ندادن از رو تخت بلند شم همش دراز کشیده بودم نوار قلب بچه وصل بودش ی دردایی میگرفتم جونم در میومد تا دختری دنیا اومد خیلی ریزس ولی از بس رو خودم فشار اوردم زور زدم از داخل پاره شدم چندنا بخیه خوردم از داخل با اینک مثل زایمان اولم نی چون از داخب بیرون خیلی بخیه خورده بودم ولی زایمان اولم راحتز بود ازدیزوز ک زایمان کردم تا خود الا دارم درد میکشم هر نیم ساعت ی دلپیجه بدی میگیرتم وقتی بچه رو شیر میدم همینطور ک گناه دارهه اصلن بش نمیدم در حد چن قطره موقع زایمانم بچه خیلی بالا بود هی فشارم میدادن با دوتا دستاش به دانشجو ها میگف ایطور‌ فشار بدین هی فشار میدن تا خود الان نمیتونم نفس بکشم میگهه بچت سرش عرضی بودش نمیدونم چطور شد زایمان کردم 🥲🥲
مامان مغزبادوم🍭🍬 مامان مغزبادوم🍭🍬 ۱ سالگی
مامان آقای گوجه🍅 مامان آقای گوجه🍅 ۱ سالگی