۶ پاسخ

بنظرم بریز تو یه اتاق درشو کامل ببند

همه رو جمع کن دراتاق قفل تاارامش برقرارشه

قانعش کن باهم بازی کنن
دختر منم حساسه رو اسباب بازیاش ولی تا حدودی میتونم قانعش کنم

حالا فعلا گوشی بده مشغول بشن،یا بگو اسباب بازیتو بده تا برات بازی مورد علاقت رو دانلود کنم

قراره چقد باشن؟

اگه میتونی پسرتو قانع کن بگو اگه بدی فردا فلان چیزو برات میخرم چیزی که دوس داره اگه نه که چاره نیست بذار باهم دعوا کنن تا دوست بشن

سوال های مرتبط

مامان گیلاس🍒 مامان گیلاس🍒 ۵ سالگی
سلام مامانا خونه داداشم با خونه مامانم کنار همه آپارتمانیه بعد دخترم خیلی دوس بچه داره و به کسی نمیزنه دختر داداشم میاد خونه مامانم باهم بازی می‌کنن و مثل خیلی از بچه های دیگه دعوا هایی هم دارن ما داداشمو و زن داداشم میگن بچمون اصلا گریه نکنن و حساسیت نشون میدن هی به دخترم میگن نکن بکن یا اسباب بازی ها و بده دستش نمیزارن خودشون بازی کنن بچه و بچه خودشون میدن البته زنش داداشم این وسط زیاد میونمون یا زن دادشم خوب نیست پس زیاد پر داداشم و بچش میکنه من اصلان دخالت نمیکنم میگم بچه بچه خودشون میدونن حتی اگ بزنن بهم هم فقط باهم آشتیشون میدم ولی خب من تا جایی ک بتونم وقتی اینا هستن کم میرم ک کمتر باهم رو به رو بشن خاله دیشب زنگ زد ک بیاین خونه همه مون دعوت کرد منم اول قبول نکرد ک ای کاش اصلا قبول نمیکردم ک اصرار کرد رفتیم اونام آمدن اول بچه ها بازی کردن بعد یه ماشین حساب بود دخترم نمی‌داد دست دختر دادشم ایناهم یه تیکه میگن بده یا همش به بچه من میگن نکن بشین بدش بغبش نکن در صورتی ک دختر خیلی دوست دختر داداشم داره وقتی اینا اینجور عکس العمل نشون میدن دختر منم لج میکنه وسایلا و نمیده گاهی اوقات یعنی تو خونه خالم یتکه میگفتن بدش نکن منم اعصاب نکشید زنگ زدم باباش امد دنبالش رفتیم گفتم تا بحثی پیش نیومده آخه نمیگن ولشون کنیم بچه بچه خودشون میدونن بزرگتر نباید بره تو بحث بچه بنظرتون کارم اشتباه بود خالم امروز زنگ مامانم زده ک من نباید اینجور عکس العمل نشون میدادم باید بیخیال باشم راستی دادشمم امد در گفت این دوتا نباید کنار هم باشن باهم نمیسازن من باید چیکار کنم بنظرتون زیادی عکس العمل نشون دادم البته این مورد زیاده ها من یدونش تعریف کردم .. شما بودین چیکار میکردین؟
مامان مهرسانا مامان مهرسانا ۵ سالگی
پوشک شیر خشک هر کی پیامم دید بگید چیکار کنم
دخترم خیلی خون گرم و مهربون باهمه زود دوست میشه دلش میخواد همه ازش راضی باشن کل اسباب بازیاش میاره با بچه های دیگه همش میگه دستم چی دوس داری برات بیارم یا بیا بازی
ولی ی چندتا اخلاق بد داره
یکی این ک خدا نکنه دوستش بگه منم این اسباب بازی رو دارم میگه چرا داره باید نداشته باشه انگار حسادت داره خیلی ناراحتم هیچیم براش کم نزاشتیم بخدا
یکی دیگه خیلی گریه میکنه بادکنکش امروز ترکید کلی گریه
اسکوترش کشش در اومد از ساعت ۹ونیم شب تا ده و ربع نشسته گریه منم ی بشکون از بازوش گرفتم کبود شد دستم بشکنه خیلی مادر بدیم خدا از سر تقصیراتم نگذره
خیلی بهانه گیر و غر میزنه دیگه خسته شدم دیروز دختر عمش خونمون بود دلشتن بازی میکردن
یهو‌دختر عمش گفت مامان رفتنی بریم برام از درخت توت بچین یهو رفت پرید روش میخواست بزنش میگفت چرا میخوای توت بچینی درختای توت مال منه
انقدر عذاب میکشم هر جا میرم فقط گریه همه نگام میکنن
ببخشید طولانی شد
مامان پسرم و تو دلی مامان پسرم و تو دلی هفته شانزدهم بارداری
پسرم از نوزادی همش گریه میکرد بیش از حد یعنی با بقیه بچه ها فرق داشت هنه میدونستن ک چقد ازیت میکنه یعنی بزور و بدبختی بزرگ کردم اعصاب نمیزاشت برام که....هی گفتم بزرگ بشه خوب میشه الانم همش گریه میکنه برای هر چیز الکی دو ساعت گریه میکنه هر چی اهمیت نمیدم بدتر میاد جلوی گوشم هی گریه میکنه اونم یه گریه های واقعی که انگار ببین مادرش نرده چیشده اینجوری گریه میکنه بخدا...مثلا بگه تلوزیون خاموش کن دو ساعت گریه میکنه حتی بحرفم گوش بدی یا ندی کلا برای همه خواسته هااااش....بخدا دیگه اصلا اعصاب نمونده برام خودشم ضعیف و لاغر انقد گریه میکنه جون نمیگیره ک...یماهه ک هی دیگ نمیتونم کنترل کنم خودمو وقتی گریه میکنه ازش دور میشم ک اعصابم خرد نشه یا حواسم پرت میکنم بدتر میاد سمتم صداش میره تو مغزم میگم نیا اعصابم خرد نشه میاد باز منم کتکش میزنم دیگه نمیتونم خودم کنترل کنم بخدااا خودمم دلم میسوزه نمیخام اینجوری بشه ولی خب چیکار کنم همش تو مغزم صدای گریس...شما باشین چیکار میکنین...پاره تنمه بچه نمیخام بزنمش ولی خب دیگ هیچ جوره آروم نمیشههه دیونه شدم از دستش