۵ پاسخ

شما کدوم منطقه ای؟

آلان که همش آنلاین هست مدارس
چندماه سختی داره بقیه آنلاین
میتونی از پسش بربیای

باز خوبه شما معلمی حداقل ننصف سال سرکار نیستین ما که کادر بهداشتیم حتی پنجشنبه ها هم باید بریم چجوری به بچه دوم فک کنم تا الانم اولی رو مامانم بزرگ کرده

شرایطتت مثل منه
با این تفاوت من زایمانم بهمنه باید تا او موقع برم مدرسه بعدش با دو تا بچه دلم میخواد یکسال مرخصی بگیرم ولی میترسم مرخصی ندن

خیلی سخته فامیلای ما مثل شما معلم بودن بچه کوچیکشون همش مهد بود

سوال های مرتبط

مامان محمد پارسا مامان محمد پارسا ۳ سالگی
خدایا من ناشکری نمیکنم ولی واقعا خستم شروع نشده انرژیم ته کشیده ۵ سال آخر عمرم ب استرس رفت استرس درسای دانشگاه استرس پایان نامه استرس مرخصی زایمانی ک بخاطر یک هفته بهم ندادن استرس آزمون استخدامی مصاحبه استرس گزینش استرس ی پسر ۱۵ ماه ک بخاطرش ی سال مادرم آواره شهر ما شد و ی سوال منت مادرشوهرم کشیدم .تازه داشتم نفس میکشیدم ک باردار شدم استرس داشتن دو تا بچه سخته شدن مسوِلیت بر نیومدن از پس دوتا بچه دست تنها بودنم تو شهر غریب مامانم ک هعق ته حرفش این اگ پاییز بچت دنیا بیاد من چجوری بیام مادرشوهرم ک تشریف برده تو این شرایط مسافرت رله دور البته باش هم کاری ازش بر نمیاد جز استرس بیخود دادن ک چرا لباس بچه زیاده یا کم ک چرا صورتش مو زیاد داره ک اینجوری شیر بده اینجوری عوضش کن خونه مت ک نمیاد بخواد کمک کنه برم اونجام باید خودش بچه رو عوض کنه چون وسواس شدید داره استرس اینک ک میخواد دومی رو بعد تموم شدن مرخصی برام نگه داره چکار باید بکنم ک بتونم مرخصی بدون حقوق بگیرم ک زحمات من ب باد نداره از اون طرف میخواستم قبل زایمان دفاع پایان نامه ارشد انجام بدم ک جور نشد
من دست تنها با دوتا بچه باید چ کنم
مامان فرفری..✨🍓 مامان فرفری..✨🍓 ۳ سالگی
#فرزندپروری#شیرخشک#نوزاد#کودک#پوشک#کولیک#نوزاد#فرزند#


ادامه تاپیک قبل___خلاصه من رفتم قدم بزنم همسرم دید ناراحتم اومد پیشم گفت چیشد براش تعریف کردم گفت راااست میگییی من فکرکردم اول از تو شروع کرد بعد برای همین باز دیگ تعارف نزد بهت گفتم ن بابا اصلا هیچ تعارفی نکرد از اولش همسرم خیلی ناراحت شد گفت پس بیا جمع رو ترک کنیم ب بهانه غذا خریدن برای تو و بچه دیگ رفتیم پیششون همسرم بهشون گفت ما میریم غذا بگیریم خدانگهدار باهم دیگ رفتیم از اونجا چند دقیقه بعد هم برگشتیم ک وسایل همه رو جمع کنیم بریم شهر خودمون (اخه ۴ ساعت فاصله بود ازاونجا تا شهرمون)بعده اینکه برگشتیم وسیله هامونو جمع کنیم همه فهمیده بودن ناراحت شدیم ما از چیزی شوهر منم از فرصت استفاده کرده بود اینو برد ی گوشه بهش گفت قضیه رو ک چه کار بیخودی کرد بعدش ک من اومدم سوار ماشین شم سریع اومد داشت کمکم می‌کرد همون آقا انگار ی حس عذاب وجدان گرفت مهربون شد یهو باهام توی مسیر هم همش میگفت هرجا فکر میکنی خوبه بگو وایمیستیم فلان…….به نظرتون این یعنی چی؟؟نه به اون رفتار ک بی احترامی کرد بهم نه ب این رفتارش!!شما این دوتا رفتار رو کنارهم بزارید و قضاوت کنید من ک قفله مغزم