از یه موضوعی بشدت کلافه امممم...
بدلیل اینکه دوست داشتیم فاصله سنی پسرمون با بچه بعدی کم باشه سرایطو سنجیدیم
۸ ماهه اقدام کردم به بارداری🙃 اما انگار نه انگار...
حس زنهای نازا بهم دست داده، حتی سر همین پسرم اینقدر اقدام نکرده بودم که باردار شدم...
دو دور قرص هورمونی خوردم ، یکباره هم آمپول ازادسازی زدم اما نشد دیگ ول کردم، خیلی حس بدیه...

از طرفی بخاطر این موضوع که مبادا این ماهی ک میاد بشه، حتی سراغ باشگاه و چربی سوزی و رژیم های زیاد نرفتم که لاغر کنم..
توی این ایامها انگار آدم دست و بالش همش بسته اس
وقتی هم نمیشه بدتر میشه حالت، حس میکنم دارم افسردگی میگیرم 🥲🥲
اونیکه دوست نداره و نمیخواد، باردار میشه، یکی مثل من ک میخواستم هم نمیشم، یبار دکتر گفته بود بخاطر تنبلی تخمدان و وضعیت باردار شدنم باید زودتر باردار شم،اما شرایط روحیم اصلا برای زودتر اقدام کردن خوب نبود، زمانیکه حالم بهتر شد و خودمم خواستم وقتی اقدام کردم نشد که نشده، نمیدونم دیگ چیکار باید کرد🚶🏻‍♀️🚶🏻‍♀️

تاپیک های قبل قبلیها هم ک اقدام کرده بودم هنوز مونده

۱۴ پاسخ

فقط و فقط و فقط و فقط بیخیالییییی
من ۳سال اقدام بودم و هر ماه کلی قرص و امپول و گریهههههه ماهی که اصلااااا انتظار نداشتم و زدم به بیخیالی شد
فکر کردن و استرس خودش مانع بارداری میشه

من که از بارداری دوباره وحشت دارم خیلی دلم میخواد دوتا بچه داشته باشم ولی الان واقعا اعصابم نمی‌کشه میمونم ۵ یا ۶ سالش بشه بعد اگه بشه حالا سر همینم کلی طول کشید تا باردار بشم

فقط تنها چیزی ک میتونم بهت بگم اینه ک وقتی یکبار باردار شدی یعنی دوباره میشی...بعدشم میخوایی خودتو نابود کنی ک بچه ات ۱ سالشه باز بیاری ب خودت رحم کن....بعدش میدونی چقدر بچه اولت آسیب میبینه....فقطو فقط بیخیال باش اگرم میخوایی باردار بشی از مود و فکرش بیا بیردن

۱_استرس و فکر کردن خودش مانع میشه(من خودم زدم به بیخیالی شروع به کار کردم بعد ۱ماه یادم اومد پریود نشدم😂)در این حد بیخیال باشید
۲-خیلیا در طول شیردهی باردار نمیشن مثل قدیمیا(مثلا مامانبزرگم ۲تا ۲سال و نیم بین بچه هاش فاصله بود)
۳-یه دکتر برو ازمایش بده مثلا من مشکل هورمونی داشتم هورمون شیر نداشتم که باعث میشد باردار نشم قرص نوشت موثر بود الان هم ممکنه باردار نشم ولی ریسک نمیکنم

خوش به حالت ک دوباره حال داری حامله بشی زایمان کنی. بچه داری کنی.. وااای چه وحشتناکه واقعا

هردو رو باهم داشته باش ولی اصلا منتظر بارداری نباش توی همین بی خیالیا یهویی میبینی باردار شدی

عزیزم هر وقت که وقتش برسه خدا دوباره بهت بچه میده
من کلا دوبار پریود شدم و بعدش باردار شدم،ولی اصلا فکرشم نمیکردم که بشه
حالا بخاطر یسری مشکلات میگم کاش فعلا نشده بودم
چکنم که دیگه کاری ازم برنمیاد تو هفته ۳۰ هستم

شمام عرق رازیانه با معجون تقویت تخمدان بخور
از عطاریای خوب بگیر
ولی اسرار به چیزی نکن ایشالا به وقتش این اتفاقم میفته

قربون خدا برم یکی مثل من با تنبلی شدید دو تا بچه که اصلا بچه نمیخواستم با جلوگیری یهو فهمیدم باردارم،ادم میمونه تو حکمتش
انشالله خیره عزیزم یکم بیخیال باش فراموش کن تا بشه استرس خودش مهمترین عامل باردار نشدنه

من سر دخترم دوسال اقدام بودم و باردار شدم بعد کلی عکس رنگی و قرص هورمونی
الان سه ماهه دیگه جلوگیری نداریم ولی خبری نیس
فکر میکنم هم دچار ناباروری اولیه بودم هم ثانویه😆

منم خیلی دوست دارم بچه دوم بیارم ولی بخاطر قدرنشناس بودن شوهرم دارم بچه دوم و از ذهنم بیرون میکنم

بیخیال باش . عفونت داری که نمیشه منم سر پسر ۲ سال بود جلوگیری نداشتیم ن به قصد بارداری میگفتم منکه نمیشم ول کن رفتم دکتر گقت عفونت داری ۲ دوره دارو داد خوب شد ناخواسته حامله شدم خیلی داروهای خوبی میداد
اسمش لادن رحیمی

اشکال نداره خدا بزرگه ولی من شنیدم باشگاه و پیاده روی و تحرک زیاد خیلی تاثیر داره میخوای اینم امتحان کن

هر زمان قسمتت باشه میشه رهاش کن بخدا واگذار کن

دقیقا منم دلم میخاد ولی نمیشه

سوال های مرتبط

مامان دانیال و جانا مامان دانیال و جانا روزهای ابتدایی تولد
مامان YARA مامان YARA ۱ سالگی
سلام منم میخوام درباره افسردگی وحشتناکی که داشتم و اینکه چطوری خوب شدم بگم شاید طولانی بشه اما می‌دونم کمک کنده است 🕊️❤️
من موقعی که درگیر درس و کنکور بودم افسردگی گرفتم حالم وحشتناک بود چون برخلاف تلاش زیادی که کرده بودم به نتیجه نرسیدم حرفای مردم و تنهایی بیش اندازه خودم توی سال های اول ازدواج تاثیر بیشتری گذاشت از همسرم خیلی دور بودم و شاید دوماهی یه بار میدیدیم همو
بارها به خودکشی فکر کردم چند بار گاز خونه رو بار گذاشتم و خوابیدم چند بار وصیت نامه نوشتم 😂 دیگه اون دختر خوشرو و پر انرژی قبل نبودم تا اینکه باردار شدم و اوضاع بدتر شد یه بارداری ناخواسته و یهویی که من با درگیری امتحان نهایی و اون افسردگی اصلا متوجه نشدم که دو ماهه حامله ام شبا تا صبح بیدار روزا همش درگیر کار و درس چند بار وسط امتحان غش کردم بخاطر اینکه هیچی نمی‌خوردم خلاصه اینکه حدود چند هفته بعد امتحانام به اسرار مامانم تست زدم و بعد به اسرار زنداییم رفتم توی یه شهر دیگه دکتر یه هفته پیش داییم بودم وقتی حالمو دیدن به زور و کلی نصیحت یه وقت اعصاب و روان برام گرفتن ویزیتم دو ساعت طول کشید و درنهایت دکتر بهم یه قرص آسنترا داد و یه قرص برای کیفیت خواب به دکتر زنان که نشون دادم گفت فقط آسنترا رو بخور خوابت بخاطر بارداری خوب میشه من اصلا بچمو نمی‌خواستم اون دوران خیلی سیگار می‌کشیدم اما با اولین سنو که تشکیل قلب بود و دیدمش که چطور برای زنده موندن تلاش میکنه توی وجود من انگاری یه نور تازه بهم تابیده بود برای زندگی دوباره قرصامو که شروع کردم تا سه الا چهار هفته هیچ تاثیری ندیدم اما بعد کم کم حالم خیلی بهتر شد بچه رو دوست داشتم