۱۲ پاسخ

من از اول ازدواج همینطوری بود،خیلی شوهری ام

من بعد زایمان اینجوری بودم البته از سختی بچه داری و تغییر هورمونها...

وای منم دقیقا خیلی وابسته شوهرم شدم
دوس ندارم جایی بره اصلا فقط میخوام پیش خودم باشه🥲
تازه شوهرم دو هفته میره سرکار اون دو هفته من افسرده ترینم

من اصلا وابسته نبودم
الان درو پنجره ها بسته باشه کولر روشن باشه از صدتا ماشینی که از کوچمون رد میشه صدای ماشین همسرمو تشخیص میدم میرم دم در منتظرشم هم خودم تعجب میکنم هم همسرم😂🤦🏻‍♀️

من از وابستگی بیش از حد خوشم نمیاد خداروشکرر اینطوری نشدم

چخوب
شوهرت خوشحال میشه

منک حوصله ندارم شبا هم شوهرم اتاق دیگه می‌خوابه

نمیشه کاری کرد منکه نباشه ی دیونه ام پنج دقیقه ای یک بار زنگش میزنم

اره منم اینجوری شدم حتی. قتی خوابه همش نگاش میکنم همش دوست دارم تو بغلش باشم

دقیقا منم همینجورم وقتی میره سرکار دیونه میشم تا بیاد. وقتی میاد از تو بغلش تکون نمیخورم

من ۱۲ ماه خدا همینم
۲روز قهر میکنیم گاهی میرم اون دنیا از شدت وابستگی😐
۳روز قهر بودیم تموم بدنم درد میکرد ا خواب و خوراک افتادا بودم😑😂

منم سر پسرام اینطور نبودم تا وقتیم خونه نیست اصلا تکون نمیخوره
وقتی شوهرم میک میخا برم بیرون همش بیقراری میکنه

من اینجوریم
اصلا طاقت دوریشو ندارم

سوال های مرتبط

مامان دختری مامان دختری هفته بیست‌وششم بارداری