۱۱ پاسخ

وای خیلی سخت بود. من تنها بودم و خونه خودم بودم. خداروشکر بچم خیلی خوش خواب بود و تو این مورد اذیت نشدم اما چون جنگ بود و تنها بودم خیلی اذیت شدم، مخصوصا از لحاظ روحی واقعا نابود بودم، فقط گریه میکردم. چه خوب که اون روزا تموم شد. واقعا این مسائل روحی اول زایمان یه باگ خیلی بزرگه، تازه بچه اومده و باید لذتشو ببریم اما فقط داغون و نابودیم😣😣😣😣

اخخخ هم دلم تنگ شده هم نمیخام برگردم ب اون روزا چون خیلیی درد بخیه داشتم، زردی پسرمم هیجوره تمومی نداااش😢🤦🏻‍♀️
من ک مامانم همش بچه داری میکرد من فق شیر میدادم مامانم پسرم شبا تا ساعت 3و4 بیدار بود مامانم هم بیدار بود فق وقتی شیر میخاس مامانم بیدارم میکرد، ب مامانم میگفتم کاش خودت میتونستی شیر بدی من میخابیدم، همینقدر پرووو🤣🤣
خدا خیر بده مامانمو واقعا،، نزاشت اذیت شم🙂‍↔️🫠

من ۵ روز مامانم اومد خونه ما ۵ روزم من رفتم خونه مامانم بعدش اومدم خونه خودم همسرم خیلیییی کمک میکرد و میکنه

منم همینجور بودم 2 ماه اول حتی دو ماهو نیم اول وحشتناک سخته یعنی از همه چی سخت‌تر کم خوابی و بی خوابیه من خدا مادرمو برام نگه داره سایه اش از سرمون کم نشه هیچوقت
خیلی کمکم کرده خیلی زیاد الهی خیر دنیا و آخرت نصیبش بشه
از نظر روحی روانی پودر شده بودم افسردگی هم انگار اومده بود سراغم دیگه بدتر شده بودم وقتی هم اطرافیان درکت نکنن و خودشون سیر خواب باشن تو ک بگی درکمون کنین خوابمون کمه هم سرت داد میزنن بدتره
کلا 2 ماه اول دو ماهو نیم اول خیلی سخته خیلی زیاد

منم همین طور خدا خیر مامانم وبابا بده🥰🥰تو این دوران فقط شوهرم حسن آرامش لذت برد چون تاصبح با آرامش می خوابید صبحانه نهار شام آماده بود ....هتل ۵ستاره آماده بود 😄😄😁😁😁

من هرشب کارم همینه نشسته خوابم میبره 😅

ارع گذشت اما زود هم گذشت

من خونه مادرشوهر می‌خوابیدم تا ۳ ماه پیش مادر شوهر بد شوهرم خونه خودمون از یه طرف دلم میموند پیش شوهر که تنها می‌خوابه همش میگفتم کی بشه برم خونه خودم پیش شوهرم بخوابم مادر شوهرم دستش درد نکنه کمک میکرد ولی من زیاد دوست. داشتم خونه خودم با همسرم باشم تا ۳ تا ۴ ماه خیلی اذیت شدم اصلا یادم میوفته میگم دیگه بچه نمیاره تا ۳ ماه سخته

منم تا ۴۰ روز همین بساطو داشتم خونه مامانم ایناا بودم.خیلی کمکم کرد مامانم خدا خیرش بده.شده بود خوابم ببره میخواستم چپه بشم که یهو وسط چپه شدن بیدار میشدم .عصاب برام نمونده بود فک‌میکردم قراره بچم همیشه اینطوری گریه کنه و نخوابه😑

خیلی سخت بود خیلی
هیچوقت شرایط تو زندگی برام اینقدر سخت نبود
مامانم و بابام
روزهای اول رو مبل دم صبح بچه بغل خوابم برد یه ساعت

فقط سه روز اول اونم کسی پیشم نبود لطف میکردن غذا فقط میاوردن😑🥴

سوال های مرتبط