۹ پاسخ

فاطمیه از اولش اینطور بی اهمیت بود من. رفتم تامین اجتماعی عالی بودن
ولی عروس عموی من رفته بود فاطمیه طفلی انقد زجر کشید بود آخرش برده بودن اتاق عمل می‌گفت ساعت ۳ صبح دکتر پیدا نمیکردن منو عمل کنه

باید برید پیش رییس بیمارستان از کادر شکایت کنید، بعد تفاوتو با چشم خودتون ببینید. بعد شکایت کردن مثل پروانه دور شمع ،دورت میچرخن

بیمارستان فاطمیه😑😑😑😑😑من اصلا تجربه ی خوبی ندارم ازاونجاسرزایمان اولم به هیچ کسم پیشنهادنمیکنم بره اونجا🤦‍♀️🤦‍♀️🤦‍♀️

سهیلا عزتی واقعا عالیه
خدا خیرش بده

😵‍💫😵‍💫😵‍💫😵‍💫😵‍💫😵‍💫😵‍💫

😵‍💫😵‍💫😵‍💫😵‍💫😵‍💫😵‍💫😵‍💫

یا خدا وای مگه میشه کسی نیاد بچه رو خودش بکشه بیرون تو بیمارستان😵‍💫
من بارداریم یه شبو روز بستری بودم فاطمیه ولی خیلی رسیدگی داشتن یکسره گروه گروه دکترا میومدن بالا سرمون حتی ساعت2شب
ولی نصف شبی چیزی میخواستی بری قسمت اورژانسش خیلی پرستاراش بداخلاق بودن غیر اون هرچقد رفتم واس حرکات بچه و.. خوب بودن البته زایمانم بوعلی بود

یا خدا چرا مگه میشه ول کنن آدمو
میریم بیمارستان که اونجا دنبا بیاریم بچه رو مراقب باشن وگرنه اینجوری هرکسی میتونه تو خونه زایمان کنه
من رفتم بیمارستان تامین اجتماعی فوق العاده بود رفتار و رسیدگیشون
ماما همراه هم داشتم ...

شمارش وداری بفرستی؟؟؟؟

سوال های مرتبط

مامان پسمل‌کوچولو👼🏻 مامان پسمل‌کوچولو👼🏻 ۱۰ ماهگی
تجربه ی من از زایمان طبیعی پارت چهار😇
کم کم دردام شروع شد کمرم میگرفت و میزد ب زیر دلم ! حس میکردم کمرم خشک شده و ب پهلو چپ دراز میکشیدم یا مینشستم اینجوری راحت تر بودم و تنفسایی ک تو کلاسای امادگی زایمان یاد گرفته بودم انجام میدادم ک خیلی خوب بود و اروم تر میشدم
من ماماهمراه نگرفته بودم چون کلاس رفته بودم و ورزشا و تنفسارو تاحدودی بلد بودم و گفتم اگ لازم بشه همونجا از خود بیمارستان میگیرم
از شانس خوبم یک مامای مهربونی ب پستم خورده بود ک معاینم میکرد و حواسش بود بهم حسابی و حتی بهم ورزش هم میداد
دقیقا عین یه ماماهمراه بود برام بدون اینکه بخوام هزینه جدایی بهش بدم
خدا خیرش بده واقعا ❤خیلی دعاش میکنم
بنظرم چون بیمارستان مهر خصوصیه ماماها و پرسنلش خیلی خوب بودن و رسیدگی عالی داشتن و نیازی ب ماماهمراه نبود ...تخت کناریم ماماهمراه گرفته بود واسه خودش ک انقدر دیر اومد این بنده خدا هم درداش از من بیشتر بود اذیت شد کلی ...بنظر من ماماهمراه تو بیمارستانای دولتی شاید بهتر ب درد بخوره چون خصوصی ک من تجربه کردم مامای خود بیمارستان از صدتا ماماهمراه بهتره و همون کارایی ک ماماهمراه قراره برات انجام بده رو انجام میده!توپ میاره واست ورزش میده معاینه میکنه انقباضاتو چک میکنه آب و هرچی بخوای هم میاره برات ...اینجور ک من دیدم ماماهمراه بیشتر واسه این خوبه ک نازتو بکشه خرما و آبمیوه برات بیاره بخوری😂حالا هرتجربه ای متفاوت و محترمه❤
مامان سامیار💙💙💙 مامان سامیار💙💙💙 ۲ ماهگی
مامان بارین مامان بارین ۳ ماهگی
#زایمان طبیعی #پارت ۲
توی تجربیاتی ک میخوندم همه از ماماهمراه گفته بودن. منم ماماهمراه گرفتم. سعی کردم این هفته اخر یکم پیاده روی و ورزش کنم ولی اصلا در حد ورزش حساب نمیشد چون واقعا انقد فکرم درگیرشده بود انگار بی انگیزه شده بودم.
ب ۳۹ هفته و ۴ روز ک رسیدم ماماهمراهم معاینه تحریکیم کرد اما اصلا دهانه رحمم باز نشد کلا یک سانت بود. و واقعا ازخودم ناامیدشده بودم. به ۴۰ هفته و ۲ روز ک رسیدم ینی چهارشنبه ۱۷ تیر ماماهمراهم بهم گفته بود ساعت ۶ صبح برم پیشش ک مجدد معاینه تحریکی بکنه. ابن دفعه ک رفتم یکم معاینه‌ش شدیدتربود.بعد گف ک پیاده برم خونه و یه لیوان زعفران دم کرده غلیظ بخورم. منم همین کارو کردم و تقریبا ساعت های ۱۰ونیم صبح بود ک انقباضاتم شروع شد. اینم بگم ک من تا روز چهارشنبه هیچ درد و انقباضی نداشتم اصلا.
انقباضام ک شروع شد واقعا خوشحال شدم. ب ماماهمراهم زنگ زدم و گف ساعتای ۱ بهدازظهربرو بیمارستان ان اس تی بده. رفتم بیمارستان و معاینه کردن گفتن دوسانت ونیم بازم و باید ساعت ۷ونیم عصربرم برا بستری. چون از هفتم گذشته بود و خطرناک بود. من خونیم ک رفتم وسایلمم برده بودم ولی شیفت عوض شده بود و یه ماما معاینه کرد و گف دوسانتی و دکترگفته ک زوده تا ۴۱ هفته وقت داری.
مامان ߊ‌ܣورߊ🩵 مامان ߊ‌ܣورߊ🩵 روزهای ابتدایی تولد
تجربه زایمان من
پارت پنجم🗨️
تا اینکه ان اس تی برای بار دوم تکرار شد.. و بازم چک کردن و رفتن و اومدن دو الی سه ماما بالا سر من... تا اینکه گفتن بیا پایبن برو رو تخت بعدی بخاب و رفتم... اومدن ک سوند وصل کنن و من ب معنای واقعی دوبار اونجا مردم و زنده شدم... بشدت دردناک بود دستشو ماماعه تا اخر سعی داش بکنه تو بدنم و من قشنگ حس میکردم دارم جر میخورم😐 ی دانشجوعه هم کنارش بود و خیلی رومخ بود همش میگف باز کن باز کن... و من دیگه نتونستم و یهو گفتم چقد دیگه باز کنم کش تنبون ک نیستم.نمیتونم....
و ماما دیگه تا ته بزور کرد توم سوند وصل کرد درحالی ک من اشکام داشت می‌ریخت... گفتم خدایا شکرت ک تموم شد ولی یهو گف عه ترکید.. دوباره باید وصل کنیم دیگه واقعا اون لحظه هیچوقت یادم نمیره ک چقد اذیت شدم و با هر بدبختی بود وصل کردن و من دوباره رفتم رو تخت ساده دوباره ان اس تی وصل کردن دوباره فشار گرفتن و دوباره سرم زدن... و دوباره و سه باره و چارباره اومدن و رفتن ماماها و راضی نبودن از ان اس تی ها انگار.... جوری ک من از ساعت 9تا1 ظهر کلا ان اس تی وصلم بود و کمرم داش میشکست چون ان اس تی خوب نبود اصلا نمیزاشتن تکون بخورم ک یوقت قط نشه...
خلاصه ی ماما اومد وب دانشجوعه گف ن این فایده نداره بردار اکسيژن وصلش کن اینجوری پیش بره فلان میشه همون اصطلاحات علمی... :/
مامان هانا🎀 مامان هانا🎀 روزهای ابتدایی تولد
مامان گوگولی مامان گوگولی ۴ ماهگی
تجربه زایمان#سزارین_دوم#پارت_دوم
اونجا تخت بغلی همراه باهاش بود اما همراه من و نزاشتن که نزدیک بود باهاشون دعوا بگیرم و واقعا خدمه ای که اونجا بود کارامون انجام بده خیلی بد اخلاق بود والا وقتی میری بیمارستان خصوصی انتظار نداری اینجوری رفتار کنن ...خلاصه ماما اومد که برام سوند وصل کنه و از اونجایب که تحربه قبلیم خیلی بد بود واقعا میترسیدم ولی ماما گف نفس عمیق بکش برات وصل کنم واقعا هم فقط یکم درد گرف ولی کلا راه رفتن با سوند حس چندش آوری به آدم میده🥴...بعد وصل کردن سوند فشارم و گرفتن نمیدونم از استرس بود چی بود یهو ماه درد بدی شروع شد کمر درد و شکم درد پریودی مزخرفی گرفتم😩 ماما گف از تخت بیا پایین باید بری اتاق عمل دکترت اومده اما واقعا با اون سوند مزخرف سخت بود برام گفتم حداقل بگین همراهم بیاد کمکم کنه اما نگفتن به هر کثافتی بود پایین اومدم خدمه بداخلاق شنل وبهم داد کمکم کرد نشستم روی ویلچر بعدش همسرم صدا کردن بیاد ببرتم سمت اتاق عمل اما واقعا کمر درد بدی داشتم ایندفعه دردم خیلی طولانی شده بود استرس داشتم رفتیم با خانوادم خداحافظی کردم رفتم داخل اونجا کفشم و عوض کردم و بهشون گفتم پمپ درد میخوام