۹ پاسخ

دندون پسره منم افتاد من ذوق کردم گفتم ای خدا پسرم داره کم کم بزرگ و مردمیشع ولی یهو بغض کردم گفتم انگاردیروز بود رفتم بیمارستان که بدنیا بیارمش

منم حس بدی بهم دست داد دندونش ک افتاد😣😣

من بغض كردم نميدونم جرا

وااای من چقدر دلم میخواد دندونا آریا بیافته بس که جلو هاش داغونه

منم دخترم دندونش لق شده🥹
انگار همین دیروز بود داشتیم برای درومدنشون ذوق میکردیم

دندون پسرمنم افتادم ولی خیلی ناراحتم الان زودنیست؟

خداروشکر ک بچهامون دارن بزرگ میشن ،انشالله همه ی بچها عاقبت ب خیر بشن

دندون دهتره منم جند روز پیش افتاد جلو خودش خیلی ذوق کردم
ولی خودم خیلی ناراحت شدم هم اینکه داره بزرگ میشه و دیگه برنمیگرده این سنش
و هم اینکه فک میکنم زود افتاد و نگرانش شدم

مبارکش باشه عزیزم
الهی برسی به روزی که ذوقشو بکنی که یک خانم همه چی تموم شده🙏🧿♥️

سوال های مرتبط

مامان حلما و محمد مامان حلما و محمد ۶ سالگی
پارت ۱۰
نسرین ۱۸سالش شده بود و براش کلی خواستگار میومد...‌‌
اما نادر قبول نمی‌کرد....
تا بالاخره فهمیدیم نسرین و پسر همسایمون از هم خوششون میاد و به هم نامه اینا می‌نویسن.....
دیگه به اجبار قبول کردیم....
تا عروسیشون شد پسره گفت من خونمو می‌برم تبریز....‌
اهل تبریز بودن اما از اول تهران بودن....‌
چون دانشگاه تبریز قبول شده بود گفت میرم اونجا.....
خیلی مخالفت کردم خیلی گریه زاری کردم اما فایده نداشت.....
دخترم از پیشم رفت.....
یه شهر خیلی دورتر.....
حالا من موندم و مادرو کیانوش.....
روزانو باگریه میگذروندم.....
نهایتس دوماه یه بار یااون میومد یا من میرفتم دیدنش.....
اما خب دل مادر بود دیگه.....

من دیگه چهل و خورده ای سالم بود....
همش میگفتم نادرخدل چرا یه بچه دیگه رو بهمون اضافی دید مادرم می‌گفت چون مصلحت نمی‌دیده خانم نمیشه که با خدا جنگید.....
چند ماه بعد حس کردم خیلی چاق شدم...
چون عادت ماهانمم درست و حسابی نبود اصلا فکرم جای دیگه نمی‌رفت....‌
اما بیشتر از پنج ماه بود من پریودنمیشدم.....
ولی حسابی تنبل شده بودم...‌‌
نادر همش میگفتم برو دکتر تو انگار مریض شدی ولی من پست گوش مینداختم....
تا اینکه یه روز حس کردم یه چیزی به شکمم لگد زد....
و تا به نادر گفتم میخرم کردو گفت این میشه اون بچه ای ک سر قبرمون چراغ میاره...