۸ پاسخ

من از ۱۰ ماهگی جدا کردم

خیلی خوبه که با آگاهی میخوای اینکار انجام بدی
۱۳ ماهگی زمان خیلی خوبی برای این کاره هم از نظر رشدش آمادهست، هم هنوز عادت خیلی عمیقی نشده. فقط مهمه که آروم و پله پله پیش بری، نه یکشبه.
بچه ۱۳ ماهه هنوز حسابی به نزدیکی مامان وابسته هست و جدایی ناگهانی برایش اضطراب آوره. پس هدف اینه که اتاق جدید براش جای امن و قشنگ بشه، نه جای تبعید!
پس اول زمان کنارش بودن رو کم کن ببین شرایطش رو داره و میتونه بپذیره
اجازه بده خوابش عمیق بشه
اتاق تاریک تاریک نباشه
در اتاق باز باشه که اگر گریه کرد یا صدایی بود راحت بشنوی
حتما اجازه بده موقع خواب تا عمیق شدنش حضورت رو احساس کنه
اولش برات سخته ولی تحمل کنی زود میگذره .
فقط در نظر بگیر ببین اصلا پذیرشش رو دارع یا نه

خیلی گناه داره بچه این سنی اخه چی میفهمه میترسه بدتروحشت زده میشه نکنیداینکارو بخدا

منم همین سوالم سخته جدا کردنشون ادم خودشم دلش نمیاد من پریشب گذاشتم تو تخت خودش خوابید با اینکه امن تره تختش ولی ۱۰۰ بار بیدار شد دلم کباب میشد براش گریه میکرد اوردم اخر روزمین کنار خودم خوابوندم.

بچم یه بار به دنیا اومده به وقتش خودش جدا میشه ولی الان عمرا از خودم جداش کنه شبا تا صبح دست منو میگیره میخوابه

بابا اگ نصف شب پاشه خدای نکرده چیزی رو بندازه روخوذش یا بخوره ب جایی بعد چی منک اصلا جداش نمیکنم بذار هرچی میخوان بگن بقیه

من که پسرم حتما باید چسبیده به من یا باباش باشه یعنی حتما باید بدنش تماس داشته باشه با ما که بتونه بخوابه اصلا هم قصد جدا کردنش رو ندارم تا خودش بزرگ بشه بخواد جدا بخوابه

گناه داره كوچيكه من كه بچم خيلي بيدار ميشه نميتونم الانم تب داره🥲شبم هریک یاعت بیداره وشیرم نمیخوره

سوال های مرتبط

مامان امیران (🦁💙🦁💙) مامان امیران (🦁💙🦁💙) ۱ سالگی
من دیشب بعد از تاپیک قبلی که گذاشتم
ساعت ۱۰:۳۰ رفتم خوابیدم.
ساعت ۲ با صدای نفس زدنای امیرطاها بیدار شدم
پا شدم دیدم خیلیییی داغه
تبگیر گذاشتم دیدم ۴۰.۲ تب کرده بدون هیچ دلیل و علائم قبلی 😐
سریع بلندش کردم شیاف گذاشتم و خنکش کردم
ساعت ۳ دیدم امیرحسین از خواب بیدار شده اومد توی اتاق ما
برای اولین بار بعد از ۳سالگی تا الان توی خواب جیش کرده بود توی تخت ! 🤦🏼‍♀️ جوری که تمام تخت و تشک و پتو و اسباب بازی های توی تخت و خودش تا کمر همه خیسسسس شده بودن !
امیرطاها رو با تب ۳۸ سپردم به شوهرم
امیرحسین رو بردم حموم
خشکش کردم و لباس پوشوندم و خوابوندمش
امیرطاها رو عوض کردم و خوابوندم
شوهرمم رفت خوابید که صبح ساعت ۷ باید بره سر کار
منم دیگه تموم بند و بساط تخت و عروسک ها و اسباب بازی ها رو داشتم میشستم تا الان 🤦🏼‍♀️

واقعن عجیب نیس؟
۲تا اتفاق نادر توی یه شب آرومی که بچه ها از ۸ خوابیده بودن !
هرچی بود به خیر گذشت الحمدالله
فعلا اوضاع تحت کنترل مادر خانواده ست 👮🏻