۱۰ پاسخ

بهترین کاره برو خوش بگزره حال تو خوب باشه در نهایت حال دخترت خوب میشع پس اصلا عذاب وجدان نداشته باش

البته باید شارژ سرحال باشیم همه حرفات درسته گلم خوش بگذره

آتلیه آنلاین دارم 🌹
هر تم بخوایین فقط ۶۰ تومن تومن 💐💐
تم دندونی و ماه‌گرد و تولد و اولین قدم و حمام اول و یا سینه خیز 😍و...
هر مدل تم ۶۰ تومن 🩷
این آیدی روبیکا Donya_0170
و اینم شماره ام ۰۹۳۶۸۲۳۸۶۱۰ برای ثبت سفارش پیام بدین روبیکا.یا ایتا

معلومه که حق داریم😍خوش بگذره❤

از نظر بقیه اینطور نیست...از نظر بقیه وقتی ازدواج کردی و مادر شدی باید دربست در اختیار شوهر و بچه باشی....من که یه وقتایی با دوستم‌میرم بیرون دخترمو در حد یکی دو ساعت میذارم خونه مامانم اینا وقتی برمیگردم انقدر مامانم و بابام بهم غر میزنن که چرا بچه رو گذاشتی و رفتی دنبال خوش گذرونیت بچه مادر میخواد بهونه اتو میگرفت و این حرفا که کوفتم میشه

موافقم عزیزم حق داری کار خیلی خوبی میکنی برو خوش بگذرون 👍🥰

من از خانواده خودم دورم خانواده همسرم هستن ولی دخترم هیچ جوره پیش هیچ کس نمیمونه حتی باباش فقط با خودم میخوره میخوابه دوستیم ندارم بخوام باهاش برم بیرون در نتیجه من درکل در خدمت خانوادم 😅😍 ولی به شما خوش بگذره عزیزم حسابی حال کن

صدرصد مامانا ها هم گاهی باید واسه خودشون باشن وقتی میری بیرون حوصلت واسه بچه‌ام هم بیشتر میشه

خوش بگذره من هیچ کس نیست دخترمو پیشش بزارم همه مسئولیتش پای خودمه

عذاب وجدان نداشته باش نیاز به تایید کسی هم نداشع باش بهترین کارو میکنی برو خوش بگذره

سوال های مرتبط

مامان نخودفرنگی مامان نخودفرنگی ۴ ماهگی
وای خدا امشب تا ۱۱ بیرون بودیم دخترم ۱۲ و نیم خوابید یکم ذهنم مشغوله که یه وقت حامله نشم و شوهرم درست رعایت نکرده باشه نه اینکه بچه نخوام یا بخاطر سختیش با اینکه دخترم خیلی خیلی شیطونه ،نه اصلا فقط دلم نمی خواد شیر دادن به دخترم به این زودی تموم بشه من عاشق شیردادن بهش هستم وقتی با اون چشمای معصومش بهم نگاه می کنه یا موقعی که سینه تو دهنش هست و هم زمان می خنده ،عمر من خدا نکنه این لحظه ها به این زودی تموم بشه .....
حوصله آشپزی نداشتم برا فردا ناهارمون ،فردا دخترم دلش می خواد همش کنارش باشم و اگه آشپزی کنم همش نق می زنه یا گریه و جیغ
از یه طرف امروز هم چون قرار بود بریم بیرون آشپزی نکردم و غذای بیرون خوردیم دوباره فردا هم بخوام غذا بیرون بگیرم یه جوریه تو این وضعیت اقتصادی
وای خدا چقدر الان همه فکری هوار شده رو سرم ......یه سوپ جو درست کرده بودم برا خودم برا چند شبم برا افزایش شیرم ولی خیلی بد مزه شد و باید چند شب سوپ به این بدمزگی بخورم
آه خوابم نمیبره با این فکرها
مامان محمد جواد مامان محمد جواد ۱۲ ماهگی
تووی زندگیم تا سی سالگی هیچ وقت دغدغه مادر شدنو نداشتم . من همیشه آدم سرسری بودم . دانشگاه؟ خب میرم . ازدواج ؟خب میکنم . کار ؟ خب باشه.بچه؟...بچه ؟ ... خب ... نمیدونم ! سی سالم که شد دیدم همه آدمای دورم بچه هاشون دارن میرن مدرسه.نه که مسابقه باشه، نه که بترسم جا بمونم اما با خودم گفتم من بچه نمیخوام؟ما بچه نمیخواستیم ؟فک کردم ، فک کردیم.دلم خواست . دلمون خواست. واقعا خواست . با خودم گفتم خب ، اقدام میکنیم ، میشه دیگه ... مگه چمه ؟ مگه چمونه ؟ بچه هم میخوام ... بچه هم میخوایم...وقتی به همسرم گفتم باردارم گوله گوله اشک ریخت من نمیدونستم دارم مهمترین خبر دنیا رو به یه مرد میدم تا وقتی خم شد، نشست، سجده کرد و گفت خدایا شکرت و من یادم اومد این همون علیرضای با احساسیه که انتخابش کردم و تووی بالا پایین زندگی مدتها بود این روی حساسشو ندیده بودم. از اون لحظه خون تووی رگامون میجوشید ، خوش بودیم ، دلمون خوش بود ، همه چی قشنگتر شده بود، سیسمونی خریدنم خیلی خوش گذشت، کلا اون نه ماه با همه سختیاش خیلی خوش گذشت ، یه انتظار شیرین ، یه هیجانی که زیر پوستمون بود اما...من هیچ تصوری ، هییییچ تصوری از دنیای بعد از بچه دار شدن نداشتم . سه روز اول توو شوک بودم ، نه بلد بودم پوشک ببندم ، نه بلد بودم بچه رو بغل کنم نه بلد بودم شیر بدم. با خودم میگفتم پس اون غریزه لعنتی که همه میگفتن کجاست؟ مگه نمیگفتن کاری نداره ، مگه نمیگفتن آدم غریزی مادرانگی میکنه؟ بعد فهمیدم اگه نصف وقتی که واسه سیسمونی خریدن گذاشته بودم برا یاد گرفتن صرف کرده بودم کلی جلو بودم .
(۱)