۱۰ پاسخ

مهد بزارش خیلی راحت تری

مهد بزار پرستار خصوصی براش بگیر یا تو خونه پرستار مورد اعتماد البته خواهر یا مادرت پیشنهاد حقوق بده که بیان

منم بخاطر بچه ام نمیتونم برم سرکار ولی اگه ی زمانی برم یامهدیاخانه بازی میزارمش

خدمات تخصصی ویژه فرهنگیان گرامی
نگارش و چاپ کتاب
مقاله علمی تخصصی و همایشی، اقدام پژوهی، طراحی پوستر

۰۹۹۳۴۶۴۷۳۰۲
معصومه قنبری

مهد کودک یا پرستار

کدوم سمتا هستی عزیزم؟

به مادرشوهرت پیام بده بگو بابت حرفت دلخورشدم، دنبال عشق و حال نمیرم که، منم دنبال اینم یه درآمدی داشته باشم توی این اوضاغ اقتصادی کمکی باشم برای آینده ی بچم دارم تلاش می‌کنم، اگر کسی این یکی دو ساله از بچه م نگهداری کنه راه دوری نمیره

دوتا کار میتونی بکنی، یکی اینکه پرستار بگیری با دوربین توی خونه...
یا اینکه برنامه ریزی کنی با خانواده مثلا در هفته دو روز مادرت، یک روز شوهرت و یک روز هم مادرشوهرت نگهش دارن، اینجوری بهشون فشار نمیاد...
البته اگه میخوای تمام روزهای طول هفته سرکار بری خب این برنامه یکم پیچیده میشه...
به مادرشوهرت هم بگو بچم هفته یی یک روز میخواد خونه ی شما مهمانی بیاد که براش تنوعی باشه،نمیشه که همش بچم رو توی خونه نگه دارم، یک روز مهمانی به کسی فشار نمیاد

سلام. من فقط پیش مادرم میذارم وقت هایی هم که صبح زود میرم با همسرم هماهنگ میکنم تا ساعت ده ونیم برمیگردم . هیچ وقت هم به جز این دو شخص جای دیگه ای نگذاشتم چون به کسب اعتماد ندارم و اینکه مهدکودک هم چون خیلی کوچیک نمیتونه صحبت کنه و ... نمیذارم

درامد همسرت خوبه پرستار بگیر

سوال های مرتبط

مامان ✨MILAN✨ مامان ✨MILAN✨ ۲ سالگی
مامان امیرعلی مامان امیرعلی ۲ سالگی
سلام صبح همگی بخیررر
یادش بخیر دوسال پیش ساعت هشت تشکیل پرونده دادم ساعت هشت و پنجاه دقیقه بچم بدنیا اومد 😭😍 زایمان طبیعی بود
تو این دوسال خیلی به غذا و لباس بچم رسیدم
اما مادر خوبی براش نبودم
مخصوصا این سه ماه اخیر احساس میکنم افسرده شدم
حوصله ندارم انگیزه و امید ندارم
بارها به همسرم گفتم بچه مانع کار و پیشرفت من شد 😔و خیلی بابت این افکار و حرفام احساس گناه و ناشکری و عذاب وجدان دارم
خدا منو ببخشه که یه بچه سالم و مثل دسته گل بهم داده اما من هیچ لذتی از این لحظه ها نمیبرم و همش خودمو بابت گذشته سرزنش میکنم و به آینده امیدی ندارم و از حالمم لذت نمیبرم
از صبح تا شب به بچه میرسم اما همشو به باد دادم با بعضی حرفام
شب ها هم که شوهرم میاد همش سکوت ‌قیافه گرفتن براش ،چون ازش انتظار درک و همکاری بیشتر دارم
بیسترین مشکلم اینه که ما طبقه بالا مادرشوهرم زندگی می‌کنیم اما بچم پیشش واینمیسه که من برم بیرون به کارام برسم و بارها به شوهرم گفتم اگه خونه نزدیک مامانم بود من این دوسال ابن همه اذیت نمیشدم و زجر نمیکشیدم
بخاطر همین مقصر میدونمش و باهاش سرسنگین شدم و حوصله شوهرمم ندارم دیگه