۷ پاسخ

ادم اعصابش خورد میشه

مال من دیگ زیادی حساسه اذیت میکنه

مال منم همینه امروز رف خونشون یه نفس راحت کشیدم

همه از دست اینا عصبی و کفری هستیم بخدا من بدتر از توام
از همین اول جلوشونو بگیر نزار هرکار میخوان بکنن تو هم هیچی نگی بچت مهم تره بزار ناراحت بشن

همه مادرشوهرا همینن

دخالت هی هست همه جا

ی مدت برو خونه مامانت با بچه حساب کار دستش میاد
یا به شوهرت همین ها رو تذکر بده که به مادرش بگه
مثلا روی رشد بچه اثر میگذاره
مریض میشه
خوابش به هم میخوره و تنظیمش سخت میشه

سوال های مرتبط

مامان تیام🧸🤍 مامان تیام🧸🤍 ۹ ماهگی
مامان 🍋آسنا🍋 مامان 🍋آسنا🍋 روزهای ابتدایی تولد
مامانا شما هم اینکه یکی پیشتون باشه بیزارین یا من اینجوریم فقط دوس دارم تنها با شوهرم و دخترم باشم
الان مثلا مامانم اومده پیشم ولی از رفتارش متنفرم هر کی میاد به دیدن بچه برمیداره بچه رو میده به طرف اونم بوسمالیو تفمالیش میکنه هی میگم بچه رو نمیبوسن نده بچه‌رو برگشته میگه انقدر حساس نباش بچتو دوس دارن میبوسن خب
بابا من نمیخوام کسی بچمو ببوسه برگشته بهم میگه یجوری صحبت میکنی که انگار چندسال نازایی داشتی الان رو بچت حساسی

یا از این متنفرم که بچم گریه میکنه نمیزارم بغلم بگیرم یا زود میاد از دستم میگیره یا میگه بغلت نگیر بغلی میشه میگم من دوس دارم بغلی بشه بچم الان بمنداحتیاج داره میگه که نهههه تو از الان داری برنامه میچینی در آینده دست به سیاهوسفید نزنی همش بچه به بغل بیای مهمونی

انقدر سرم داد میکشه که بچه بغلم بودنی حتی اجازه نمیده آروغشو بگیرم میگه بذار بخوابه خودش آروغ میزنه یا بزور به بچم قطره کولیکد میده میگه بغلت نگیر این قطره خودش آروغ بچتو میگیره

رسما دیگه اعصاب نمونده برام
قبل اینم مادرشوهرم همین بلاهارو سرم میاورد تا بچه گریه میکرد کاسه داغتراز آش میشد فورا بچمو از دستم میگرف میگف بذار بذارم رو پام
مامان لنا مامان لنا ۹ ماهگی
واقعا مادرشوهرم اینا اعصابمو دارن میریزن بهم...
هر سرز این بچه رو اوردم خونشون بوسش کردن...هی من میگم هی شوهرم میگه بوسش نکنید انگار نه انگار، اخرم مادرشوهرم با خنده گفت من صلاح کار خودمو میدونم... ازونور خواهر شوهرمومیگه فلانی رو انقدر بوسش میکردیم هیچیش نشد...منم گفتم الان خیلی زوده بچه تموم نمیشه از یکی دو ماهگی به بعد هرچقدر خواستید بوسش کنید...
ازونور دختر من تنها نوه خانواده خودم و شوهرم هست...امروز دیدم خواهر شوهرم خطاب به بچه م میگه عزیز کووو( منظورش مادرشوهرمه، که مثلا مادرشوهرمو بچه م بعدا عزیز صدا بزنه) آخه عزیییز؟؟؟؟؟ اینهمه اسم قشنگ میتونه بچه به مادربزرگش بگه، چرا باید بگه عزیز...پس فردا تو مدرسه همه به مادربزرگاشون میگن مامانی و مادرجون بچه من بگه عزیز، خدایی تابلو نیست؟
هرچقدر تو خونه، مامانم و من و شوهریم مواظب بچه ایم یه روز میایم خونه مادرشوهرم همه چیز بهم میریزه.
ظهر رفتم تو اتاق لباس عوض کنم کارم یکم طول کشید ظاهرا بچه خواب بوده خواهرشوهرم بچه رو بیدار کرده، مادرشوهرم به زبون شوخی به لنا میگه لنا به عمه بگو مگه مرض داری بیدارم میکنی.
یعنی یه کاری میکنن تا بچه یه ماهش نشه دیگه نیام اینجا، انگار بچه اسباب بازیه... ازونورم طوطی خواهر شوهرم اندازه کلاغه همینجوری بازه همه ش یه گوشه نشسته ولی به هرحال کار یه بار میشه...اصلا بقران اعصابمو میریزن بهم...فقط کافیه یه بار دیگه یه حرکتی ببینم ازشون تا دهن شوهرمو سرویس کنم