داشت موهای سرمو تار ب تار میکند

در حالیکه میگف بذار موهاتو مرتب و خشگل کنم

و درحالیکه دودقیقه قبل از دستش زدم زیر گریه ی بغضی تو گلوم بود هی قورت میدادم

فک کنم دفعه دوم یا سومی بود اشکمو میدید

و میخندید میگف پاشو الان همه بهت میخندن ادم گنده گریه میکنه مگه تو خیلی قوی هستی😑

پاششششو قوی باش🙄

بعدشم که افتاد ب جون موهام ی مداد سه متری رو تا دسته تو موهام میچرخوند و از ریشه میکندشون و میگف دارم خوشگت میکنم

اول پشتمو کردم بهش گفتم لطفا برا چند ثانیه از اتاق من برو بیرون

یهو دیدم محکم با پشت دست زدم تو صورتم و گفت پاشو شوخی خرکی کنیم😐

یادم افتاد اعععع من پسرم دارم اینم همینه که هست پس بهش گفتم شیرموز برنیم؟

گفت کجا بزنیم؟
گفتم بر بدن؟ وموج سوالاتش که کجای بدن؟ چجوری بزنیم؟ کثیف نمیشیم؟ و….

همینجوری جواب میدادم و خودمو تکوندم و شیرموز زدم و اومدم بخوریم و ادامه روز رو بریم

بعضی روزا ام عجیب من دلم میخاد تو خودم باشم و این بچه میخاد توی من باشه🥲

تصویر
۱۳ پاسخ

😂😂😂
درخاستمو قبول کن

چقدرررر خندیدم😂😂😂😂😂

خیلی حق بود انگار منو پسرمو گفتی🤣😂😂😂

نمیدونی چقدر خوشحال شدم ک تنها نیستم🥲😂

چقدر تایپیکاتو دوس دارم😂
پسر است دیگر...

وایی انگار علیرضا رو توصیف کردی😅 باز پسر شما کوچیکه علیرضا ۴ سالشه هنوز ب این باور نرسیده رها کنه منو

عزیزم
بچها دقیقا همین مدلین ی روز هایی ی کارهایی میخان بکنن که آدم باورش نمیشه

من یه وقتایی میگم مامان میخوای بری بازی کنی یخورده انقد سوال میپرسه انقد اذیت میکنه میگم باشه برو ده دقیقه دیگه بیا 😂😂

غصه نخور تو تازه خوب تا میکنی من انقدر رو موهام حساسم ک ی کوچولو بکشه قاطی میکنم 🤨😓

واي كه پسر منم اينطوريه
چرا پسر بچه ها مثل همن🫢🤣

ای خواهر
ما دیگه واسه خودمون نیستیم
منم خوابم میومد پسرم اومد کنارم هی نازم کرد انگشت کرد تو چشمم با بند سوتینم بازی کرد نفهمیدم خوابیدم فقط یجا گفتم نکن خودشم کنارم خوابید بهترین خواب عمرمو کردم

کل صحنه رو تصور کردم🥲❤️

و موفق میشه و میره توت🫠
منم همینطور عزیزم

سوال های مرتبط

مامان 𝓐𝓵𝓲𝓼𝓪𝓷 مامان 𝓐𝓵𝓲𝓼𝓪𝓷 ۲ سالگی
اشکام داره میریزه وقتی تایپ میکنم قبل غذا گفتم میوه بیارم بخوریم یکم تا میوه رو گذاشتم داخل ظرف رفتم چاقو بیارم یهو دیدم پسرم رنگش کبود شده انگاری چیزی گلوش گیر کرده 😭😔 همسرم کنار تلویزیون بود سریع رفتیم پسرم و برگردوندیم همسرم زد چندبار پشتش ولی همچنان کبود بود پسرم منم فقط صلوات می‌فرستادم و گریه میکردم🥹😭همسرم میگفت بده بیرون
ولی نمیتونست بده بیرون خلاصه پسرم رنگش برگشت
به همسرم گفتم بلندشو بریم پیش تل گیر این هسته زردآلو گیر کرده گلوش همسرم گفت نه بابا اگه هسته بود که دور از جون خفه میشد... گفتم من مطمئنم که هسته اس از من اصرار از همسرم انکار که نه هسته نیس 😔نمیدونم چطور آماده شدیم رفتیم تو راه دیدیم ترافیک منم فقط دارم گریه میکنم و صلوات حضرت زهرا میفرستم همسرمم گاز داد سریع برسیم قبل اینکه بریم زنگ‌ زدم به خانم تل گیر که همسرش جواب داد گفت بله گفتم ببخشین حاج خانم نیستن؟داشتم گریه میکردم گفت دخترم آروم باش چی شده
گفتم پسرم زردآلو خورد هسته گیر کرده گلوش
گفت دخترم غیر ممکنه هسته بره گلو خفه میکنه آدمو😭
گفتم والا میدونم که چیزی هست گفت باشه ما بیدار میمونیم بیارین آقا پسرتون ...
مامان omide zendegim مامان omide zendegim ۳ سالگی
قسمت دو
شب اول تموم شد و من شب براش پوشک شورتی پوشوندم باز( دخترم حس می کنه اونا شورت هستن پوشک نیستن)
اما صب پنجشنبه که بیدار شدیم دیگه حتی یک خطا هم نداشت همه دسشویی هارو اعلام کرد( البته همه دسشوییشام تو شرتش یه کوچولو خیس بود) ولی میگف جیش دارم میرفتیم میدیم که لباس زیرش یکم کثیف شده ولی در حدی که شلوارش خیس نمیشد.
شب رفتیم خونه مادرشوهرم راحت دوبار جیش اعلام کرد یبارم گف پی پی دارم رفتیم و کارشو کرد( خونه مادر شوهرمم پوشک شورتی پاش بود ولی تو اون نمیکرد)
امروز جمعه با اینکه سرما هم خورده از دیروز
اصلا خطا نداشت
همه رو گفت ولی چن بتر باز لباس زیرش یکمی خیسی داشت که به روش نیاوردم.
حتی من عصری کلاس بودم راحت با باباش دوبار رفته دسشویی.
اها ولی پی پی رو با هم اتاق بودیم نمیدونم میخواست بگه یا نه من حالتشو دیدم گفتم بریم دسشویی پی پی داری
گف اره و رفتیم راحت نشست رو قصری کارشو کرد.

روز اول فک کنم من خیلی مضطرب بودم هی می گفتم بریم بریم بچه هم اصطراب گرفته بود. از روز دوم خیلی کم یاد اوری کردم.
مامان 👶Liam مامان 👶Liam ۳ سالگی
خانوما میشه راهنماییم کنید
لیام دو سال و ۸ ماهشه یه چند وقتیه شلوارشو در می‌آورد و پوشکشو باز می‌کرد منم تصمیم گرفتم از پوشک بگیرمش الان ۴ روزه هر روز تو شلوارش پی پی میکنه دو روز اول جیشش رو کامل نگه می‌داشت تا شب تو خواب جیش می‌کرد البته شبا پوشکش میکنم اولین بار که جیش خودش رو دید با تعجب نگاه می‌کرد و یه حالت ترسی داشت دیروز و امروز تو دستشویی جیشش رو ول میکنه ولی اصلا نمیشینه همش سرپا امروز رفتم لباسای تو مینی واش رو دربیارم برگشتم دیدم پی پی کرد همه جای خونه رو پر کرده دستاشو کثیف کرده و به دیوار کشیده یه پسر ۱۰ ماهه هم دارم ایشون هم دستاش پر بود با همه اینا سعی کردم آروم باشم تا لیام متوجه نشه فقط بهش گفتم مامان باید تو دسشویی پی پی کنی بعدش رفتم تو اتاق یه سیلی محکم به خودم زدم چون خیلی عصبی شدم فک کنم اشتباه کردم که از پوشک گرفتم به نظرتون با این تفاسیر به این کثیف کاری ادامه بدم یا دوباره پوشکش کنم اینم بگم که لیام تازه زبونش باز شده جمله زیاد نمیگه