تولد ۲ سالگی قند عسل خونه🫶❤️🫠🎀
دو سال پیش، در چنین روزی، زمان در ساعت ۴ صبح ایستاد. سکوت خانه سنگین بود، اما در ذهن من، صدایی از هیجان و اضطراب، لرزشی از ترس و بی‌دانشی، مدام تکرار می‌شد. من، که هیچ پیش‌زمینه‌ای از این نبردِ بزرگ نداشتم، در آستانه‌ی ورود به قلمرویی بودم که تمام معادلات زندگی‌ام را تغییر می‌داد.
ساعت ۶ صبح، با خداحافظی از مادر و خواهرم، قدم در مسیری گذاشتم که از آن پس، دیگر هرگز به عقب بازگشت نداشت. بلوک زایمان، راهروهای سرد و پرونده‌ها؛ همه‌چیز در میانه‌ی تپش‌های وحشی قلبم گم شده بود. قلبم چنان با شدت می‌کوفت که می‌ترسیدم از این هیجان، از این مواجهه‌ی ناگهانی با سرنوشت، در همین لحظه بایستد.
در اتاق عمل، میانِ دعاها و توبه‌هایی که از سرِ ترس می‌گفتم، با بی‌حسیِ تدریجی آشنا شدم؛ از نوک پاهای سرد تا کمر، انگار بخشی از من داشت به خواب می‌رفت تا جایش را به یک زندگی جدید بدهد. و ناگهان، در ساعت ۸:۵، دنیا تغییر کرد. با اولین صدای گریه، من از مرزهای "خود" گذشتم و پا گذاشتم در دنیای مادرانه. یک فرشته‌ی سفیدپوش، با وزنِ ۳ کیلو و ۸۹۰ گرم، تمامِ هستیِ من شد.
پوشک زایمان واکسن شیرخشک مولتی ویتامین اهن سرماخوردگی
الرژی تنفسی تولد دوسالگی جشن جنسیت دندونی کادو بیمارستان سیسمونی

تصویر
۹ پاسخ

یک :
اما بهای این ورود، بسیار گران بود. تنها ۲۰ دقیقه بعد از زایمان بود که بدنم، نه از هیجان، که از شدتِ تکانه‌های درد، شروع به لرزیدن کرد. لرزشی که انگار تا مغز استخوانم نفوذ کرده بود؛ دندان‌هایم به هم می‌خورد و سرمای عجیبی وجودم را در بر گرفته بود. گفتند "طبیعی است"، اما در آن لحظه، هیچ‌چیز طبیعی به نظر نمی‌رسید. آن لرزش‌ها، گویی فریادِ بدنی بود که در حال گذار از یک جهان به جهان دیگر بود.
دردهای بعد از زایمان، از بخیه تا دردِ بازسازیِ استخوان‌ها، مثل تیغ بر جانم می‌نشست. اولین قدم‌هایم، اولین راه رفتن‌ها، و آن شب‌های سیاه که در بیمارستان، زیر سایه‌ی درد، جکانی و جهنمی را بر چشم می‌دیدم که تنها می‌توانستم با حضور مادر، در آن آتش دوام بیاورم. آنجا بود که برای اولین بار، با این واقعیت تلخ روبرو شدم: "من فرزندم را دوست دارم، اما از درد، نمی‌توانم او را در آغوش بگیرم."

عزیزم تولدش مبارک باشه بهترینهانصیب دل کوچولوش بشه😍😍😍😍😍😍😍

تولدش مبارک
هممون این لحظات رو تجربه کردیم خیلی سخته و شیرینه

میشه درخواست دوستی بدی

وای حس خوبی گرفتم از کپشن😍🫠
تولدش هزاران بار مبارک باشه در پناه خدا باشه موفقیتاشو جشن بگیری

عزیزممم مبارکش باشه

تولدش مبارک عزیزم خوشم اومد از سادگی 🥹🥹🫶منم برا پسرم اینجور درس میکنم

تولدش خیلییی مبارک عزیزم🤩❤️ لطفا میگی چقدر هزینه کردی برای یه تولد خودمونی خانوادگی ؟ چون پسر منم ۲ ماه دیگه ۲ ساله میشه به امید خدا

دو:
با بازگشت به خانه، سردردهای بی‌امان و شب‌بیدارهایی که مغزم توانِ پذیرش‌شان را نداشت، آغاز شد. اما در میانه‌ی آن سیاهی، نورهایی هم بود. لبخندهای کوچک، اولین راه رفتن‌های لرزان، و شیرینی‌های نابی که دخترم در زندگی‌ام می‌نشاند.
دو سال گذشت... دو سال که تنها از گذرِ زمان نبود، بلکه گذار از یک دریای طوفانی بود. من با افسردگی‌ای عمیق دست و پنجه نرم کردم؛ فاجعه‌ای که در ماه دومِ زندگی دخترم رخ داد و سنگینیِ جهان را بر شانه‌هایم دوچندان کرد. اما در آن لحظات که گویی زمین زیر پایم خالی می‌شد، دستِ پنهانیِ خدا مرا نگه داشت.
امروز، من به خودم تبریک می‌گویم. تبریک می‌گویم برای دو سال سختی که با عزت پشت سر گذاشتم. تبریک می‌گویم برای هر لحظه‌ی درد که به عشق تبدیل شد. امروز، من نه تنها یک مادر، بلکه یک جنگجو هستم که از میانِ لرزش‌های درد و سیاهیِ افسردگی، برخاسته و ایستاده است تا لبخند دخترش را ببیند.

سوال های مرتبط

مامان رستا مامان رستا ۲ سالگی
خصوصی )) اگر حوصله نداری نخون و رد شو🙏🫶😘❤️🙏🙏🙏🫴🫴
..
در این روزگارِ پرهیاهو و پر از تلاطم، من در میانه‌ی نوجوانیِ بیست و چهار ساله‌ام، خود را در میانه‌ی طوفانی از مسئولیت‌ها یافته‌ام. دخترم، زیباترین و در عین حال سنگین‌ترین میراث زندگی من است؛ موجودی کوچک که تمام جهانِ من را به حصارِ قدم‌های کوتاه و چرخِ کالسکه محدود کرده است.
هر روز، از سپیده‌دم تا سیاهیِ شب، در پیِ تلاشی بی‌وقفه هستم؛ میانِ خانه‌ای که مِهر و نظم می‌طلبد و کودکی که تمامِ توان و زمانم را به طلب، می‌کشد. گاه، در سکوتِ شبانه‌ی ساعت دوازده، در میانه‌ی تنهاییِ عمیق خود، به جست‌وجوی «منِ» پیشین می‌پردازم. منِ سابق را که آزاد بود و گام‌هایش بی‌هیچ مِعیاری بر زمین فرود می‌آمد؛ منِ سابق را که از سنگینیِ مسئولیت، هراسی نداشت.
اگرچه شکرگزارِ نعمت‌های بی‌شمارم، اما نمی‌توان چشم بر این فرسودگی بست. در میانه‌ی این همه شکرگزاری، رگه‌هایی از اندوه و سنگینیِ روح، در جانم نفوذ کرده است. من در میانه‌ی دو دنیای "تکلیف" و "آزادی" ایستاده‌ام؛ دنیایی که در آن، عشق به فرزندم، با دلتنگی برای خویشتن، در هم آمیخته است. این‌ها، روزهایِ گذشتِ من است؛ روزهایی که با اشک و خستگی و عشق، در دفترِ عمرم رقم می‌خورند.....
شماهم؟؟؟؟
پوشک زایمان سیسمونی بارداری شیرخشک مولتی اهن واکسن بیمارستان سرماخوردگی افسردگی بعد زایمان فرزندپروری رفلاکس یبوست دلدرد سرماخوردگی الرژی تنفسی دختر جنسیت ابی صورتی پسر
مامان 🍒حلما🍒 مامان 🍒حلما🍒 ۳ سالگی
چگونه فرزندم را تشویق کنم تا وسایلش را به دیگران بدهد؟

در پیام دیروز برای شما شرح دادیم که احساس مالکیت در کودکان کاملا طبیعی است. اما می توان برای تقویت حس بخشندگی و شریک شدن وسایل با سایر همسالان، کودک را تشویق کرد. به این صورت که:
• کودک را مجبور نکنید. به یاد داشته باشید که کودکان تا قبل از سه تا چهار سالگی فقط به نیازهای خودشان می اندیشند، دنیا را از دید او ببینید و هرگز با دعوا و تحقیر و مقایسه او را مجبور نکنید.
• حتی در سنین بالای 4 سال بعضی از وسایل بچه ها برای آنها حکم گنج را دارند، همانطور که شما حلقه ازدواجتان را به کسی نمی دهید، از او هم چنین انتظاری نداشته باشید.
• قبل از ورود مهمان ها، اسباب بازی هایی که فرزندتان روی آنها حساس است را جمع کرده و سایر مواردی که برای بازی مهمان ها مناسب است را بچینید.
• نوبت را در انواع بازی ها به کودک بیاموزید.
• از ساعت استفاده کنید، مثلا در استفاده از وسایل ساعت بگذارید که هر کس حدود دو دقیقه می تواند این وسیله را در دست داشته و با آن بازی کند.
• وقتی از تاکسی پیاده می شوید، به او نشان دهید که اکنون ما صندلی خود را به فرد دیگری می دهیم.
• وسایل شخصی همانند جوراب خود را در برابر چشمان کودک به یکدیگر قرض بدهید.
مامان نیلرام 🤍🥹 مامان نیلرام 🤍🥹 ۲ سالگی
مامان کیاشا❤️ مامان کیاشا❤️ ۲ سالگی
امروز ۳۱ مردادمااه ۱۴۰۵
دو سال پیش، کوچک‌ترین موجودِ دنیا، بزرگ‌ترین تغییرِ زندگیِ من شد. 🍼✨با اولین گریه‌ات، تمامِ هویتِ قبلی من رنگ باخت.دو سال پیش، هیچ چیز درباره‌ی مادر بودن نمی‌دانستم.نه بلد بودم چطور شیر بدهم،
نه چطور گریه‌های شبانه‌ات را آرام کنم،نه چطور بین ترس و عشق تعادل برقرار کنم. 🌙👶
اما یک چیز را خوب می‌دانم:این دو سال را با تمام وجودم زندگی کرده‌ام.هر شب بی‌خوابی را، هر تب و لرزی را، هر اولین‌بار را. ❤️‍🩹من امروز با من دو سال پیش فرق دارد:قوی‌ترم، صبورترم، آگاه‌ترم. 💪🌸نه چون کامل شدم، که چون عاشقانه تلاش کردم.مادر بی‌نقص؟ نه.
مادر لحظه‌هایش؟ بله، با تمام وجود. 💖امروز، کیک تولدش را کسی پخت که عشقش را نه با پول، که با دستان خودش نشان داد. 🎂👨‍👦شاید برای بعضی‌ها، ارزش‌ها با صفرهای پشت حساب سنجیده می‌شود.
اما برای من، ارزش یک پدر، در وقتی معنا می‌شود که از سر عشق،برای فرزندش وقت می‌گذارد، ذوق می‌کند و با دستان خودش برایش می‌سازد. 🥰این کیک، ساده بود،
اما پر بود از عشق پدری که برای پسرش جان می‌دهد. 💞
و این، برای من، از هر کیک گران‌قیمتی باارزش‌تر است.
از هر هدیه‌ی بزرگی، ماندگارتر است. 🎁زادروزت خجسته پسرم. 🎈🥳تو ۲ ساله شدی و من ۲ سال است که دارم «مادر تو» بودن را نفس می‌کشم. 🌸
بقیه در کامنت
مامان شیر پسر🦁 مامان شیر پسر🦁 ۲ سالگی
* ⁉️ با کودکی که می‌خواهد همه چیز را با جیغ و گریه به دست آورد، چگونه رفتار کنیم؟

🔺در برخورد با این رفتار کودک، به هیچ وجه نباید به جیغ‌های او اعتنا کرد.

❌ وقتی یک کودک با جیغ‌زدن یا پرخاشگری به خواسته‌های خود می‌رسد، می‌آموزد که این رفتار را تکرار کند. اگر پدر و مادر به جیغ‌‌زدن فرزندان خود توجه کنند، این رفتار را در او تقویت می‌کنند.

✔️ در چنین وضعیتی باید از تکنیک نادیده_گرفتن ، استفاده کرد. یعنی در کنار او هستیم ولی نه به او نگاه می‌کنیم نه با او حرف می‌زنیم، فقط خودمان را مشغول می‌کنیم بدون این‌که با او ارتباط برقرار کنیم. این طوری کودک متوجه می‌شود بدون ارتباط با پدر و مادر، هیچ لذتی برایش وجود نخواهد داشت. اگر این کار را ادامه دهیم رفتار ناپسندش را ترک میکند.

⏪ در کنار نادیده گرفتن، باید به تقویت رفتارهای مثبت کودک هم توجه کنیم، تا میزان پرخاشگری کم شود. باید کاری کنیم که کودک حس کند راه دیگری نیز وجود دارد که می تواند به پدر و مادرش نزدیک شود و با داد و فریاد به هیچ نتیجه‌ای نمی رسد.

#

👶 کودک من 👶
🍎 تغذیه کودک من 🍏