از شمال برگشتم با تجربیات متفاوت
چند روزی بود به دلیل دندون، نلا اسهال شده بود و باسن ش سوخته بود. خیلی مقاومه نه بداخلاقی می‌کرد نه گریه و بازم برامون میخندید از طرفی همسرم خیلی اصرار داشت بریم چون تحمل فشار کاری رو نداشت. ساعت نه شب راه افتادیم(همسر من عادت به رانندگی در شب داره )
قبل رفتن پوشک رو عوض کردم. و کرم مخصوص زدم اما متاسفانه توی حاده اول متوجه شدم پوشکش رو کثیف کرده. توی راه ایستادیم تا تمیز کنم و بعد توی ادامه ی راه نلا که روی صندلی ماشین نشسته بود بالا آورد حسابی و مجدد ایستادیم لباس عوض کردیم ماشین رو تمیز کردیم و چون صندلی ماشین ش خیس شده بود پس مجبور شدم کل مسیر عقب بشینم و بغلش بگیرم که بعدش نلا خوابید و من اصلا نتونستم پلک روی هم بذارم. داشتم فکر میکردم بدتر از اینم میشه؟؟ که وقتی رسیدیم دیدم بله😅خانوم بیدارشد و دیگه نخوابید تا پنج صبح 😩😩
نکته جالب اینه که من متوجه یه چیزی شدم اونم اینه که اینبار نلا داره کارایی رو میکنه که وقتی توی خونه با من تنها بود اصلاااا و ابدااا نمیکرد
مثلا صبح زود پا میشه و دیگه بعد خوردن شیر صبح ش تمایلی به خواب نداره و با داد و بیداد می‌خواد بپره بره بیرون (در صورتی که توی خونه ساعت ده صبح شیر میخورد و بعد مجدد تا ۱۲ میخواست بخوابه) یا شبا دیر میخوابید که توی تهران اینجوری نبود و راحت شبا میخوابید. یا مثلا جلوی خانواده وقتی هستیم زودی سر هر چیزی اگر بهش ندیم بهش برمیخوره و‌گریه میکنه چون فهمیده همه طرف ش هستن و فوری میخوان بهش هر چیزی که آسیبی نزنه رو بدن 😩
راستش برای من خیلی عجیبه این ورژن نلا رو اصلاااا نمیشناسم 😁🤭
بچه های شما هم همین طوری هستن؟؟!😃
فرزند پروری اپتامیل دورهمی ببلاک زایمان شمال نان سیمیلاک

تصویر
۶ پاسخ

ما هم قراره بریم مسافرت با دو تا بچه سه سال و یک سال از الان استرس دارم اذیتم بذن

منم تازه ازشمال اومدم ،خداروشکر دخترم کلا خوش سفره باشوهرم دوتایی رفتیم ولی وسط ماه بعدی هم خانوادگی قراره بریم

کلا روتین عوض میشه بچه‌ها هم عوض میشن
متاسفانه بچه‌داری و خوش گذرونی با هم جور در نمیاد. یا باید جایی نری و روتینو حفظ کنی یا باید بیخیال آرامش بشی بری خوش گذرونی.
من اعتقادی به اینکه «ما بچمونو هرجا با صدا و نور میخوابونیم» ندارم.
چون از نظر روانشناسی کودک بچه نیاز به محیط قابل پیش بینی و روتین منظم داره وگرنه عصبی و کلافه میشه چون دوست داره بدونه الان چه خبره.
کمترین تغییر هم تغییر محیط خواب و وسایل و اسباب بازیاشه. که طبیعیه مثل قبل رفتار نکنه.
فقط وقتی برمیگردین دوباره روتینو اجرا کنین تا بعد چندروز به روال سابق برگرده.

همیشه به گردش عزیزم اره پسر منم میریم اینور اونور خیلی خوش اخلاق تر میشه و کلا ریتم زندگیش عوض میشه

ما هم شنبه میریم شمال،
اگه خودم تنها میخاستم برم ،عمرا نمیرفتم فقط بخاطر دخترم چون شلوغ میکنه
حالا که همسفر داریم و کلی بچه هست میخایم بریم، امیدوارم آدم باشه🤧😅

خدا حفظش کنه جوجه رو😍😍😍😂😂

سوال های مرتبط

مامان دوقلوها مامان دوقلوها ۲ سالگی
تجربه سفر با دوقلوها
اصفهان_مشهد
میدونم خیلی دیره اما بذارید پای روزای سخت دوقلو داری

من سخت ترین مرحله سفرم مسیر بود چون قرار نبود هتل بریم و برنامه خونه بود پس برای مسیر تصمیم گرفتیم تایم خواب بچها یعنی شب راه بیفتیم خواب روز رو اون روز حذف کردیم و شب بعد شام راه افتادیم و طبق برنامه بچها توی ماشین خوابیدن البته تاثیر تشک بادی که عکسشو براتون گذاشتم خیییلی زیاد بود و عقب ماشین رو مثل یه تخت کرده بود که بچهارو روش راحت خوابوندم و خودم وسطشون نشستم و شیر دادم تاخوابیدن تا صبح همش شیشه ها اماده بودو به محض اولین تکون بهشون شیر میدادم و دوباره میخوابیدن یه کیف حاوی زیرانداز یه بار مصرف و دستکش و پوشک و دستمال مرطوب اماده کرده بودم که یکی بچها پی پی کرد و تمیز کردنش سختت بود و اصلا نمیموند رو زیرانداز تفر بعدی رو شستم و خیلی راحت بود. ازصبح تا ظهر ک برسیم با یه جعبه خوراکی و اسباب بازی سرگرمشون کردم و خوب بود توی مشهد مشکلم غذا دادن بود چون صندلی غذا نداشتم
هرچقدر مسیر رفت خوب بود تو مسیر برگشت ماشینمون خراب شد و یه یه ساعتی موندیم تو بیابون ک سخت بود
سوالی دارین بنویسین برام
مامان دیاکو مامان دیاکو ۱۵ ماهگی
پسرم از نوزادی به علت کولیک عادت کرده بود یا توی بغل راه برم بخوابه یا توی ننو و گهواره تکون بدم بخوابه بارها نصفه شب بیدار میشد و تکون می خواست تا دوباره بخوابه.
۹ ماهش که بود موفق شدم از گهواره و تکون و بغل بگیرمش و آموزش خواب مستقل بهش بدم به این شکل که شرایط خواب رو کاملاً مهیا می کردم میزاشتمش روی تشکش آروم پشتش میزدم پیش پیش می کردم تا بخوابه یک هفته ی اول وحشتناک گریه می کرد و مقاومت می‌کرد هر بار که گریه میکرد بغلش میکردم ۳۰ثانیه آرومش میکردم(بدون تکون)، دوباره میزاشتمش سرجاش شاید توی یک شب ۱۰۰بار ۲۰۰ بار تکرار میشد این چرخه تا بالاخره با گریه خیلی زیاد میخابید بعد چهار پنج روز عادت کرد و دیگه خودش میخابید.
دو ماه این خواب مستقل ادامه داشت تا اینکه متأسفانه کسالت پیدا کردم مادرم باید میخابوندش و متأسفانه روی پا گذاشت و به تکون روی پا عادتش داد تا الان که ۱۵ماهشه فقط با تکون روی پا میخابه،الان مشکل اینجاست که نصفه شب دقیقاً هر ده دقیقه یک ربع بیدار میشه و تکون میخاد
شب ساعت۱۰میخابه تا ۱ فقط ۳ساعت اول رو پیوسته میخابه، دیگه از ۱ تاصبح فقط باید روی پا تکونش بدم به محض اینکه تکون قطع میشه بیدار میشه..یک ربع تکونش میدم میخابه خوابش کاملاً عمیق میشه دوباره ۵دقیقه دیگه بیدارمیشه و اگه تکونش ندم از گریه کبود میشه.
(بقیه سوال در کامنت)
مامان سایه های پزشک مامان سایه های پزشک ۱ سالگی
#نیاز ۱۲۹



هفته ای که گذشت با چیزی که فکرشو میکردم خیلی در تناقض بود ، فکر میکردم که برم شرکت و خودمو بیشتر به البرز نزدیک کنم ولی اون کل روزای هفته رو با اخم میومد شرکت و با اخم میرفت ، نمیدونم چرا ولی زیاد با بقیه صحبت نمیکرد، من درس دادن به کارکنان رو شروع کرده بودم و چند باری بود که وقتی سرمو میاوردم بالا میدیدم به چهار چوب در اتاقش تکیه داده و با یه ماگ تو دستش نگام میکنه البته فقط چند بار بود و تعدادش از دفعاتی که نگاش میکردم و پشت میزش نشسته بود و دستش زیر چونش بود خیلی کمتر بود ، اون حتی عصرا هم زودتر از بقیه میرفت و صبح ها هم تا من اون ترافیک رو رد میکردم و میرسیم بقیه همه اومده بودن
زیبا واقعا راست میگفت البرز دبی زمین تا اسمون با البرز تهران فرق داره ، حتی رفتن به اتاقش هم کار درستی نیست چون اوم مدیره و من یه کارمند معمولیشم و اینکه نمیخوام عین این دخترای هر جایی هی برم مزاحمش بشم ولی خب امروز چون با خودم شیر کاکائو و کیک نیاز پز اورده بودم بهانه داشتم که برم پیشش ؛ لیوانشو پر از شیر کردم و کیک هم توی ظرف گذاشتم و رفتم جای اتاقش
چند تقه به دیوار نیمه شیشه ای زدم‌ و رفتم داخل، میدونم که با اینکه به صفحه کامپیوترش خیرس بازم میتونه منو ببینه چون من ورژن دبیش رو دیدم که در حال دوازده ساعت کد زدن بازم حواسش بهم بود ! ولی خب الان حتی سرشم بلند نکرد ، به خودم لعنت فرستادم و دوباره این فکر کردم که احتمالا چون براش ل ^^خ ت نشدم الان دیگه تمایلی بهم نداره
بهرحال من لیوان و بشقابش رو گذاشتم روی میز
بازم بدون نگاه کردم بهم گفت: علی آقا مگه نیست که تو چیزی بیاری؟