دوست داشتم داستان زایمان سوپرایزی دوممو اینجا بنویسم شاید به کار دوستان بیاد
من روز ۲۲ مرداد به تشخیص مامای بیمارستان مهر اهواز سزارین اورژانسی شدم
قضیه از این قرار بود که از ۵ شنبه ی هفته ی پیشش ینی درست یک هفته قبل دردای پریود و سفت شدن شکم اومد سراغم انقدر تعداددش زیاد بود که دیگه نمیشد بگم ماه درد و طبق چیزی که دکتر گفته بود شروع کردم چک کردن که ببینم انقباضا واقعیه یا نه!
دردا اینجور بودن که از ۱۱ شب به بعد شروع میشدن توی طول روز نبودن نمیدونم شایدم بودن ولی من حواسم نبود چون مشغلم زیاد بود.
شب اول دردا هر نیم ساعت بود و طول دردا یک دقیقه گفتم خب نیم ساعت درد زایمان نیست و اصلا شاید توهم شب دوم درد نگرفت شب سوم هر ۲۰ دقیقه شد هر شب فاصله ی دردا کمتر میشد
شب شیشم فاصله ی دردا به ۵ دقیقه رسیده بود اما همچنان با خودم میگفتم اینا توهم و درد زایمان نیست اخه خیلی خفیف بود شب هفتم فاصله به ۳ دقیقه رسید و همراه با اون فشار روی مقعد داشتم مثانم خالی بود ولی حس ادرار داشتم و وقتی انقباض شروع میشد هرجا بودم دیگه تکون خوردن برام وحتناک سخت میشد

۳ پاسخ

سزارین اورژانسی هزینش چقدره؟

من ۳۵ هفته و ۶ روزمه همین طوریم انقباض دارم اونم زیاد در طول روز
فشار به مثانه خیلی زیاد
نکنه خطرناکه آخه هنوز وقت زایمانم نیست که

🩷🩷🩷🩷

سوال های مرتبط

مامان حانیه و علی مامان حانیه و علی ۱۳ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی

سلام مامانا. من ۶/۵/۴زایمان کردم.
۳۹هفته و ۶روز و چون دردای خودم شروع نشد روز قبلش دکتر معاینه تحریکی کرد. یکم درد داشتم ولی هر چی به شب نزدیک میشد دردا کم میشد.
دیگه صبح ساعت نه و نیم بستری شدم و با آمپول فشار دردا شروع شد.
من زایمان دوم بود اولی هفت ساعت درد کشیدم تا بدنیا اومد ولی سر پسرم نه و نیم که سرم رو وصل کردن یواش یواش دردا شروع شد. ولی تقریبا همون ساعت اول کیسه آبم پاره شد. روند دردا خیلی خوب بود و چندتا آمپول زدن که متفاوت از زایمان اولم بود. خلاثه در کمال تعجب نزدیک دوازده دیدم احساس دفع دارم و ماما گفت که بچه داره میاد و دکترم رو صدا کرد.

برام جالب بود چون دردا نسبت به زایمان اولم بهتر بود و تا لحظه زایمان تایم بدون درد هم داشتم ولی زایمان اولم دیگه اون آخرا همش درد بود.
خلاصه روند دردا ها خوب و قابل تحمل بود و سعی کردم ورزش هم انجام بدم. ولی خوب چون سر بچه یکم بزرگ بود اون لحظه تولد خیلی سختم شد و خدا روشکر بچه سالم بدنیا اومد.
ان شاالله همگی به سلامتی زایمان کنید.
مامان طاها و هلنا مامان طاها و هلنا ۱ ماهگی
پارت ۱ زایمان طببعی
من اومدم با تجربه ی رایمان طبیعی دوم من از هفته ی ۳۲ ورزش های لگنی رو شروع کردم و از هفته ی ۳۵ پباده روی رو شروع کردم هر شب با شوهرم و پسرم شبی یک تا دو ساعت پیاده روی میرفتیم اینم بگم که انقباض های کاذب یا همون ماه درد ها از هفته ی ۳۵ شروع شد و بیشتر شب تا صبح میگرفت خلاصه من دیدم به اول هفته ی ۳۸ رسیدم و از درد ها خبری نیست به توصیه ی ماما شیاف کپسول گل مغربی رو شروع کردم و روزی یه لیوان دمنوش گل گاو زبون تا اینکه رسیدم به ۳۸ هفته و ۵ روز اون روز گوشیم خراب شده بود مجبور شدم حسابی پیاده روی کنم مغازه هارو دور بزنم تا ببینم گوشی تعمیر میشه یانه حسابی هم استرس و ناراحتی داشتم به خاطره گوشی دیگه شب اومدیم خونه موقع شام یه دردی اومد سراغم شکمم حسابی سفت شد و کمرم درد گرفت شوهرم گفت درد داری گفتم نه بابا بچه خودشو سفت میکنه یه ساعت گذشت دوباره یه درد دیگه اومد سراغم شوهرم گفت دقیق یه ساعت شده ها گفتم نه بابا اینا کاذبه دیگه شوهرم خوابید منم خوابیدم ولی با هر درد از خواب بیدار میشدم دردا نیم ساعتی شده بود ۵ صبح دردا یکم شدید شد مثل درد پریودی و فاصله ش هر بیست دقیقه یه بار بود
مامان هدیه خدا مامان هدیه خدا ۱۱ ماهگی
سلام مامانای عزیزم منم دو روز پیش زایمان کردم و اومدم از تجربه ام بگم براتون از حدود ۳۶ هفته دردهای گاه و بیگاه و نامنظم داشتم زایمان قبلیم طبیعی بود و این دفعه هم تصمیم خودم برای طبیعی.
تو این یه هفته آخر دردا بیشتر شد ولی نامنظم.
۳۸ هفته و ۶ روز با ان تی بودم که ساعت ۲ و نیم شب دردام شروع شد خب چون اولش بود گفتم اگه ادامه دار شد برم دکتر چون تقریبا شبها یک ساعتی درد داشتم ساعت ۴ همسرم رو بیدار کردم و بچه ام رو سپردم به مامانم و رفتیم بیمارستان مادران.حدود ۵۰ دقیقه من رو معطل کردن و گفتن که مریض اورژانسی کیسه آب پاره داریم به من توجهی نمیکردن گفتم خب من هم درد دارم ولی هی واکنشی نداشتن بعد از ۵۰ دقیقه که از حضورم میگذشت تو بیمارستان تازه صدام کردن برای معاینه
گفتن ۷ سانتی چرا اینقدر دیر اومدی و من بهشون گفتم که والا ۵۰ دقیقه است بیرون نشستم فقط.
خلاصه با عجله و هول هولی کارای اولیه رو کردن و من رو فرستادن اتاق زایمان. از شانس دکترمم اشتباها رفته بود یه بیمارستان دیگه و نرسیده بود و به خاطر این که دکتر برسه نمیذاشتن من تکون بخورم و طاق باز خوابیده بودم و ان اس تی بهم وصل کردم.خیلی احساس دسشویی داشتم ولی اجازه ندادن که برم خلاصه دکتر بیست دقیقه به ۷ رسید و اول کیسه آب رو پاره کرد که متاسفانه مکونیوم دفع کرده بود ولی دکتر گفت تا ۱۰ دقیقه دیگه زایمان میکنی برای همین سزارین نمیبرم تا این جای کار دردا خوب بود یعنی قابل تحمل بود و هر ده دقیقه ولی وقتی فول شدم و سر بچه اومد پایین دیگه نمیشد تحمل کنم و فقط جیغ میزدم که این مرحله شاید حداکثر ۵ دقیقه طول کشید دیگه بعد از اون تمام دردها تموم شد و حس خوبی بود امیدوارم که خدا به همه کسایی که دوست دارن طعم مادر شدن رو بچشونه
مامان ناردونه 🩷✨ مامان ناردونه 🩷✨ ۴ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت ۲:
صبح که از خواب بیدار شدم و رفتم سرویس ترشح آبکی و خونی داشتم البته روزای قبلم داشتم ولی میگفتم به خاطر معاینه س
بعد دیگه دیدم هر چند دقیقه یه درد تقریبا دوسه برابر پریودی میگیرم کمتر از یه دقیقه طول می‌کشه و خوب میشه
دراز کشیدم و شروع کردم به شمردن دردا و دقیقه ها و دیدم بلللله دردا منظمه و تقریباً هر ۵ دقیقه میگیره و ۳۰ ۴۰ ثانیه طول می‌کشه ولی قابل تحمل بود
شب قبلشم شام نخورده بودم و ضعععف شدید داشتم دیگه سعی کردم از وقتایی که ول می‌کنه نهایت استفاده رو بکنم و صبحونه رو آماده کردم و همسرم رو صدا زدم صبحونه رو خوردیم و خونه رو جمع و جور کردیم و راه افتادیم. همزمان به مامانمم زنگ زدم که آماده باشه . فاصله دردا کمتر و کمتر میشد و دردش بیشتر . ساعت ۹ رسیدیم بیمارستان و مامای خصوصیم که مامای خود بیمارستان بود شیفتش بود و خودش معاینه کرد و گفت دو سانت شدی و بستری میشی. دیگه من دراز کشیدم تا مامانم برسه و وسایلو بیاره و دردا لحظه به لحظه بیشتر میشد. کارای بستری رو انجام دادیم لباسامو عوض کردم و رفتم اتاقی که اتاق اصلی زایمان نیست و قبل زایمان اونجایی نمی‌دونم اسمش چیه 😅
ادامه پارت بعد
مامان Yazdan مامان Yazdan ۱۵ ماهگی
سلام مامانای عزیز خوبین خوشین انشالا
من از روزی که زایمان کردم تازه فرصت کردم بیام گهواره یه دل سیر پیامها رو بخونم و براتون از تجربه زایمانم بگم
خب به نام خدا
دکترتوی ۳۷ هفته گفت که باید پیاده روی کنی و منی که زود از پیاده روی خسته میشدم و خیلی تنبلیم میشد کلا سه شب اونم پشت سر هم نبود شب در میون‌رفتم که شب آخر دردم گرفت ولی خیلی شب آخر پیاده رفتم از بعد از ظهرش ترشح قهوه ای و چند قطره خون دیدم ولی مشکلی نداشتم رفتم پیاده روی که ساعت ۱۲ شب یه حس فشار تو واژنم احساس کردم که داشتم برمیگشتم خونه تو مسیر خونه یکی دوبار همون‌جوری احساس فشار همراه با درد داشتم ولی خیلی خفیف رسیدم خونه دراز کشیدم گفتم شاید مال پیاده روی زیاده ولی دیدم نه ساعت ۱ شب شد ساعت ۲ شب شد ولی این دردا بیشتر داشتن فشار میاوردن تا حدی که دردم میگرفت نمی‌تونستم تکون بخورم ولی هر ۲۰ دقیقه بود ساعت ۲و نیم رفتیم بیمارستان که معاینه کرد گفت ۳ سانت باز شدی و من ساعت ۳ بستری شدم ولی دردام همون‌جوری بود هر یه ربع ده دقیقه یه بار ولی اصلا سرو صدا نمی‌کردم فقط تنفس عمیق و دم و بازدم تا ساعت نزدیک ۵ دردام بیشتر و فاصله اش کمتر شده بود ومن چون از قبل درخواست اپیدورال کرده بودم ساعت۵و نیم اومد برام تزریقش کرد و اون موقع ۴ و نیم سانت بودم وقتی تزریق کرد انگار توی بیهوشی بودم خواب و بیداری هیچی حس نمی‌کردم خیلی خوب بود .
ساعت ۶ دکترم اومد و من اون موقع فقط یکی از پاهام درد عجیبی گرفته بود به حدی که داشت فلج میشد به دکترم گفتم پام داره فلج میشه گفت چیزی نیست نگران نباش و در کنارش لرز هم منو گرفته بود که این حالتها خیلی رو اعصاب بود
مامان آیلین کوچولو🎀 مامان آیلین کوچولو🎀 ۱۲ ماهگی