۲ پاسخ

عزیزم چن هفته زایمان کردی

مبارکه عزیزم چندهفتگی زایمان کردی؟

سوال های مرتبط

مامان پناه کوچولو🩷👧🏻 مامان پناه کوچولو🩷👧🏻 ۱۶ ماهگی
تجربه زایمان سزارین پارت ۲
رسیدم بیمارستان ازم nst گرفتن گفتن هم انقباضات زیاده هم ضربان قلب بچه بالاس باید همین الان بستری شی سزارین اورژانسی شی منم گفتم پس به دکترم زنگ برنید بیاد
به دکترم زنگ زدن تهران نبود منم گفتم فردا عمل کنید میخوام دکتر خودم باشه بهم گفتن انگار متوجه نیستی ضربان قلب بچه بالاس
خلاصه قبول کردم دکتر بخش منو عمل کنه دکتر خوبی بود خدابی اما از شانس من دکتر خودم نبود تازه به دکترم ۹ تومن هم زیر میزی دده بودم که اینجوری شد
خلاقه کفتن حاضر شو برای امل ساعت ۷ صبح بود گان و این چیزا پوشیدم نوبت سوند زدن شد من شنیده بودم درد داره خیلی میترسیدم بهشون گفتم تو اتاق عمل بعد بی حسی بزنید گفتن همشون مردن خلاصه من راضی شدم سوند برام وصل کنن
پرستاره گفت خودتو شل بگیر نفس عمیق بکش درد نداره منم همین کارو کردم کلا ۱۰ ثانیه طول کشید دردش هم قابل تحمل بود اونجوری که فکر میکردم نبود
من فیلمبردار واسه اتاق عمل و دیزاین اتاق vip داشتم که بخاطر اورژانسی شدن نتونستم انجام بدم خیلی ضد حال خوردم
خلاصه منو بردن اتاق عمل ا
مامان دردونه مامان دردونه ۱ ماهگی
تجربه من از سزارین
من دوشب قبل قرار بود سزارین بشم رفتیم بیمارستان چون دکتر نامه داده بود سزارین اورژانسی رفتیم زایشگاه گفتن احتمالا قبول نمیکنن باید برین تریاژ زایشگاه رفتیم اونجا یه خانومه بداخلاق بود گفت چون سونو و نامه رو یه دکتر داده نمیشه ولی باید زنگ بزنم از دکتر انکال بپرسم زنگ زد و اون دکتره گفت اوکیه مشکلی نیست من رفتم زایشگاه لباسام رو عوض کردم واومدم رو تخت برام انژیوکت وصل کردن و سوند وگذاشتن یه سوزش ریز داشت ولی اوکی بود یه نیم ساعتی بودم که گفتن الان میان میبرنت اتاق عمل که دیدم اومدن گفتننمیشه سقف اتاق عمل ریخته و نمیشه ببریمت مریض رو گفتن مرخص کنین اومدن سوند و انژیوکت رو کشیدن منتظر بودم مامانم لباسام رو بیاره که بریم دیدم دوباره ماما اومد گف گفتن تو اتاق عمل اورژانس عمل میکنن مریض رو اماده کنین دوباره انژیوکت و سوند پنج دقیقه بعدش گفتن دکتر بیهوشی قبول نکرده تو اتاق عمل اورژانس عمل کنه چون امکانات کمه مریض رو مرخص کنید
مامان مهوا 👼🏻🌸 مامان مهوا 👼🏻🌸 ۵ ماهگی
تجربه زایمان سزارین پارت دوم

من عصر ۴ فروردین بستری شدم که ۵ فروردین زایمان کنم
بهم گفتن تا ۱۲ شب هر چی خواستی بخور ولی ۱۲ شب به بعد هیچی نباید بخوری حتی آب ولی من ۱۲ به بعد هم یواشکی آب می‌خوردم 🤣

ساعت تقریبا ۱ شب بود که پرستار اومد ازم آزمایش خون گرفت فرستاد آزمایشگاه جوابش که اومد بهم گفتن هموگلوبین خونت خیلی پایینه روی ۷/۵ بود گفتن باید خون بگیری، ساعت ۲ شب بود بهم یه کیسه خون وصل کردن که شدیداًاااا درد داشت انگار رگای دستم داشتن پاره میشدن در این حد درد داشت بهشون هم میگفتم درد دارم میگفتن خون غلیظه به خاطر همین درد داری،تقریبا ۳ ساعت طول کشید که این کیسه خون تموم بشه و من عین ۳ ساعت رو از درد گریه کردم و مامانم دستمو ماساژ می‌داد که بهتر بشه آخر کیسه خون بود که ماما اومد گفتم خیلی درد داره دستم نمیتونم تحملش کنم گفت باشه کیسه دوم رو رگ دستتو عوض میکنم و من اونجا بود فهمیدم قراره یه کیسه خون دیگه هم بگیرم بیشتر گریم گرفت 😑
خلاصه من از ساعت ۲ شب تا ۷/۳۰ صبح داشتم خون می‌گرفتم

صبح که شد من جزو اولین عمل ها بودم چون وضعیتم اورژانسی بود،منو بردن اتاق عمل ازشون پرسیدم میشه پمپ درد برام بزارید گفتن متخصص بیهوشی به هیچکس اجازه استفاده پمپ درد نمیده😑😑
خلاصه منو بردن داخل اتاق عمل چون از اتاق عمل میترسیدم و تا حالا عمل نداشتم خیلی استرس داشتم منو خوابوندن رو تخت یه آقایی هم بود که خیلی باهام شوخی می‌کرد تا استرسم کم شه که بهم کمک میکرد
یه خانومی گفت پاهاتو جمع کن میخام سوند وصل کنم، سوند وصل کردن درد داشت ولی درحد یه سوزش بعدش خوب میشد
ادامه پارت بعدی ♥️
مامان هویار🐻🐾 مامان هویار🐻🐾 ۶ ماهگی
تجربه زایمان قسمت سوم:

ومن اینقدر اذیت شده بودم وچون شب قبل هم نخوابیده بودم خیلی خوابم می اومد ، یکنفر برام سوند زد و تند تند به اتاق عمل می‌بردنم و لباس اتاق عمل پوشیدم و از راهرو های مختلف با تخت چرخدار میرفتم و همزمان درد هم داشتم و انقباضات تمومی نداشت و حتی راهروی کنار اتاق عمل دیدم که دکترم با ماما دعوا می‌کرد که این خانم تا صبح زایمان میکرده چرا فلان کردید و برگه nst نشونش میداد و بعد از آماده شدنم روی تخت بیمارستان دکترم داشت ماسک میزد و داروی بی‌حسی رو که زد دیگه چیزی حس نکردم و شاید چند دقیقه بعد صدای گریه پسرم شنیدم 😭
چون خیلی سریع بود گفتم به دنیا اومد و گفتند بله اینم پسرت ، بهم نشونش داد و و بردش با پوار و چیزهای دیگه تمیزش کرد و گفتم پس نمیذاریدش بغلم که یک خانم بی اعصابی بود گفت پیپی خورده و باید سریع بره مراقبت و خیلی حسرت تماس پوست با پوست به دلم موند و هنوز هم ناراحتم 😢
خلاصه بعد عمل به بخش رفتم و یک روز حالت بیهوش بودم و بعد عمل هم خیلی بخیه هام درد میکرد و بعد سه روز مرخص شدم ، همزمان با من نینی هم زیر دستگاه یو وی رفت برای زردی و من مدام بهش سر میزدم...
مامان کارن🥰 مامان کارن🥰 روزهای ابتدایی تولد
پارت دوم تجربه سزارین

روی تخت منتظر بودم تا نوبت عملم بشه. یه مقدار زیر شکمم درد داشت که رفته‌رفته بیشتر می‌شد. من فکر می‌کردم این درد به خاطر سوند باشه. احساس می‌کردم شکمم پره و باید برم سرویس بهداشتی.

حوالی ساعت ۱۰:۳۰ بود که گفتن: «بیا، برو اتاق عمل.»

گفتم: «من باید برم سرویس، با اینکه سوند دارم.» گفتن: «سریع برو و بیا.»

رفتم سرویس و بعدش متوجه خونریزی شدم. به ماما گفتم و گفت مشکلی نیست. تا اون لحظه اصلاً استرس نداشتم، ولی وقتی خون رو دیدم ترسیدم و استرس گرفتم.

یکی از پرسنل من رو روی ویلچر نشوند و به طبقه پایین، سمت اتاق عمل برد. همسرم و مامانم رو دم در دیدم. وقتی دیدن حالم خوب نیست، گفتم که خونریزی کردم.

همین که وارد اتاق عمل شدم، به دکترم گفتم که خونریزی داشتم. دکتر سریع اکو قلب بچه رو گرفت و دستور داد که باید اورژانسی سزارین انجام بشه، با اینکه نوبت عمل برای یه نفر دیگه بود.

همون موقع متوجه شدم که زایمان طبیعی من هم شروع شده. دردهای کمرم که قبل‌تر داشتم، به خاطر انقباض‌ها بوده.

دکتر گفت: «بریم طبیعی بچه رو به دنیا بیاریم؟»

ولی چون می‌ترسیدم زایمان طول بکشه و با توجه به اینکه خونریزی هم کرده بودم، گفتم: «نه، بریم همون سزارین.»

سریع من رو بردن داخل اتاق عمل.
مامان ❄دونه برف❄ مامان ❄دونه برف❄ ۹ ماهگی
بچه ها همتون گفتین بگین کسایی میترسین نخونین
تجربه سزارین
خب من فشارم رفت بالا رفتم بیمارستان و قرار شد فردای همون روز عمل بشم
استرس خیلی زیادی داشتم صبح زود رفتیم بیمارستان ولی چون تاریخ رند بود هیلی خیلی شلوغ بود خلاصه نوبتم شد صدام زدن رفتم اون قسمتی که بعدش وارد اتاق عمل بشیم، اونجا قالب تهی کردم و هی فکرای مسخره میومد تو ذهنم خلاصه دکترم منو دید دارم گریه میکنم نشست کنارم فیلم گرفت مسخره بازی دراوردیم یکم از اون حال در اومدم تا یهو گفت بیا بریم اتاق عمل، اتاق عمل تاریک بود یه چراغ داشت یه تخت داشت با وسایل عمل و دوتا اقا که کار بیهوشی میکردن و تخت بچه حقیقتش فضاش خیلی برام بد و حس خوبی بهم. نیمداد خیلی ترسیده بودم مثل قبری بود اقا خلاصه من رث تخت خوابیدم شلوارم دراوردن سوند وصل کردن خیلی بد نبود فقط حس بدی داشت درد نداشت خلاصه یه اقا بد اخلاقی اومد اسپاینال زد برام منم چون خیلی استرس داشتم داخل کمرم نمیرفت دو سه بار زد هی میگفت شل کن نمیتونستم شل کنم اصلا، پارت بعد منتظر باشین
مامان رویین🤰🩵 مامان رویین🤰🩵 روزهای ابتدایی تولد
سلام خانوما
اومدم از تجربه زایمان  بگم بهتون
من سزارین شدم
دکتر تو ۳۶ هفتگی تاریخ زایمان داد  چون بچم از اول تا  اخر بریچ بود و نچرخید
من ۱۳ ام تاریخ داد خورد ب اربعین
افتاد ۱۵ ام
از شب ۱۴ ام رفتم بستری شدم   تا صبح سرم تراپی.  و صبح ساعت ۶ و نیم اومدن گفتن حاضر شید برای  عمل
ساعت ۷ و نیم اومدن سوند وصل کردن  
ولی تعداد عمل ها زیاد بود.  من نفر ۱۲ ام بودم برا همون خیلی اذیت شدم
سوند وصل کردن نه درد داشت و نه اذیت  میکرد فقط موقع زدنش ک یکم سوزش  داشت ک اونم با اب مقطر  ک میزدن   بر طرف میشد
ولی من چون بچم ب پا بود و هی سرم  دریافت میکردم اذیت شدم هی لگد میزد ب مثانه ام 
بعدش منو بردن سونو گرافی. داخل بیمارستان
اگه یه وقت  بریچ بودین. حتما روز قبلش برین سونو گرافی داخل شهر
من فکر کردم شب میگیرن ازم ولی افتاد قبل عمل  با سوند خیلی بد بود. اذیت شدم
بعدش منو حاضر کردن برا عمل
ساعت ۱۲  منو بردن اتاق عمل  اول دکتر  بیهوشی اومد منو  بی حس کرد
اون سوزن اپیدورال میگن درد داره
اما اصلا درد نداشت  من بیشتر   ترس داشتم
همین ک دارو بی حسی رو تزریق کرد
از باسن داغ شدم
سریع منو خوابوندن
وای یه حس بی نهایت خوبی بود برا منی ک ۹ ماه فشار رو مثانه و اینا بود  بی نظیر بود حسش
مامان سه جوجه 🐤🐤🐣 مامان سه جوجه 🐤🐤🐣 ۳ سالگی
ودوباره ساعت یازده رفتم که گفت دکتر گفته باید بستری بشی داخل زایشگاه بستریم کرد منم لباسامو دادم شوهرم بچهام داخل ماشین بودن شوهرم باهام بود لباسارو دادم بهش رفت تشکیل پرونده داد ومن رفتم داخل بعداومد رگ بگید سه بار سوراخ کرد دستمو تا تونست رگ بگیره وسرم وصل کنه اومد‌معاینه کرد گفت ۴سانت شده دستگاه هم انقباضنوش میداد زیاد سوند وصل کرد بردنم که داخل اتاق عمل بعد دکتر ازم پرسید از کی غذانخوردی گفتم از ساعت ۱۰ ونیم گفت من عمل نمیکنم خطرناکه هیچی باز برگردوندنم بعد دیدم دکتر اومد که آره تورفتی غذاخوردی موقع عمل این غذا برمیگرده واحتمال خفگی هست بدجور ترسوندم وقرار شدشب عمل کنه که یکی دیگه رو که عمل کرد اومدن دنبال من منم وحشتناک میترسیدم بردنم اتاق عمل اومدسوزن کمر زد این دفعه زیاد طول داد تاپیداکرد دیگه زد سوزن بی حسی رو پاهام بی حس شد خیلی زیاد استرس داشتم حین عمل که حالم بدنشه بچم حالش خوب باشه پرستاره گفت اگه یه وقت حالت تهوع داشتی بگو گفتم باشه