سلام خانوما
اومدم از تجربه زایمان  بگم بهتون
من سزارین شدم
دکتر تو ۳۶ هفتگی تاریخ زایمان داد  چون بچم از اول تا  اخر بریچ بود و نچرخید
من ۱۳ ام تاریخ داد خورد ب اربعین
افتاد ۱۵ ام
از شب ۱۴ ام رفتم بستری شدم   تا صبح سرم تراپی.  و صبح ساعت ۶ و نیم اومدن گفتن حاضر شید برای  عمل
ساعت ۷ و نیم اومدن سوند وصل کردن  
ولی تعداد عمل ها زیاد بود.  من نفر ۱۲ ام بودم برا همون خیلی اذیت شدم
سوند وصل کردن نه درد داشت و نه اذیت  میکرد فقط موقع زدنش ک یکم سوزش  داشت ک اونم با اب مقطر  ک میزدن   بر طرف میشد
ولی من چون بچم ب پا بود و هی سرم  دریافت میکردم اذیت شدم هی لگد میزد ب مثانه ام 
بعدش منو بردن سونو گرافی. داخل بیمارستان
اگه یه وقت  بریچ بودین. حتما روز قبلش برین سونو گرافی داخل شهر
من فکر کردم شب میگیرن ازم ولی افتاد قبل عمل  با سوند خیلی بد بود. اذیت شدم
بعدش منو حاضر کردن برا عمل
ساعت ۱۲  منو بردن اتاق عمل  اول دکتر  بیهوشی اومد منو  بی حس کرد
اون سوزن اپیدورال میگن درد داره
اما اصلا درد نداشت  من بیشتر   ترس داشتم
همین ک دارو بی حسی رو تزریق کرد
از باسن داغ شدم
سریع منو خوابوندن
وای یه حس بی نهایت خوبی بود برا منی ک ۹ ماه فشار رو مثانه و اینا بود  بی نظیر بود حسش

۱۰ پاسخ

عزیزم میشه بگین چرا 36 هفته وقت سزارین داد دکترتون مشکلی داشتین یا خودتون خواستین
بعد بچه دستگاه نرفت چند کیلو بود

عزیزم بیمارستان خصوصی بودی؟؟

منی ک مث سگ میترسم 😢😢

مرسیییی که اینقد قشنگ و خوب توضیح دادی🥹 ان شاءلله خدا تو همه مراحل زندگیت کمکت کنه حرفات خیلی خیالمو راحت کرد😍💚

بعضی بیمارستانها سوند وصل کردن و ماساژ رحمی رو تو همون بی حسی انجام میدن

من از ماساژ رحمی خیلی میترسم 😢 دکترتون کی بود؟

من تو ۳۸ هفته و ۴ روز زایمان کردم

بعد از ۸ ساعت میگن پاشو راه برو
اولین راه رفتن  یه حس عجیب داری. درد نداره
بیشتر ادم میترسه  اگه نه دردش قابل تحمله
رفتم خودمو تمیز کردم  از کمر ب پایین منو شستن  ک بتادین و خون ها بره  پانسمانم رو تعویض کردن  و تمیز و مرتب اومدم رو تختم خوابیدم    و شروع کردم ب مایعات خوردن
فردا صبحش عم کاجی خوردم تو بیمارستان
خونریزی اصلا نداشتم
پدم  در حد چند لکه. خون داشت بیشتر یه مایع سفید اب مانند با بوی وایتکس  دفع میکنی ک اون همون مایع دور جنین هست  ک همراه دیواره رحم خارج میشه  
بهدش اومدن  کارای ترخیص رو انجام دادن. و با نینی رفتیم خونه 
در کل سزارین  سخت نبود  من الان بعد از ۸ روز از زایمانم راحت راه میرم بچم رو  رسیدگی میکنم
یکم بخیه هام میسوزه گاهی ک اونم طبیعیه اومدم گفتم چون خودم استرس زایمان رو داشتم
فقط لذت ببرید بهترین حسه

خب شکر خدا انشاالله بسلامتی و دلخوشی بچتو بزرگ کنی🫶

دیگه اومدن جلوم پرده نصب کردن
دکتر اومد داشت باهام صحبت میکرد
منم فکر میکردم هنوز شروع نکرده
یه خانوم هم مراقبم بالا سرم بود منو چک میکرد
یهو دیدم حالم بد شد. و  حس استفراغ داشتم
اصلا نترسید اگه این اتفاق افتاد. چون طبیعیه   سرتون رو کج کنید و استفراغ کنید
من عمل استفراغ رو داشتم ولی شکر خدا  معده هم خالی بود حتی اسید معده هم نیومد بالا
سریع خانومه بهم یه دارو تزریق کرد تو ۲ ثانیه خوب شدم   و اکسیژن دریافت کردم
  بعدش  بچم رو اومدن بهم نشون  دادن  من اصلا متوجه هیچی نبودم
وای بی نظیر بود حس اولین دیدار  بی اختیار اشک میریزی
دیگه دوختن شکمم رو. حین بخیه باهام صحبت میکردن
ولی شما سعی کنید صحبت نکنید. و زیاد تکون نخورید چون بهدش باعث گرفتگی گردن و سر میشه من اذیت شدم
بعدش منو بردن ریکاوری  تو ریکاوری بدنم ب بی حسی واکنش نشون داد  و از سینه ب بالا خارش گرفتم
اونجا هم دارو زدن گفتن طبیعیه
بعد همسرم و مادرم اومدن بالا سرم
همونجا دوبار ماساژ رحمی دادن اصلا متوجه نشدم
منو با کمک همسرم انتقال دادن ب تخت  دیگه   و بردن بخش زنان
بعد یک ساعت پاهام ب حس اومد  و تونستم تکونشون بدم
ولی چون باید بچه مو شیر میدادم  بعد از ۴ ساعت بلند شدم نشستم  ک وای ک گردن درد بدی منو گرفت
اونجا مسکن دریافت میکردم
  بعد از  چند ساعت  اومدن برا ماساژ رحمی
اونجا یکم درد گرفت ولی خیلی متوجه نمیشی ۳ ثانیه بیشتر طول نمیکشه ماساژشون
بعدش  دیگه فقط مسکن میزنن بهت

سوال های مرتبط

مامان یزدان‌وآیهان مامان یزدان‌وآیهان ۲ ماهگی
تجربه زایمان دوم من بیمارستان ۱۷ شهریور با خانم دکتر موهبتی


سلام مامانا من برای ۳۱ نامه داد دکتر بستری شدم ۱ عمل شدم
ساعت ۷ نیم شب روز ۳۱ بستری شدم
فقط یک جفت دمپایی خریدم
ساعت ۵ صبح روز بعد سوند وصل کردن آنجوکت زدن
سوند فقط یکم‌سوزش داشت بعدش عادی شد ساعت ۷ نیم منو بردن
ساعت ۸ عمل شدم تا ۹ تو ریکاوری بودم
خانم دکتر بسیار با دقت با حوصله بود دکتر بیهوشی بسیار مهربون بود پرستارا هم خیلی مهربون بودن امپول بی حسی هم اصلا درد نداشت خداشکر
وقتی دکتر شکم رو فشار میداد بچه بیاد بیرون قشنگ می فهمیدم بعد بکه رو به صورتم مالیدن خیلی حس خوبی بود
من حین عمل حال تهوع گرفتم امپول زدن خوب شدم
تا ساعت ۹ تو ریکاوری بودم بعد بردنم بخش شکمم رو هم دو بار توی ریکاوری بی حس بودم فشار دادن
منو بردن بخش بچه رو هم آوردن بعد من
تخت های اتاق من ۵ نفره بود
یکبار دیگم هنوز یکم بی حسی تو بدنم بود شکمم‌رو فشار دادن درد داشت ولی میشد تحمل کرد ۸ عمل شدم سوند رو هم. ساعت ۳ کشیدن
همه چیز عالی بود راضی بودم
با بیمه تأمین اجتماعی رایگان شد
عمل دومم خیلی از عمل اولم بهتر اسون تر بود
بهمراه غذا نمیدادن ولی از شب اول همراه راه دادن ملاقاتی هم اصلا نداشت فقط میزارن بابای یچه بیاد از دم در بخش بیاد ببینش
انشالل قسمت همه چشم انتظارا 🥰🫀😍
خدایا شکرت من فقط خیلی استرس داشتم فشارم توی اتاق عمل رفت بالا ک بعدش خوب شد خداشکر
۳۸ هفته ۲ روز بودم
وزن بچه هم ۳۳۰۰
مامان جوجه هلیا🐣 مامان جوجه هلیا🐣 ۱۰ ماهگی
تجربه سزارین سوم

سلام خانما من هم اومدم تجربه سزارین سوم بگم
رفته بودم پیش دکتر بهم نامه بستری داد برای شش آذر عمل کنم که من ساعت دو شب یکم آذر دردم گرفت تا صبح صبر کردم ساعت ۷ رفتم بیمارستان نوار قلب بچه رو گرفتن و گفتن انقباض داری باید الان عمل بشی ، منم اینقدر اذیت بودم خوشحال شدم که زودتر قراره زایمان کنم ،
بهم انژوکت و سوند وصل کردن که بر خلاف حرف بعضیا ک میگن خیلی درد داره ،اصلا اینجوری نبود فقط یکم سوزش داشت و زود تموم شد ازم چندتا آزمایش گرفتن و تا جوابش اومد ساعت شد ۱۱ ، ساعت ۱۱ منو بردن اتاق عمل ، اومدن بی حسی بزنن، درد داشت ولی قابل تحمل بود ، یه ربع بیست دقیقه زمان برد تا بچم دنیا اومد ،خیلی حس خوبی بود تمام درد ها یادم رفت ،،،،، ساعت دو منو بردن بخش ، امام اکسیژن بچه یکم کم بود یه دو سه ساعت نگه داشتن و بعد آوردن پیشم ،کم کم بی حسی ها رفت و درد هام شروع شد که پرستارم بهم مسکن زد و شیاف داد آروم شدم , من استرس راه رفتن بعد عمل داشتم خیلی میترسیدم که یه جا خونده بودم شکم بند بعد از سزارین خیلی کمک می‌کنه شوهرم واسم خرید و من شکم بند بستم موقع اولین راه رفتن واقعا برام معجزه کرد ،خیلی راحت بودم اصلا اذیت نشدم بهتون پیشنهاد میکنم حتما بخرید ،
سر دو زایمان قبلی شکم بند نداشتم خیلی اذیت شدم ، یک شب بیمارستان بودم فرداش مرخص شدم ،
مامان نیلا مامان نیلا روزهای ابتدایی تولد
تجربه ی زایمان
صب ساعت ۷ و نیم ب همراه مادر و همسرم راهی بیمارستان شدیم ساعت نزدیک ۸ بود رسیدیم بیمارستان بعد از انجام دادن کار ها من و فرستادن اتاق اتاقی ک قرار بود اونجا بمونیم بعد از نیم ساعت اینا من و فرستادن واسه نوار قلب بچه و وصل کردن سوند که مرحله ی خیلی سخت بود خیلی من تا حالا سوند وصل نکرده بودم تجربه ای نداشتم بعد وصل کردن هی احساس میکردم دسشویی دارم بعد خودمو سفت گرفته بودم که ی موقع دسشویی نکنم بعد از مامانم پرسیدم گفت همونطوری میشه بازم خیلی سخت گذشت میگفتم کاش سوند رو وصل نمیکردن من میرفتم دسشویی بعد بازم ۲ ساعت اینا صبر کردم ک دکترم امد و من راهی اتاق عمل شدم حس خوبی داشتم بعد دوباره یکمم تو سالن اتاق عمل انتظار کشیدم بعد نوبت من شد من و با تخت بردن ب اتاق عمل بهم سرم و فشار سنج وصل کردن و بلندم کردن واسه امپول زدن و بی حسی کردن بعضی ها میگفتن درد نداره ولی خیلی درد داشت فک کنم ۲ بار بهم امپول بی حسی زدن بعد از دراز کشیدن پاهام گرم شد و فهمیدم ک سر شدم و عمل شروع میشه اینم بگم خیلی حالت تهوع داشتم از دیشب بود گشنم شد ب خاطر اون
مامان توت فرنگی🩵 مامان توت فرنگی🩵 ۲ ماهگی
بعد با خونسردی مدارک‌منو گرفت گفت برو بگو همراهت پرونده تشکیل بده رفتم به خواهرم و همسرم گفتم پرونده تشکیل دادیم و مدارک کلا کپی هارو دادیم بهشون و منو بردن لیبل لباسام عوض کردم رگ گرفتن سرم و دارو قبل عمل زدن ولی چون قرار بود بعد بیهوشی سوند بزنن اون موند دکتر اومد و عروس خاله خودمم سوپر همون بیمارستان بود از شانس من شیفت بود اونم اومد دیگه آماده اتاق عمل شدم اشکام داشت میومد همسرم اومدم بوسم کرد گفت نترس خدافظی کردیم و رفتیم سمت اتاق عمل اونجا همه منو همسرم رو میشناختن و عروس خاله ام هم که پارتی بود من اشکام بند نمیومد دیگه عروس خاله ام هم گفت من میام داخل اتاق عمل اونا هم قبول کردند ولی همسرم رو قبول نکردن گفتن حالت بد میشه رفتم داخل دکتر گفت دخترم میدونم اذیت میشی ولی بزار قبل بیهوشی سوند بزنیم چون دارو بیهوشی برای بچه ضرر داره گغتم‌میترسم گفت خودم پیشتم با یه دستش یکی از دستامو نوازش کرد اون یکی هم گفت بگیر درد داشت فشار بده بعد به پرستار گفت سوند کوچیک‌بیارو بتادین بزن سوند رو بزن سوند رو وصل کردن و از زیر سینه تا رون‌پام‌با بتادین ضدعفونی کردند و پرده کشیدن من دیگه پایین رو نبینم از خجالت که همه دیده بودم منو مخصوصا عروس خاله ام داشتم آب میشدم
مامان آرسام و اِلارا🩷 مامان آرسام و اِلارا🩷 ۱ ماهگی
میخوام تجربه زایمانمو بگم اززایمانم تو بیمارستان گل گهر یا (فاطمه الزهرا)این صرفا تجربه منه و اگه ادم حساسی هستی نخون ❌❌❌من شب قبل از عمل رفتم بیمارستان بستری شدم و کاری قبل از عمل رو انجام دادن خلاصه صب از ساعت پنج بیدار منتظر تا بلاخره ساعت ۱۲ظهرنوبتم شد و بعداز از نیم ساعت پرسنل اتاق عمل منو بردن که برم عمل کنم خلاصه وارد اتاق عمل شدم پرسنل بیمارستان بعد از چهار بار تلاش خواست سوند بذاره برام که نتونست هی سوند و میذاشت هی در میاورد اذیت شدم یکم اما تحمل کردم تا اینکه نتونست بذاره و دکترمو صدا زد و اون امد گذاشت بعدش دکتر بیهوشی امد بی حسم کرد به محض گرم شدن بدنم سریع اماده کردنم و عمل شروع شد بدون صبر کردن که کامل بی حس شم و من تمام تایم حس داشتم هرچی میگفتم حس دارم میگفتن حس داری اما درد و حس نمیکنی اما در صورتی که من تک به تک کارای که روم انجام میشد و حس میکردن و موقع ساکشن بود یا فشار برای خروج بچه یه دردی تو قفسه سینه داشتم که قشنگ انگار کلیمو و قلبمو دارن میکنن خیلی بد بود دیگه اونجا حس کردم دارم میمیرم کلی موقع عمل داشتم بالا میاوردم ولی چون چیزی نخورده بودم بخیر گذشت و در اخر یه ضد تهوع زدن زمانی که داشتن بخیه هامو میزدن من تازه بی حس شدم و حسی دیگه نداشتم که عمل تموم شد میشه گفت بی درد ترینش ماساژ شکمی بود چون تایم بی حس شدنم اخر عمل بود و بی حسی قوی داشتم بدنم حس نکردم چیزی خلاصه خیلییییی اذیت شدم و تجربه ناخوشایندی داشتم در صورتی که سر زایمان اول بهترین تجربه بود برام
ا