۱۱ پاسخ

عزیزمممم

خدارو شکررررر عزیزمممم بصلامتی

ای جانمممم
خدارووووشکررررر

خداروشکر عزیزم 🩵🩵🩵

عزیز دلم منم ذوق کردم العی شکر

اااای جانم برو عزیزم انشاالله به زودی با ناز پسرت بیایید خونه .😍🥰

کدوم بینارستان هست؟؟؟

ای خدااااا فداتشمممم

الهی بگردمت مادر🥺🥺😭😭من هربار ک تو ی چیزی میزاری ی دور برای تو اشک میریزم ی دورم با یادآوری همه این لحظه هایی ک خودمم تجربه کردم

الهی شکر

ای خدا عزیزم🥹
انشاالله همین امروز فردا بیاریش خونه♥️

سوال های مرتبط

مامان مرتضی مامان مرتضی ۴ ماهگی
پارت ۸
اون شب نحس هرجور بود صبح شد صبح ساعت ۵باز رفتم که ببینمش اجازه ندادن باخودم گفتم حتمن براش اتفاقی افتاده بهم نمیگن بازاومدم نشستم به گریه کردن گفتن دکترش ساعت۷میاد باز ۷رفتم پیشش گفتم تروخدا بزارین بغلش کنم دارم می میرم از دوریش پرستارش احازه داده بغلش کنم بوتنش یکم ارومم کرد🥹تا ساعت۱۱ظهر نشستم کنارش ولی دکترش نیومد اخرم باچشم گریون بیرونم کردن دیگه گفتن مرخص نمیشه و خودت مرخصی زنگ زدم شوهرم بیاد منو ببره خدا برای هیچ مادری نیاره دست خالی از بیمارستان برگرده😞😞😞امامن دست خالی برگشتم قلبم و گذاشتم بیمارستان جسمم برگشت خونه قبل برگشتن خونه رفتم گفتم بزار یک بار دیگه بغلش کنم پرستارش عوض شده بود رفتم پیشش التماسش کردم اگه بچم حالش خوبه بزار ببرمش من از دیروز دارم از بین میرم گفت نه قانون اینجا اینه بین ۳تا۵روز باید بمونه هزینه هرشبم ۱۰تومن از یک طرف نگران بچم بودم از یک طرف نگران هزینه هاش انقد پیش پرستارش گریه کردم گف بچت حالش خوبه ولی باید بمونه دیگه باناامیدی برگشتم وتوی راه تاخونه بلند بلند گریه کردم و شوهرم ومامانم همراهم اشک ریختن
تارسیدم خونه همون پرستارش زنگ زد گفت می تونی ساعت ۷شب بیای به بچت شیر بدی از دکترش اجازه گرفتم گفته مامانش بیاد شیرش بده اگه نفسس نگرفت و ازمایشاش خوب بود مرخصش می کنم گفتم اره میام حتمن.ساعت۷رفتم تاخوده صب بالای سره بچم بودم شیرش دادم بغلش کردم بوش کردم🥹🥹پرستارش اومدگفت همه چیزش خوبه انتقالش داد بخش منم تاصب پیشش بودم صبم دکترش اومد ازش ازمایش گرفت گفت خوبه ومرخص شد و من باتمام وجودم خوشحال بودم که بچم حالش خوبه☺️☺️☺️☺️
ببخشید طولانی شد اما خواستم حس واقعی مو بهتون بگم خیلی سخت بود خیلی خیلی خدا برای هیچ کس نیاره🥲🥲🥲🥲