۴ پاسخ

منم ۲۳سالم هس و اولین بارداریم هس خیلی دلتنگ دوران مدرسه ام شدم میگم کاش باز اون روزا تکرار میشدن

ماهاي اخر با اينكه سخت تر ميشه همه چي ولي انگار زودتر ميگذره ، من ك خيلي وقته از دوست مدرسه و دانشگاه فاصله گرفتم ، ولي من قبل از بارداري از خيلي چيزا فاصله گرفتم و الان بعد ب دنيا اومدن نيني نميخام مثل قبل باشم ، ميخام ي مامان خوشحال باشم اينجوري بچمم خوشحال تر 🙂‍↔️

منم حالم مثل توئه ، مثل برق ۹ ماه گذشت و الان بچم یه ماهشه و دلم گرفته از اینکه بارداری تموم شد با اینکه خیلی دوست داشتم زودتر زایمان کنم
از طرفی هم دختر بزرگم اولین دندونش افتاد و انگار غم عالم نشسته تو دلم که دخترم بزرگ شده و این نشون دهنده بزرگ شدن خودمه
هی... عمر وحشتناک داره سریع میگذره

دقیقا منم این حس ها رو دارم🥺🥺🥺

سوال های مرتبط

مامان آروشا 🩷🎀 مامان آروشا 🩷🎀 ۵ ماهگی
#زایمان

تجربه زایمان اونم برای اولین بار خیلی حس های ضد و نقیض به مادر میده هیجان خوشحالی استرس ترس دلشوره و کلی حس های دیگه
هزار جور برنامه توی ذهنم ریخته بودم برای اولین باری که دخترمو دیدم برای اولین باری که قراره بعلش کنم هر شب خوابشو میدیدم تصورش میکردم
اما به خاطر شرایط سخت به دنیا اومدنش که وقتی بدنیا اومد با کم خونی شدید بدنیا اومد ندیدمش سریع انتقالش دادن بیمارستان اطفال
حالا براتون مینویسم که چرا این اتفاق ها افتاده
فقط اون حس ترس و نگرانی که برای اولین بار توی وجودم برای موجودی که هنوز حتی ندیده بودمش رو حس کردم فهمیدم مادر شدن یعنی چی….
شاید خیلیا حس منو درک نکنن ولی وقتی دخترمو نکاه میکنم جای سوزن های روی بدنش رو میبینم حس ترس و وحشتی که توی وجودش داره رو حس میکنم بدون اینکه بخوام اشک چشمام جاری میشن حسرت اون شبی که من تنها توی بیمارستان بودم و دخترم یه بیمارستان دیگه هنوز از دلم در نیومده وقتی مادر های دیگه رو میدیدم که شیر میدن به بچه هاشون یا باهاشون حرف میزنن دختر من کنار من نبود حس میکنم عقده شده توی دلم با هر بار کریه و بغض دیدن بچمم شدید تر میشه
خدا هیچ مادری رو با بچش امتحان نکنه🤲🏻