تجربه ی از شیر گرفتن پسرم 🥹❤️
‌۲۵ مرداد ساعت ۲ ظهر که خوابوندمش، یهو تصمیم گرفتم دیگه شیر ندم بهش چون حدود ۲ ماه بود لب به غذا نمی‌زد و همش آویزونم بود، نوک سینم درد میکرد دیگه، حالم از شیر دادن به هم میخورد، خودشم اذیت بود... از ۳ ظهر که بیدار شد دیگه شیر ندادم و یه چسب زدم به نوک سینه هام گفتم اوف شده مامان، هاپو اوف کرده. خلاصه اولش هی می‌رفت میومد بغض میکرد، بردمش مغازه خوراکیای مورد علاقشو خریدم. با شوهرم بردیمش دور دور، تو ماشین خوابش ببره و کمتر نقو نق کنه.. موقع خواب هم شکمش رو کامل سیر میکردم با شیرموز، پلو، ماکارونی، میوه، کیک، ماست و نون، هرچی که داشتیم...بعد میذاشتم رو پام تا بخوابه.. اوایل مقاومت میکرد و کم مونده بود گریه کنم. ولی بلاخره بعد از کلی گریه خوابید ..
‌شب اول و دوم و سوم توی خواب عمیق، نصف شب ، از هر دو سینه کامل بهش شیر دادم خالی کرد..🥺 ولی از شب چهارم دیگه شیر ندادم. یدونه هم قرص کابرگولین خوردم و یکم یه گذاشتم رو سینه هام تا کم کم خشک بشه شیرم... دیگه یواش یواش با لالایی خوابوندمش و حتی رو پام نذاشتم. صبح تا شب با بستنی و فرنی سرد و غذا و آب سرگرمش کردم و باهاش وقت گذروندم که یادش بره.. کارتون دیدیم، بازی کردیم... کلا دیگه داره یادش می‌ره. اصلا دیگه نمیاد سمتم برا شیر 🥹🤷🏻‍♀️.. الآنم خوابیده . هر سوالی بود در خدمتم 🫠🙋🏻‍♀️

تصویر
۱۱ پاسخ

زود نبود؟

پس چرا میگن برای قطع شیردهی نباید این قرص مصرف بشه عوارض داره؟؟

منم تصمیم دارم از شیر بگیرم صبح تا شب شب تا صبح اویزونمه
بدبختیم اینه با سینه میخوابه نمی‌دونم واقعا چجوری ترکش بدم خسته شدم آب شدم داغون شدم

وای من آرزومه

شب که خوابید تا صبح بیدار میشه بازم مثه قبل یا نه

منم گرفتم خدا رو شکر الانم رو پام میخوابه ولی خیلی اذییت میکنه احساس میکنم رو روانش تاثیر داره چرا شیر من خشک نمیشه میاد ولی خیلی کم

ولی من قصد دارم مهر ماه بگیرم چون الان هوا گرمه .ولی الان ۳ شب هستش شیر شب رو قطع کردم

قرص کابرگولین چطور خوردین؟؟

از من ک شیشه ای هست چجوری بگیرم میگن سخته خیلی با این وضع حاملگی

وای من چقدر دوست دارم همین الان از شیر بگیرمش
واقعا بزرگترین اشتباه زندگیم شیر دادن به بچه م بود
منم واقعا متنفرم از شیر دادن
مرسی از کمکت باید منم کم کم شروع کنم

تو فکرشم شهریور بگیرم خدا کنه اذیت نشههه

سوال های مرتبط

مامان توت فرنگی 🍓 مامان توت فرنگی 🍓 ۲ سالگی
اولین تجربه من از شیر گرفتن دلسا رو میگم شاید بدردتون خورد
خوب از اونجایی که دلسا هم شیر خشک میخوره هم شیر خودمو ولی عادت بدی که داشت باید حتما موقع خواب سینه تو دهنذمیشد و انقد مک میزد تا خوابش ببره و من تو مهمونی یا ماشین همش تو عذاب بودم کم کم دوساعت من و مک میزد و تا میخواستم در بیارم بیدار میشد حتی شده بود شب تا صبح زیر سینه م بود و من اصلا خواب راحت نداشتم دیگه گفتم کم مونده روانی بشم این که شیر خشک میخوره و شیر من هم کمه اونقدی نیست دیگه بسه و عزمم و جزم کردم و صبح دیگه واقعا رد داده بودم از این اوضاع تا قبل اینکه از خواب بیدار بشه سینه رو رژ لب زدم و این هم طبق عادتش صبح که بیدار میشد دنبال می می میگشت و همش نق میزد و دید قرمزه شوکه شده من هم گفتم زخم شده و هی آخ و اوخ کردم 😅که نخوری مامان دردش میگیره اونم هیچی نگفت و یجورایی تو شوک بود یکم بازی میکرد دوباره میومد نگاه میکرد تا ظهر که باید می‌خوابید و داستان بدخلقی این شروع شد و دلسا که باید ساعت ۳ می‌خوابید با گریه و بهونه های الکی ساعت ۶ عصر خوابید و تایم ظهزش بهم خورد ولی اصلا نذاستم گریه کنه مدام باهاش بازی کردم و خوراکی های که دوست داره رو دادم بهش و کلا آزاد بود هر کاری دوست داشت میکرد و بردمش برف بازی و بالاخره این وسطا هی بهونه می‌گرفت ولی مشغولش میکردم تا موقع خواب هم همش سینه میخواست و با گوشی مشغول کردم و چشماش خسته شد و خوابید ادامه تو کامنت
مامان رونیکا مامان رونیکا ۲ سالگی
سلام خانما . روزتون خوش
خواستم تجربه از شیر گرفتن رونیکا رو باهاتون اشتراک بزارم شاید به درد بخوره

رونیکا خیلی خیلی به سینه وابسته بود صبح تا شب
شل تا صبح سینه دهنش بود واسه همین تصمیم گرفتم از شیر بگیرنش . حتی خواب هم زیب سینه میخوابید و میترسیدم از شید بگیرمش دیگه نخوابه ولی ...
رفتم حرم و انار بردم روش یاسین خوندم تو حرم شیر بهش دادم و بعد انار خورد و دیگه بهش شیر ندادم .صبر زرد از عطاری گرفتم یه کوچولو به نوک سینه زدم تلخ . یه بار. گفت ممه بهش دادم گفت تلخه تلخه دیگه نیومد سمتش
اگه گاهی هم میومد خودش میگه نه تلخه

واسه اینکه سینه خودم درد نگیره هم تا یه هفته شب ها زمانی که خوابش عمیق بود بهش شیر میدادم و روز ها اصلا
دیگه شیر سینه خشک شده و اونم شب بیدار نمیشه واسه شیر
آیت روش نه خودتون اذیت میشین نه بچه .
واسه خوابش هم شب اتاق رو تاریک میگنم کنارم دراز میکشه ده دقیقه باهاش صحبت میکنم نازش میکنم میاد تو بغلم خودش خوابش میبره

گفتم بهتون بگم شاید لازمتون بشه
مامان پناه مامان پناه ۲ سالگی
همه میگن بچه رو کمتر از دوسال از شیر نگیر ولی به نظرم نمیشه یه نسخه رو برای همه پیچید
دختر من به شدت وابسته ی شیر بود ،توی طول رور کلا من همش یه سره داشتم شیر میدادم و بهم آویزون بود حتی سر سفره هم من غذا میخوردم دخترم رو پام داشت شیر میخورد،شبا هم که قشنگ 10 بار بیشتر بیدار میشد شیر میخورد حتی اگر سیرش میکردم و کلی به زور و بازی بهش غذا میدادم باید مثل پستونک تو دهنش بود،نگین چرا شیر شبو قطع نکردی چون من تمااام سعی خودمو کردم ولی نشد که نشد و برای دختر من تعریف نشده بود که صبحا میشه شیر بخوره و شبا شیر نمیتونه بخوره و اینکه کلا دخترم بدون شیر نمیخوابید یعنی کلا با سینه خوابش میبرد وشیر شب باعث خرابی دندونش داشت میشد و روی دندنش لکه افتاده ..
غذا هم یا کلا نمیخورد یا کم میخورد چون شکمش رو با شیر سیر میکرد و کلا بعد از یکسال و نیم وزنش به 9 کیلو هم نمیرسه😑😢
و اینکه من یکسال و هشت ماه بود آرزوی خوااااب داشتم و چون خودش شبا تا صبح شیر میخورد خواب آرومی نداشت و میگن بچه تو خواب رشد میکنه ولی حتی یک ساعت خواب عمیق نداشت😑
خلاصه دوست داشتم تا دوسالگی بهش شیر بدم ولی درحقش لطف که نمیکردم هیچ،باعث ظلم بهش داشتم میشدم چون بعد از یکسالگی هم اولویت با غذا هست نه شیر مادر
خلاصه یکسال و هشت ماه کامل شیر خورد و تصمیم بر این شد که اول یکسال و نه ماه ازش شیرو بگیرم و تماااام
و پنجشنبه صبح چسب زخم زدم روی سینم و یه تیکه از موهام رو چیدم و زیر چسب زخم وصل کردم و گفتم اوف شده ،شب اول خیلی گریه کرد ولی بعدش کم کم باهاش کنار اومد،الانم شبا یه بار بیدار میشه آب میخوره و میخوابه
با امروز شش روز هست شیرو قطع کردم و به شدت از کاری که کردم راضی هستم و بی نهایت از تصمیمم خوشحالم😍
مامان mehrab مامان mehrab ۲ سالگی
پارت دوم
توی حمام و اینا هی سراغشون گرفت بچم شیر که میخواد میگه لالا ولی ندیدش فقط گفتم اوخ شده
ظهرش خوابش میومد اومدم ببرش تو تختش گریه کرد باباش بغلش کرد بخوابونتش دیگه خیلی خسته بود خوابش برد ولی تا اومد بزارتش رو تخت بیدار شد منم بغلش کردم دیگه نخوابید کلا دیگه شبش مهمون داشتیم سرش به مهمونا و بازی گرم بود کلا توی روز با اینکه خیلی وابسته بود خیلی بهتر از انتظارم بود تا اخر شب که دیگه خیلی خسته بود من بغلش کردم گریه میکرد دیگه بغل باباش دوباره خوابش برد و بالأخره خوابید
ولی دوباره توی شب بیدار شد من هرچی اومدم بهش آب بدم گریه کرد و کلا بیدار شد دیگه کلی بغلش کردیم یکم گریه میکرد دوباره آروم میشد دوباره گریه تا دیگه توی بغلم توی تختش خوابش برد و گذاشتمش روی تخت تا بخوابه دوباره دو ساعت بعد بیدار شد ۱ ساعتی بیدار بود تا بخوابه کلا اون شب خودم اصلا نخوابیدم توی طول روز هم مدام سراغ شیرو میگرفت که لالا ولی بهش یا نشون میدادم یا میگفتم اوخ شده میرفت اصلا حتی تو دهنش هم نکرد و دور میشد هر دفعه بهونه گرفت و گریه میکرد
مامان الف نون 🍃 مامان الف نون 🍃 ۲ سالگی
تجربه #قطع شیر
من از یکی دوماه پیش شیردهی رو کم کرده بودم در حد ۳ الی۴ بار در روز. ۱۰روز پیش یهو شیردهی رو قطع کردم روز اول نصف شب گریه کرد که با بغل کردن و تکون دادن اروم شد خوابید( البته ناگفته نماند شیشه شیر هم گرفته بودم که شیر پاستوریزه بدم بهش که اصلا نگرفت). شب دوم و سوم هم نصف شبش بیدار شد طلب شیر میکرد و باز ارومش کردیم( چون خونه مادرم بودم این دوره رو). روزای بعد دیگه نصف شب بیدار نشد اما صبح زود بیدار میشد که با صبحانه کامل سیر میشد و کامل غذا میخورد. چالش بعدی موقع خواب بود که من همیشه باید شیرش میدادم میخوابید اما با عروسک بغلش دادن و لالایی گذاشتن کم کم یاد گرفت بخوابه. راجع‌به خودمم بگم دو روز اول خیلی سینم سفت شده بود و درد میکرد و سردرد گرفته بودم مسکن میخوردم و با اب گرم ماساژ دادم یکی دوبار کلم سبز گذاشتم نرم شه خداروشکر تب نداشتم و از روز سوم خیلی بهتر شدم. خلاصه راحت گذشت برامون ولی همچنان لب به شیر پاستوریزه نمیزنه چه خالی چه مخلوط با چیزی. از بوش میفهمه فکر کنم باید زمان بگذره کم کم عادت کنه
مامان یسنا مامان یسنا ۳ سالگی
سلام، تجربه ی خودمو در مورد از شیر گرفتن، من اول سوره ی یاسین و بروج خوندم و ب دخترم فوت‌کردم، بعد با توکل ب خدا شروع کردم،اول حدود دو روز میان وعده هاشو حذف کردم،یعنی موقع بیدار شدن و موقع خواب بهش شیر میدادم، بعد شروع ب حذف شیر صبح تا ساعت 12 کردم،تا چهار روز، بعد شروع ب حذف شیر بعداز ظهر تا ساعت 18 کردم، یعنی از صبح تا قبل خواب ظهر بهش شیر نمیدادم،موقع خواب شیر میخورد و بعد دیگه شیر نمیدادم تا ساعت 18، البته حدود دو روز اول وقتی از خواب ظهر بیدار میشد بهش شیر میدادم، کم‌کم شیر شو حذف کردم،بعد چهار روز شیر شب شو حذف کردم تا موقع خواب،دبعد از اون شب موقع خواب بهش شیر دادم و دیگه شیر نصف شب شو حذف کردم، بعد فرداش دیگه در کل شیر شو حذف کردم و دیگه موقع خواب هم بهش شیر ندادم، امروز اولین روزی بود ک اصلا شیر نخورد، دخترم خیلی وابسته شیر بود، شیر ک نمیدادم کلی گریه و جیغ،ولی حوصله کردم،باهاش بازی کردم،بردمش بیرون،سرشو گرم کردم،خیلی بهش محبت کردم، دیشب نصف شب خیلی گریه کرد ولی کوتاه نیمدم و رو پام با لالایی خوابید، گریه ک میکرد میدید کوتاه نمیام اروم میشد،البته خیلی باید حوصله کرد، من هر روز از خدا کمک میخواستم، تو این مرحله فقط خدا میتونه کمک کنه،کمی سخت ولی با توکل ب خدا شدنی، اصلا هم ب تلخک و چسب برق نیاز پیدا نکردم،فقط موقع گریه و جیغ صبوز بودم و کوتاه نیمدم،امیدوارم همه موفق باشند، فقط محبت یادتون نره، من خیلی بهش محبت کردم ک خدای نکرده اعتماد ب نفسش پایین نیاد
مامان آقا رایان❤ مامان آقا رایان❤ ۱ سالگی
تجربه از شیر گرفتن آقا رایان 🌱

رایان ما به‌جز شیر مامانش نه شیشه قبول می‌کرد نه پستونک. برای همین فکر می‌کردم از شیر گرفتنش قراره هفت‌خان رستم باشه. از طرفی چون شاغلم و همیشه کنارش نیستم، دلم نمی‌اومد شیر شبش رو هم قطع کنم که نکنه کمتر شیر بخوره؛ برای همین روش تدریجی رو اجرا نکردم.

از ساعت ۷ صبح ۹ خرداد دیگه بهش شیر ندادم. سینه‌ام رو با رژلب و ریمل گریم کردم و کمی هم صبر زرد زدم. اولش با اینکه ظاهرش عوض شده بود باز اومد شیر بخوره، ولی وقتی تلخی رو حس کرد دیگه سمتش نرفت.

تا شب تقریباً اوکی بود، اما شب... واقعاً سخت گذشت. اولین باری که برای شیر بیدار شد حدود یک ساعت گریه کرد، ولی مقاومت کردم. بردیمش توی ماشین و انقدر دور زدیم تا خوابش سنگین شد. نزدیک صبح که بیدار شد کمی آب و خوراکی مورد علاقه‌اش خورد و دوباره خوابید.

در واقع سختی رایان فقط همون شب اول بود. الان دو هفته گذشته؛ هر وقت شب بیدار میشه آب می‌خوره، بغلش می‌کنم، راه می‌برمش و دوباره می‌خوابه. صبح زود هم یه کم موز یا پنکیک می‌خوره و دوباره خوابش می‌بره.

اما از حال خودم نگم براتون... ۹ روز از درد به خودم می‌پیچیدم 😅

دوستان، اگر می‌خواید بچه رو از شیر بگیرید، یا تدریجی این کار رو انجام بدید، یا اگر یکباره قطع می‌کنید، حداقل برای خودتون قطع شیر رو تدریجی پیش ببرید. با شیردوش روزی ۱ یا ۲ بار فقط در حدی بدوشید که فشار سینه کمتر بشه، نه اینکه کامل تخلیه بشه. هر بار هم مقدارش رو کمتر کنید تا مثل من اذیت نشید 🌷
مامان کوچولو🤩 مامان کوچولو🤩 ۲ سالگی
تجربه ار شیر گرفتن:
ارمان عادت داشت قبل خواب حتما شیر بخوره و بخوابه و همچنین نصف شب ۲ بار بیدار میشد هم شیر و هم اب میخورد من از یک ماه پیش تصمیم گرفتم شیر خودنش رو کم کنم تا کم کم قطعش کنم
اوایل شب درمیون کردم اما نصف شب که بیدار میشد فقط شیر میخاست نه ابمیوه نه اب نه کیک فقط شیر میخورد
منم مجبوری بهش میدادم
برا شیر نخوردن قبل خوابش هم فقط تا ۳،۴ شب همکاری کرد بعد اون انقدرررر گریه میکرد تا خوابش ببره نصف شب هم حداقل ۵ بار بیدار مبشد و زار میزد تا شیرش بدم دیدم اینجوری نمیشه پریشب قبل خواب به سینم سرکه ژذم و وقتی بهانه جی جی گرفت دادم بخوره خودش بدش اومد و رفت کنار یکم گریه کرد بعدش ارومش کردم و خوابید دیشب هم قبل خواب کلی باهاش بازی کردم و هسته شد زود خوابید نصف شب بیدار شد اب خورد و گفت جی جی گفتم جی جی اه شده نباید بخوری یکم بهانه گرفت ولی بعدش خوابید باز ۶ صبح بیدار شد کلی گریه که جیجی میخام منم بهش کیک و ابمیوه دادم خورد و یکم بازی کرد با باباش بعد خودش بالشت اورد گذاشت رو پام خوابید

خلاصه اینکه روش تدریجی که این بلاگرا و مشاورای تو اینستا میدن همش چرته مال بچه های زیر ۱ سال و ۶ ماهه بچه های بالای ۱سال و نیم زرنگ میشن دیگه نمیشه به این روش این کار کرد
من یک ماه تمام این بچه رو زجر دادم و دهن خودم سرویس شد من کردم شما نکنین