پارت چهل و دوم

بارداری سختم با کمک امید بالاخره به آخرش رسید و رفتم واسه سزارین، آمپول بی حسی رو که بهم زدن بدنم به شدت بهش واکنش داد و انگار حساسیت داشتم تا دم مرگ رفتم و برگشتم، دخترمو که از شکمم آوردن بیرون امیدو صدا زدن بیاد واسه اینکه بند نافشو قیچی بزنه، امید تا وارد اتاق عمل شد بدون اینکه حتی بره دیدن بچش اول اومد بالا سر من گفت خوبی؟ و من کلا یادم رفت که تا چند دقیقه پیش دم مرگ بودم، وای تو که خوبی خیالم راحت شد، بعد رفت دیدن دخترش، چقد اون لحظه برام قشنگ بود و تا آخر عمر فراموشش نمیکنم که چقد واسه امید سلامتیم و حالم مهمه.
آیرا دنیا اومد و الان رابطشون با گیسو فوق العاده شده، انقد دو تا خواهر عاشق هم هستن که میگم کاش میشد همیشه کنار هم باشن
میدونم که وقتی گیسو بزرگتر شه و جرات پیدا کنه حتما واسه زندگی میاد پیش خودم تا اون موقع بازم صبوری میکنم
بابای گیسو هم با یه خانوم خوب ازدواج کرد و هر روزم داره پولدارتر میشه، نمیدونم زندگی شخصیشون چجوریه ولی من ازش گذشتم و انقد برام بی اهمیته که حتی نفرینشم نمیکنم، حتی نمیدونم عدالت خدا کجاست
گیسو هم چون خیلی بزرگ و فهمیده شده خداروشکر از شرایطش راضیه و همه چی در حال حاضر خوب و آرومه
من و امیدم مثل همه زن و شوهرا زندگیمون پر از پستی و بلندیه ولی کنار هم حالمون انقد خوبه که بعد سه سال زندگی هنو یوقتایی که میره سرکار دلم براش شدیدا تنگ میشه تا برگرده، هنوزم عاشق تک تک لحظات بودن کنار امیدم، و این حس قشنگ رو مدیون وجود امیدم

مرسی از همراهیتون واسه خوندن داستان زندگیم
واسه تک تکتون همچین عشق دو طرفه ای رو از ته دل آرزو میکنم

۳۷ پاسخ

الهی انشاالله همیشه خوش و خرم باشید .... انشاالله اون دخترتم میاد پیشت..‌‌❤️❤️♥️🙏😘

خداروشکر که عشقو تجربه کردی
ان شاءالله به پای هم پیر بشین

عزیزم شوهرت چرا جداشده بود اونکه آدم خوبی بوده

ان شاالله همیشه بخیروخوشی باشید

چه عالی کیف کردم از آخر داستانت .موفق باشی عزیزم

عشقتون پایدار و ابدی جان دلم

وااای چقد داستانت پایان خوشی داشت الهی ک همیشه خوش باشی عزیزم عشق تون پایدار 🥰🥰🥰

وای عزیزم خداروشکر الان حالت خوبه خیلی خیلی برات خوشحالم خیلی🤩👌💖💖

الحمدالله 😍😍💝

عشقتو ن پایدار 😍😍😍

قشنگ بود واست خوشحالم

چند تا از پارت ها حذف شده بود

چقد اخر داستانت خوب بود.خیلی برات خوشحال شدم😍😍😍😍

همیشه خوشبختی سهم قلب مهربونت انشاالله همیشه خوش و خرم باشی

یه خداروشکر از ته دل گفتم و از خدا خواستم روز به روز خوشحالتر و خوشبخت تر باشی عزیزدلم. خوشحالم که رنگ آرامش و عشق رو دیدی ❤️

الهی همیشه خوشبخت باشی گلم

خداروشکر عزیزم 😭گرفت از خوشحالی
الهی همیشه زندگیتون قشنگ باشه

خداروشکر عزیزم زندگیتون همراه با عشق قشنگی که دارین پایدار باشه 😍♥

واسم سوال پیش اومد شغل سعید چیه ک اینقد پولداره

خدا رو شکر زندگی خوبی داری و الان به آرامش رسیدی ، انشاءالله همیشه خوشبخت بمونی کنار همسر و دخترات ،

خداراشکر

عزیزم خیلی خوشحال شدم از انتهای داستانت امیدوارم همیشه خوشبخت باشی زندگی الان من دقیقا مثل زمانی هست که با سعید بودی می‌خوام بدونم چطور جدا شدی؟ از خونه اومدی بیرون عدم تمکین زد برات ؟

خداروشکر انشاالله تا ابد خوشبخت باشی عزیزم

میدونی نصف شبی چ بلایب سرم اوردی؟؟؟😑😂
وسوسه شدم همه داستانتوخوندم بعد وسطاش دستم خورد به کیبورم و از رو صفحه خارج شدم انقد گشتمممم تا دوباره پیدا کردم حتی تاپیک زدم شاید کسی بشناسه خلاصه خوندم همشو😂😂🤩خوشحالم واست عزیزدلم خوشبخت باشین تااابد 🤩

وای خداروشکر
واقعا برات ناراحت بودمم خوشبخت باشی گلمممم

دوست دارم بخونم پاک نکن لطفا

إلهی که همیشه خوب باشی
همیشه آرامش داشته باشی

خدا رو شکر الان خوشبختی

خداروشکر آن شاالله تا ۱۲۰ سالگی در کنار شوهرت ب خوبی و خوشی زندگی کنی

با تمام سختی ها که کشیدی آخرش خوشی امد سراغت برات خیلی خوشحالم وامیدوارم سالیان سال عشقتون پایدار وعمیق تر بشه🥰

خداروشکر که تونستی عشق واقعی رو تجربه کنی😍عشقتون پایدار😘

مرسی عزیزم آمییییین بابت دعای،قشنگت🤌🤌🤲🤲❤️❤️
منم امیدوارم تا همیشه کنار هم بمونید و سایتون بالا سر گیسو و آیرا جان🤲🤲😘😘

درخواست دادم قبول کن بعد بخونم

خداروشکر ک آخرش خوب تموم شد

تو چ دل گنده ای داری دختر ک ازش گذشتی من همش منتظر بودم بیای بگی ی بلایی سرش اومده دلم خنک شه😅 متاسفانه من بد جور کینه ایم.خداروشکر ک خوشبختی خیلی خوشحالم اخرش خوب شد زندگیت عشقتون پایدارر خاهر❤

انشالله ک تااخخر عمرتون این عشق قشنگ بین تون باقی بمان گلم🥺🥺 خداراشکر بد انقد سختی کشیدن دوبار خدا بهت ی زندگی خوبی داد

عشقتووون مانااااا😍
شکر خدا آخرش خوب شد
امیدتون ابدی

سوال های مرتبط

مامان دخملی ها🩷🩷 مامان دخملی ها🩷🩷 ۱ سالگی
پارت چهل و یکم

گیسو یکی دو هفته یه بار میدیدم و همه چی اوکی بود، رابطه گیسو و امید عالی شده بود و گیسو با همه چی کنار اومده بود، با باباش هم زندگی خوبی داشت و همه چی براش فراهم بود خداروشکر حال روحیشم خوب بود و براش خوشحال بودم.
۱۴ فروودین ۴۰۳ وقتی بیدار شدم بی بی چک زدم و دیدم مثبته، راستش هم خیلی خوشحال شدم، هم یه حس ترس، استرس، میترسیدم با اومدن نی نی امید ازم دور شه، از یه طرف استرس گفتنش به گیسو رو داشتم
عصر شد و امید اومد خونه و طبق معمول همیشه بغلش کردم و بهش خسته نباشید گفتم، یه بسته آوردم و گفتم برات هدیه خریدم، گفت واااای امروز چندمه؟ چه مناسبتی رو یادم رفته؟ امروز چه روزیه؟
گفتم حالا بازش کن متوجه میشی
بازش کرد و با دیدن بی بی چک مثبت شوک‌ شده بود، خیلی خوشحال شده بود و ذوق کرده بود هی بغلم میکرد و بوسم میکرد
بارداری خیلی بدی داشتم، حال روحی وحشناک که فقط گریه میکردم و امید کل اون روزا کنارم بود و باهام حرف میزد و بهم آرامش میداد و با وجودش تونستم اون روزای سخت رو بگذرونم
به گیسو گفتم تو دلم یه نی نی دارم، جیغ زد و گریه کرد و گفت من نمیخوااااااام تو بچه بیاری
واااای چه روزای سختی بود ولی گذشت
مامان ایرمان🤍 مامان ایرمان🤍 ۳ سالگی
یه آپشن لذت بخشم تو زندگی هست که بقیه ی آدما ازش بی خبرن و فقط بعد از بچه دار شدنه که بهش پی میبری!
هیچ کاری نکردن🙂
من واقعا قبل از مامان شدنم نمیدونستم چنین تفریحی هم وجود داره
ایرمان ساعت هشت خوابید و همینجا کنارش شاممو خوردم
یه دوش فوری هم گرفتم
و الان دو ساعته که آزادم و عین سرخوشا رو تخت دراز کشیدم و به سقف اتاق خیره شدم و ازینکه هیچ کاری نمیکنم دارم بی نهایت لذت میبرم
تنها صدایی که میاد صدای ماشینا و خیابونه که من عاشقشم چون حس زندگی بهم میده!
انقد این هیچ کاری نکردنه داره بهم حال میده که حتی دلم نمیخواد ادامه ی نیک سرشت رو هم بخونم تا این حال خوش رو با تمام وجودم حسش کنم
کاشکی زمان دیرتر بگذره چون من عاشق این ساعت از شبم
حتی توی روز هم که پسرم میخوابه این لذتو حس نمیکنم نمیدونم چرا اما واقعا به آرامش آخر شبا عجیب عادت کردم...
انگار این موقع که میشه دیگه هرکی سرش به کار خودشه و نمیتونه جریان زندگیتو بهم بزنه
شمام مث من از هیچ کاری نکردن لذت بردین تاحالا?! (:
مامان دخملی ها🩷🩷 مامان دخملی ها🩷🩷 ۱ سالگی
پارت سیزدهم

گفتم برم با مشاور حرف میزنم حتما میتونه کمکم کنه، رفتم پیش مشاور، چند جلسه رفتم و گفت خودشم باید بیاد که بتونم بهتون کمک کنم، اومدم گفتم سعید من رفتم پیش مشاور و گفت توهم باید بیای
گفت چی؟؟؟؟ مشاور؟؟؟؟ واسه چی؟؟؟ مگه ما مشکلی باهم داریم؟ مشاور واسه چی؟ من که مشکلی باهات ندارم اگه تو مشکلی داری خودت برو
مشاور گفت خب پس اون بلد نیس که باید چجوری باهات رفتار کنه، بلد نیس چجوری محبت کنه، یاد میگیره ازت کم کم، تو تلاش کن
منم ساده، چقد خوشحال شدم که همه چی درست میشه، و منی که عاشق بچه بودم، عاشق مادر شدن بودن، اینجای زندگی تصمیم گرفتیم بچه دار شیم…
اونم که از خداش بود که بچه دار شیم و من موندگار شم و خیالش راحت‌شه
یه روز صبح از خواب بیدار شدم و پیش خودم گفتم بذار یه بی بی چک بزنم ببینم چی میشه، بی بی چک زدم و دیدم مثبته، واااااای جدا از هر حال و اتفاق زندگیم، اون لحظه واقعا یکی از قشنگترین لحظه های زندگیم بود، خیلییییی حس قشنگی بود برام، نمیدونستم از خوشحالی چیکار کنم، فقط تو خونه راه میرفتم و دستمو میذاشتم رو شکممو ذوق میکردم، ظهر شد و سعید اومد خونه رفتم با چشای پر از اشک از ذوق بهش گفتم داری بابا میشی، گفت
حالا صب کن ببین چی میشه، هنو که نرفتی سونو، هنو که چیزی معلوم نیس، یه بی بی چک زدی فقط…
اون همه ذوق من کجا و این حرفا کجا…
اینهمه خیانت و تفاوت عقاید و افکار و رفتار بینمون انگار برام اصلا دلیلی برای طلاق نبود چون یه بابای سنتی داشتم که به شدت رو عقاید رفتاریش پایبند بود و منم همینطوری بزرگ کرده بود که طلاق از گوشه ذهنم نگذره
بیشتر از همه از نداشتن جسارت و شجاعتم ناراحتم
مامان صــــــدرا 🫀🥰 مامان صــــــدرا 🫀🥰 ۲ سالگی
اگه یه نفرم دارید که بچتونو نگه داره حتی در حد یک ساعت که بتونید کارای شخصی تونو بکنید برید دوری بزنید یا خرید برید یا حالا بصورت خیلی ایده آل با دوستاتون همسرتون برید عشق و حال....
پس شما خیلیییی خوشبختید و قدر اون شخص رو بدونید حتی اگر مادرشوهری هست که دوستشم ندارید 🥴
من که شهر غریب هیشکی رو ندارم وقتی هم میرم شهرستان حتی یک ماه هم که بمونم بازم پسرم چسبیده به خودم با اینکه با مامانم خوبه ولی نمیتونم تا سر کوچه هم برم حتی آرایشگاه ابروهامو بردارم...
بعضی مامانا انقد ترتمیز موهای هایلایت نانازی
راستش هم کیف میکنم هم حسودیم میشه 😅
بعد ماشاالله پسرم شیطون هم هست هرجا هم برم با همسرم هستم ولی همش باید بدویم دنبالش خرید و پاساژ پارک مهمونی هیچ‌جا اونطور که باید خوش نمی‌گذره
البته که جونم در میاد واسه پسرم و عاشقشمممممم ولی خب یه درددل بود 🫠


پوشک بچه مای بیبی کولیک رفلاکس پنهان شیر خشک نوزاد کولیک آپتامیل فرزند پروری فرزند پروری فرزند پروری
مامان شاهان🤎و نینی🩷 مامان شاهان🤎و نینی🩷 ۲ سالگی
چرا انقد نسبت به پسر دار شدن گارد میگیرید
دلیلش نمی‌فهمم خانم پسر دوست چیه😂💔
خب هرکسی براساس شرایط زندگی خودش و اتفاقاتی که افتاده دلش میخاد دختر داشته باشه یا پسر
حالا منی که میگم دوست دارم پسر داشته باشم علاوه بر اینکه هم فاصله سنی با شاهان کمه و هردو هم جنس میشن هم برا آینده خودشون و ما بهتره
دیگ دلیل بر این نیس اگه بچم دختر باشه میرم میندازم یا دوسش ندارم که
اتفاقا بنده که تک دخترم خیلیم دلم میخواد دختر داشته باشم

ولی هم من هم همسرم تک جنسیم
ینی من تو خانوادم تک دخترم
و همسرمم تو خانوادش تک پسر
درکل چیز خوبی نیست تک بودن مخصوصا برای پسر
چون الان که پدر شوهرم فوت شده میبینم چقدررررر همسرم همه چی رو دوششه
بخاطر همین تجربه های که دارم دلم میخواد پسرمم برادر داشته باشه مخصوصا الان که فاصله سنی ش با تودلیم کمه

هرکسی براساس شرایط زندگیش به چیزایی رو میگ
و دلیل بر خرافه های قدیمی که به گوشمون خورده نیس

چه اشکالی داره هرکسی از هرچیزی میخاد خوشش بیاد
امیدوارم خدا خودش برامون بسازه به قشنگ ترین شکل ممکن
و بچهای هممون انشالا سالم سلامت باشن
مامان لنا مامان لنا ۲ سالگی
💫💫تجربه ترک پستونک به روش تدریجی💫💫
دختر من به شدت وابسته به پستونک بود
تمام روز دوست داشت بخوره و بدون اون محال بود بخوابه
اوایل تصمیم داشتم تا دو سالگی بدم بهش ولی یه روز بیرون یه خانم مغازه داری بود دید پستونک دهن لناست بهم گفت پسر من ۱۴ سالشه هنوز پستونک میخوره🫣
برگام در حال ریختن بود که گفت اون یکی پسرم ۱۹ سالشه اخرشبا شیشه شیر میخوره🤯
خلاصه اینجانب خیلی در فکر فرو رفتم و تصمیم گرفتم تا وابستگی لنا بیشتر از این نشده کمکم قطعش کنم
دوست نداشتم ولی اذیت بشه این شد که روش تدریجی رو انتخاب کردم
اینجوری بود که باید یه هفته فقط موقع خواب ظهر و‌شب بخوره یه هفته فقط خواب ظهر و هفته بعدش فقط خواب شب و تمام
ولی واسه ما خورد به مریضی و مهمونی و اینا هرمرحله اش دو هفته طول کشید ولی خیلی اروم و بدون اذیت و خوب بود
جوری که اخراش دیگه لنا خودش بدون پستونک خوابید و اسمشو نیاورد
ما هر روز صبح پستونک رو میذاشتیم توی جعبه باهاش خداحافظی میکردیم تا شب
در طول روز هم حسابی سرگرمش میکردم و از قبل ذهنش رو با داستان و شعرهای ترک پستونک اشنا کرده بودم
خلاصه خداحافظی ما با پستونک خیلی اروم اروم و خوب پیش رفت و واقعا دنیای بی پستونک خیلی خوبه😄حتی شبا هم دیگه کمتر بیدار میشه چون نیاز به خوردن پستونک نداره و خوابشم حس میکنم بهتر و بیشتر شده خداروشکر

اینم از تجربه ما واسه دوستای گلی که گفته بودن بنویسم❤️
مامان پناه مامان پناه ۲ سالگی
همه میگن بچه رو کمتر از دوسال از شیر نگیر ولی به نظرم نمیشه یه نسخه رو برای همه پیچید
دختر من به شدت وابسته ی شیر بود ،توی طول رور کلا من همش یه سره داشتم شیر میدادم و بهم آویزون بود حتی سر سفره هم من غذا میخوردم دخترم رو پام داشت شیر میخورد،شبا هم که قشنگ 10 بار بیشتر بیدار میشد شیر میخورد حتی اگر سیرش میکردم و کلی به زور و بازی بهش غذا میدادم باید مثل پستونک تو دهنش بود،نگین چرا شیر شبو قطع نکردی چون من تمااام سعی خودمو کردم ولی نشد که نشد و برای دختر من تعریف نشده بود که صبحا میشه شیر بخوره و شبا شیر نمیتونه بخوره و اینکه کلا دخترم بدون شیر نمیخوابید یعنی کلا با سینه خوابش میبرد وشیر شب باعث خرابی دندونش داشت میشد و روی دندنش لکه افتاده ..
غذا هم یا کلا نمیخورد یا کم میخورد چون شکمش رو با شیر سیر میکرد و کلا بعد از یکسال و نیم وزنش به 9 کیلو هم نمیرسه😑😢
و اینکه من یکسال و هشت ماه بود آرزوی خوااااب داشتم و چون خودش شبا تا صبح شیر میخورد خواب آرومی نداشت و میگن بچه تو خواب رشد میکنه ولی حتی یک ساعت خواب عمیق نداشت😑
خلاصه دوست داشتم تا دوسالگی بهش شیر بدم ولی درحقش لطف که نمیکردم هیچ،باعث ظلم بهش داشتم میشدم چون بعد از یکسالگی هم اولویت با غذا هست نه شیر مادر
خلاصه یکسال و هشت ماه کامل شیر خورد و تصمیم بر این شد که اول یکسال و نه ماه ازش شیرو بگیرم و تماااام
و پنجشنبه صبح چسب زخم زدم روی سینم و یه تیکه از موهام رو چیدم و زیر چسب زخم وصل کردم و گفتم اوف شده ،شب اول خیلی گریه کرد ولی بعدش کم کم باهاش کنار اومد،الانم شبا یه بار بیدار میشه آب میخوره و میخوابه
با امروز شش روز هست شیرو قطع کردم و به شدت از کاری که کردم راضی هستم و بی نهایت از تصمیمم خوشحالم😍