هشدار جدی ⛔️
⚠️ اگه روحیه‌ی حساسی دارین، این تاپیک رو نخونین
به نظر شما چطور ممکنه یک مادر به چنین نقطه‌ای برسه؟
داستان لیندسی کلنزی رو شنیدین؟
یه مادر آمریکایی که با همسرش و سه تا بچه‌ش زندگی می‌کرد و بعد از تولد بچه‌هاش با مشکلات شدید روحی دست‌وپنجه نرم می‌کرد.
ماجرا خیلی تلخ شد وقتی که همسرش  از خونه بیرون رفته بود، لیندسی به سه تا بچه‌ش به قصد کشت حمله کرد. دو تا از بچه‌ها همون روز فوت کردن و نوزادش هم چند روز بعد از دنیا رفت. خود لیندسی هم بعد از حادثه از پنجره‌ی خونه پایین پرید و به‌شدت آسیب دید.
بعد از ماجرا، بحث اصلی پرونده این بود که وضعیت روانی لیندسی موقع حادثه چقدر روی رفتار و مسئولیتش تأثیر داشته؟! خانواده‌ش و وکیلش  درباره‌ی مشکلات شدید روانی و داروهایی که مصرف می‌کرد صحبت کردن و پرونده از نظر پزشکی و حقوقی خیلی پیچیده شد.
چیزی که این داستان رو برای خیلی‌ها تکان‌دهنده‌تر کرد اینه که قبل از این اتفاق، از بیرون شبیه یه خانواده‌ی کاملاً معمولی به نظر می‌رسیدن. 😔
نظرتون درباره‌ی این ماجرا چیه؟ آیا وضعیت روحی یک مادر می‌تونه تا این حد آسیب‌زا و ترسناک بشه؟ یا اصلاً لیندسی ذاتاً قاتل‌ بالفطره و یک شخصیت ضداجتماع بوده؟

تصویر
۳۷ پاسخ

من فکرمیکنم از درون داشته له می‌شده اونم از جانب همسر...

الحمدالله
دولت ما هم همینکارو داره
پیشی میده تو خونواده ها😵‍💫😵‍💫

هیچ آدمی ذاتا بد نیست ،مخصوصا نسبت به بچه‌اش این شرایط زندگی و روحی که از یه آدم آروم میتونه یه آدم عصبی و .....درست کنه
بله روح و روان که تو آرامش باشه ،دنیا برات خوبه و گلستان میشه و برعکس
مخصوصا تو بارداری و زایمان
من اینو شنیدم که تو دوران پریودی اگر خانومی مرتکب جنایت بشه جرمش غیر عمد محسوب میشه به خاطر تغییرات شدید هورمونی
حالا وصلش کن به بارداری یا زایمان

مسلما ک مشکل روحی مادر مسبب این حادثه دلخراش بوده و دلیل دیگه ای نبوده

مامان سورن این پیام شما مرا برد به ی خاطره تلخ قدیمی از همسایه مادربزرگم
بنده خدا شوهرش بهش خیانت میکنه واین خانم خودش را با بچه ۴ساله آتش میزنه خیلی غم انگیز بود این صحنه الان شاید 20ساله از این قضیه گذشته ولی من هرموقع به گلزار میرم عکس این بچه را که میبینم وجودم آتش میگیره وتصورش میکنم چقدر عذاب کشیده تا ....😭😭
وچقدر التماس مادرش کرده ومادر چقدر عذاب کشیده تا تموم شده خیلی ناراحت کننده هست اصلا نمیشه نه قضاوت کرد نه در رابطه با این مسائل نظری داد. خداوند همه بچه ها را حفظ کنه وتمام مریض ها را شفا کامل بده .ولی همیشه باید مواظب اطرافیانمون باشیم اگر خدایی نکرده یک نفر از اعضای خانواده یک درصد آشفتگی ذهنی یا مشکلات روانی یا افسردگی داشتن سریع کمکشون کنیم که به این مرحله نرسن.

استادمون میگفت مرز بین جنون و عشق یک خط باریکه . به نظرم فشارهای روحی متوالی در طول زمان بهش وارد شده و مثل بادکنکی که انقد هوا توش کنی تا میترکه،یه دفعه از شدت فشار اقدام به این کار کرده و قطعا اون لحظه لیندسی دچار جنون آنی شده متاسفانه
هیچکس ذاتا قاتل بالفطره نمی تونه باشه. جبر زمانه است که باعث میشه آدما عوض بشن

یه آدم نرمال اینکارو نمیکنه قطعا مشکل روحی روانی داشته خصوصا که بعدش خودشم انداخته پایبن
حالا علتش ذات خودش بوده همسرش بوده بچه هاش بوده شرایط بوده و یا هر چی
ولی چون اینجا جو مادرانه هست
اینو میگم کاری به جریان لیندسی ندارم
یه مادر نباید اجازه بده وضع روانش به این درجه برسه که به جکرگوشه ی خودش لطمه بزنه
ما خودمون ممکنه گاهی خیلی از کوره در بریم و داد و هوار کنیم و یا کتک بزنیم بالاخره بچه ان باید اینو بپذیربم و انتظار زیاد نداشته باشیم
هوای خودمون داشته باشیم بخاطر عزیزامون
باید بیشتر بخودمون مسلط باشیم

بنظرم نمیشه این رفتارش رو توجیه کرد
مادرمن ۹تا بچه بزرگ کرده که پدرمم بداخلاق و دیکتاتور بوده ولی هیچ وقت باهامون رفتار بدی نداشته
اون خانم به شک قاتل بوده

سلام عزیزم خوبی ؟ یه سوال داشتم ازتون من پسرم وقتی یسالش‌بود تاخیر داشت و متوجه شدیم و کاردرمانی بردیمش دوسالگی راه افتاد دیر نشست دیر راه افتاد بعدش دیدیم اسمش و صدا می‌زنیم واکنش نشون نمی‌ده گفتارش ضعیف بردیم انواع نوار مغز و ام ار ای نقشه مغز گرفتن گفتن چیزی نیست تاخیر
آزمایش ژنتیک دادیم هنوز جوابش نیومده من از یسالگی کاردرمانی جسمی و ذهنی و گفتار میبرمش بنظرتون اوتیسم ؟؟؟؟؟

فشار روحی خیلی چیز عجیبیه
ولی خب به نظر من احتمالا زمینه بیماری روحی هم داشته که بعد تشدید شده به مرز جنون رسیده

حالش درک میکنم و یوقتایی خودمم به اون نقطه میرسم که دوست دارم جفتمونم نباشیم

نظر من اینه که صد در صد مشکلات روحیه زمینه ایی داشته زخم های کودکی حل نشده داشته و بسیار ظاهر رو حفظ میکرده وقتی ازدواج میکنه اختلافاتی که داشته و ضربه های عاطفی از همسر خورده این باعث شده علاوه بر روانپریشی از بچه های خودش متنفر بشه چون نیمی از وجود اونها رو از شوهر میدونسته و به قدری خودش رو له دیده و به قدری حس کرده که کسی براش ارزشی قائل نبوده در اخر دست ب این کار زده

از نظر خودم چون احکام دین رو و تایم های نطفه بستن رو ک چه روزهایی ممنوع هست رابطه رو قبول دارم ب همین دلیل فکر میکنم اون خانم تایم بدی نطفه اش بسته شده و قطع ب یقین رو ذات طرف تاتیر میزاره و البته ک ممکن دوران افسردگی بعدزایمان خالا ب هردلیلی طبق شرایط اوضاع روحیشو دگرگون کرده..وگرنه متاسفانه خیلی از مادر پدرها هستن ک نمیشه گبت بهشون قدیس ان ...خدا همه رو کمک کنه گمراه نشن

بله عزیزم افسردگی بعد زایمان درمان نشده از طرف همسر و نزدیکانش درک نشده و....

به نظر من کسی که قاتله حتی اگر یه نفرم بُکشه، از لحاظ روحی آسیب دیده.
کسی که خودش یا کسی رو از بین ببره قطعااا وضعیت روحی سالمی نداره

ب نظر من مشکلات روحی و روانی زیادی داشته و انباشته شدن رو هم تا ب مرز جنون رسیده حق نمیدم بهش ولی فشار زندگی و درک نکردن و...میتونه ی آدم نرمال و ب این روز بندازه

من الان خودمو با یکسال قبل مقایسه میکنم میبینم چقد عصبی شدم چقد نا امیدم یه سال پیش خیلی روحیم خوب بود حداقل مثل الان نبود به خودم میام میلینم چقد سر پسرم داد میزنم چقد بهش فشار میارم از خودم بدم میاد ولی اصلا دست خودم نیست اون مادره هم حتما به مرز رسیده خیلی فشار روش بوده

وای که خیلی سخته...

به نظر من تقصیر همسرش بوده 😂 بدون هیچ فرضیه ای اینو می گم چون از دست شوهرم عصبی ام

من نظرم اینه فارق از افسردگی و مسائل روانی بعد از زایمان، بچه داری الان با قبلا خیلی فرق کرده، قبلا طرف ده تا بچه میاورد اندازه دوتای الان دردسر نداشتن، نه اندازه ما از هر لحاظ خرج میکردن ، نه اندازه ما دغدغه فکری داشتن...نه کاری داشتن بچه درس میخونه ،میخواد چیکاره بشه آیندش چی میشه. همین فکرها هم فشار روانی ایجاد میکنه ممکنه آدم یه لحظه به جنون برسه..

فشار روی مادر خیلی زیاد بوده که دست به این کار زده...مادر بودن هم شیرینه هم خیلی سخت... خصوصا وقتی که درکت نکنن و همه فشار روی خودت باشه 😢

من جدیدا خودم از خودم میترسم
با اینکه قرص میخورم تا کنترل بشه رفتارم ولی بازم گاهی بشدت عصبی میشم

بله.یه مشکل افسردگی بعد از زایمان هست که مادر نه تنها احساس نفرت میگیره نسبت به بچش بلکه دوستداره بکشش

سلام عزیزم. اره منم شنیدم داستانشو و خیلی متاسف شدم. برای من دوتا دلیل وجود داشت که بتونم داستان لیندزی رو از عمق دلم درک کنم و این اتفاق رو اصلا به چشم یه حادثه ی بیرحمانه یا جنایت از طرف یک مادرِ سنگدل نبینم. اولیش روحیه خودم بعد از زایمان دومم بود. همین مهر پارسال که زایمان کردم و تقریبا تا چهار ماه یا شایدم بیشتر حال روحی بسیار بد و نامناسبی داشتم. پسرم رفلاکس و کولیک داشت. تمام زندگی من شده بود بغل کردن یه نوزاد از صبح تا شب. حالم بشدت بد بود.میرفتم تو حموم و دستشویی زار میزدم و گریه میکردم. پشیمون بودم از بارداری ازین تصمیم غلط. بچمو حتی دوست نداشتم. باور کن نای عکس گرفتن یا چه میدونم این کارایی که مامان ها میکنن تو گهواره مثل ماهگرد و کیک و ...نداشتم.
فقط روزا رو میشمردم.
الان خدارو شکر دیگه حالم بد نیست . شاید اشتباهم این بود که مقاومت کردم و نرفتم دکتر. شایدم با قرص و دارو اون چندماه کذایی برام اسون تر میگذشت.
دومین دلیلی هم، تکرار همین موضوع برای یکی‌از اقوام نزدیکمون بود.
این مامان بعد از زایمان بشدت حالش بد میشه جوریکه اصلا حاضر نبوده بچه ش رو بغل کنه یا کاراشو انجام بده. اصلا نمیتونسته اون رو بپذیره مدام اصرار میکرده و خواهش میکرده که بچه رو ازش دور کنن و اگر اون نباشه حالش خوب میشه کاملا. تا جاییکه اطرافیان میترسن از آسیب رسوندن این مادر به بچه و خودش، پس خواهرش اون بچه رو چند ماهی پیش خودش نگهداری میکنه تا مادرش دوره درمان رو طی کنه. الان خداروشکر برگشتن پیش هم و حالشون خوبه.من مطمئنم لیندزی مشکلات درمان نشده ای داشته و روی هم تلنبار شده. شک ندارم.

منم بعضی وقتا بهش فکر میکنم خودمو بچه هارو باهم بکشم ولی جراتشو ندارم سرزنشم نکنید انقد تحت فشار روحیم میخوام خودمو بکشم میگم بچه هام بعد من چی میشن البته فقط بهش فکر میکنم نمیتونم همچین کاری کنم

هیچکس مثل یه مادر عاشق بچش نیست و کسی نمیتونه مثل اون به بچش مهر و محبت کنه لیندسی به نقطه ای رسیده که کنترلی روی افکار و رفتارش نداشته متاسفانه کسی تا افسردگی و بیماری روحی رو لمس نکنه متوجه نمیشه چون مثل بیماری های جسمی قابل دیدن نیست.

منم بعدزایمانم ویه سری مشکلات روحی و جسمیم
مدام التماس شوهرم میکردم بچه رو بکش اونم از روی عذاب وجدانم بود فکر میکردم بکشمش راحت میشه هم من هم خودش

تقریبا از ۳سالگی به بعد براش مادری کردم
خداروشکر میکنم نه خودم و نه شوهرمو وسوسه نکرذم بکشمش
یبار ب زور من شوهرم اقدام کرد البته عصبی بود از من ..... ولی همون لحظه پشیمون شدم و خودم از دستش گرفتمش و موهامو بشدت کندم

فرزانه جان قطعا افسردگی و مشکلات روحی شدید باعث این اتفاق تلخ شده، یکی از بستگان ما بعد از زایمان دومش دچار افسردگی شده خیلی همسر و بچه هاشو اذیت میکنه واصلا هم قبول نمیکنه که مشکل داره و باید درمان بشه متاسفانه...

ما اصفهان بودیم همسایه خاهرشوهرم یه خانم جوان یه دختر هفت ساله داشت با یه پسر دو ساله خانمه اومده بود داخل بالکن اول دخترشو انداخته بود پایین از پنج طبقه بعد خودش پسرش بغل کرده بود پریده بود بعدا خاهرشوهرم گفت از روی تماس ها و پیام ها پلیس فهمیده همسرش بهش خیانت میکرده و خانمه افسردگی بعد زایمانم داشته پس این خانم از درون نابود و متلاشی بوده

فقط میتونم بگم دلم برا اون بچهایی که به دست مادرسون کشته شدن‌خون شد خاک توسرم دیگه بچهامو‌نمیزنم اعصابم بهم ریخت

سوال اخرتون واقعا دیدگاه روانشناسانه‌میخواد...
من فکر میکنم اما وضعیت روحی مادر خیلی مهمه..
و میتونه به واسطه افسردگی و مشکلاتش
آسیب زا باشه.
و حتی ترسناکه...

شما چقدر قشنگ صحبت میکنین و صحبت هاتون باعث ارامشه هر تایپینکتون حس خوبی داره❤

اون زن دیگه اون ادم سابق نمیشه
به چه کارش میاد تبرئه بشه یاقصاص🥲
بنظرم حتی اگه بی گناهیشم ثابت بشه میادبیرونوخودش خودشومیکشه

بنده خدا چقد مسکلات تلنبار شدن رو همدیگه. صد در صد ازرافیان هم مقصر بودن که ساده از کنارش رد شدن و مشکلات این بنده خدا رو جدی نگرفتن ‌.
یکی رو میشناختم کنار پدرشوهرش اینا زندگی می‌کردند بیچاره خانمه افسردگی شدید گرفته بود یه بار میخواست خودشو خفه کنه دیده بودن جلوشو گرفته بودن یه بار هم بالشت رو گذاشته بود رو صورت بچه ش که بازم دیده بودن و ....
یه مدت بستری شد و درمان شد.
اگر درمان نمیشد ممکن بود هر کاری بکنه

من دقیقا در مرحله این مادر آمریکاییم از بس اذیتم

من با یه روانشناس خیلی معروف مشهد صحیت میکردم میگفت بعد از زایمان دچار افسردگی شده و میخواسته بچشو بکشه
خواهر همسرمم این اتفاق براش افتاد تا حدی که بهش شوک الکتریکی دادن تا یکم بهتر شد
یه مادر بعد زایمان به مراقبت خیلی زیادی نیاز داره.اونم احتمال دچار افسردگی بعد زایمان شده ولی بهش رسیدگی نشده و ساده گرفته شده

بینیت عمل کردی

سوال های مرتبط

مامان سورن مامان سورن ۴ سالگی
به مادرِ یک کودک اتیسم چه حرف‌هایی رو نباید زد؟ 🌱
این تاپیکی که می‌ذارم شاید ناخوشایند باشه ولی من می‌خوام توی همین محیط کوچیک فرهنگسازی کنم.
گاهی آدم‌ها از روی محبت یه جمله‌ای می‌گن که خودشون فکر می‌کنن دلداریه، ولی برای مادری که هر روز با چالش‌های اتیسم زندگی می‌کنه، می‌تونه خیلی سنگین باشه.

• «اصلاً به بچه‌ت نمی‌خوره اتیسم باشه. فکر کنم تشخیص درست باشه!»
برخی ویژگی‌های کودکان اتیسم از نگاه افراد غریبه دیده نمی‌شن ولی برای خانواده‌ی کودک رنج زیادی به همراه دارن. شما با این حرف به مادر دلداری نمی‌دین، میزان پذیرش رو در مادر کاهش می‌دین. رنجش رو نادیده می‌گیرین و زندگیش سخت‌تر می‌شه.
• « خوب می‌شه.»
درمانی برای اتیسم کشف نشده و این جمله امید واهی ایجاد می‌کنه.
• «حتماً واکسن/غذا/موبایل/تربیت باعثش شده.»
نسبت دادن اوتیسم به مادر، هم نادرسته و هم آسیب‌زننده. این حرف‌ها به مادر احساس گناه می‌ده. کودکان اتیسم با این اختلال متولد می‌شن و این حرف از نظر علمی هم صحیح نیست.
• «تو زیادی بهش توجه می‌کنی؛ لوسش کردی.»
بسیاری از رفتارهایی که از بیرون شبیه لوس شدن دیده می‌شن، ممکنه ناشی از دشواری در تنظیم هیجان، حسی یا ارتباطی باشن.
مامان دخترا🥺😍 مامان دخترا🥺😍 ۵ سالگی
خانوما اونایی که زایمان سوم طبیعی داشتن میشه یه لحظه بیایین ؟
من باردارم سومی رو از الان استرس روز زایمانم رو دارم 😓😓😓
میشه اونایی که تجربه کردین بیاین تعریف کنید یه ذره بهم امید بدین همش میگم من سر این زایمانم میمیرم 😓😓😑 در این حد وحشت دارم
زایمان اولم خوب بود ها دومی هم خیلی بهتر از اولی بود ولی سر دومی موقعی که گفت سرفه کن جفت در بیاد همین که سرفه کردم عین شیر آب خون می‌ریخت یه هویی گفت نکن نکن بسه همه ریختن سرم گفتن رحمت پاره شده باید ببریم اتاق عمل بخیه بزنیم
بعدش نمیدونم چی شد یه دکتر اومد نمیدونم چیکار میکرد ولی می‌گفت تحمل کن به نظرم دستش داخل رحمم فشار میداد چون خیلی دردم می‌گرفت چند بار این کارو کرد و تموم بعدش گفت اگه دوباره خون ریزی کردی زیاد می‌بریم اتاق عمل
دیگه خون ریزیم طبیعی بود و اینا بردنم بخش و شبش مرخص کردن
حالا از همون موقع اس که من وحشت دارم کابوس شده برام 😭😭😭😭😭
الان سه سال از زایمانم گذشته الان ۷ هفته باردارم
شما تا حالا اینطور شدید ؟ یا کسی اطرافیان اینطور بوده که بعد این مشکلات زایمان کرده باشه چطور بوده زایمانش ؟؟؟
مامان ماهان و آوین مامان ماهان و آوین ۱۳ ماهگی
آخيش خدایا شکرت چه استرس‌ها که نکشیدم برا پسرم
پسرم الان 4 سال و 9 ماهشه از وقتی که از پوشکش گرفتمش جیشش رو همکاری کرد ولی امان از پی پی اوایل میرفت دسشویی خوب بود بعد چند ماه یهو شروع کرد به سرپا پی پی کردن و اندازه پشکل پی پی میکرد هر جا میبردم یه پشکل مینداختم تو شلوارش کسی متوجه نمیشد ولی من همش استرس کشیدم تو مهمونی بیرون خیابون چه روزای بدی بود پسرم هم یوبس بود همم سرپا پی پی میکرد همم اینکه به خودش زحمت نمی‌داد بشینه فشار بده کل روده اش تخلیه بشه چه دکترا که نبردم چه داروها که ندادم چه استرس ها که نکشیدم وای خدا نمیدونم چطور توضیح بدم چقدر سختم بود پسرم بزرگ شده بود 4 سال و نیمش شده بود ولی باز تو شلوارش پی پی سرپا پی پی

تا اینکه اومدم سه ماه پیش یه دوره شربت استئوکر بهش دادم خدا رو هزار مرتبه شکر از اون موقع پسرم رویاهاش نشست پی پی اش میومد فشار میداد کلا تخلیه اش میکرد الان نزدیک سه ماهه پسرم خوب خوب شده نه دارو میدم نه چیزی یوبس شم برطرف شد غیر میکنم اون همه یوبستش بخاطر سرپا بودنش بودنش بود که پی پی میکرد
شما نمیدونید چقدر خوشحالم که این سختی راه از جلوی راهم برداشته شد