از نبات‌ ده ماهو چهارده روزه به همه ی نینی ها
ننه مان دل و دماغ نوشتن ندارد از زمانی که اکانت قبلی مان پریده و به نظرش لینجا بی در و‌پیکر ترین اپلیکیشن دنیاست!
ننه مان از زمانی که ما بدون کمک میتوانیم بیاستیم و بعد با ذوق از کون بر زمین بخوریم هم دل و دماغی برای ادامه ندارد،
رفقا میشود چغت قبل از یکسالگی پیروز میدان ما نینی ها هستیم و ننه هایمان میفهمند که همه چیز انقدرها هم که ننه بزرگ ها میگفتند ساده نیست
آنها قبل از یکسالگی میفهمند بزرگترین گول دنیا را خوردند 🦦
ننه مان را بخواهیم توصیف کنیم باید بگوییم، آدم بزرگی سی و چند ساله که صدای بچه در میاورد و با ان زبان در خانه صحبت میکند،هر چند ساعت یکبار صدای گاو یا گربه و جوجه در می آورد در حالی که روی زمین نشسته و دو پایش را کمی از عرض شلنه باز تر کرده و منتظر است تا ما توپی را به سویش‌قل‌بدهیم، این در حالیست که سینک ظرفشویی پر از ظرف است،لباسهای خشک شده ی دو‌هفته پیش روی رخت آویز هستند هنوز تا بیشتر خشک شوند و هر از گاهی با لباسهای شسته ی جدید جایگزین میشوند،و خانه از نظر ننه مان محلی برای زندگی نیست دیگر🦦
البته که تایمی که ما در روز‌میخوابیم اتفاقاتی میافتد که بر خلاف میل ماست و‌در بیداری هرگز فرصت روی دادنشان نیست
ولی خب، قابل چشم پوشیست!
خلاصه رفقا اول و اخر پیروز‌میدان ماییم، کوتاه نیایید و به شرارت هایتان ادامه دهید…
دوستدار شما نباتی اکانت پریده👼🏻🍭🤍

تصویر
۶ پاسخ

ای وای چقدر حق گفتی مامان نبات جانم.

پس ماهای دیگه هم بساط همینه 😢دیروز فک میکردم کاش کیارش همین قدی میموند

نبااتی جوون خعلی دل تنگت بودم،چن وقته پیامات نمیومد و امشب شانسی دیدم

ای جووونم🥹همین امشب داشتم فکرمیکردم یه نینی کوچولویی بودکه دست به قلمش خیلی خوووب بود پس کجاس چرانیستش شاید لغو دوستی زده
تایهویییی الان تاپیکتو دیدم❤️

واقعا قسمت صدا حیوانات عالیه دیروز بدون اینکه بدونم شوهرم فیلم گرفته کاملا مثل بی عقلا دارم صدا گاو در می آرم😂😂😂🤣

عاااالی بود ننه🤣
من که دیگه رد دادم هی چپ و راست پاچه شوهر بدبخت و میگیرم

دو پایش را کمی از عرض شانه باز کرده و منتظر توپ است😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂در حالیکه سینک پر از ظرف است
وای وایییی😂😂😂

سوال های مرتبط

مامان نبات مامان نبات ۱۲ ماهگی
این داستان : تمام کردن کتاب ننه

ما در سن ده ماه و یک روزگی‌تصمیم گرفتیم یک‌کتاب را که ننه مان هرگز شروع به خواندن آن نکرده بود را تمام کنیم🦦

آنرا با خوشحالی پاره کردیم و تکه هایی از انرا خوردیم تا هرگز نتوانند آنرا بخوانند😎

ما در سن ده ماهگی بلد شده اییم بدون اتصال به جایی تحت عنوان تکیه گاه بلند شویم روی دو پای خود بیاستیم و ذوق کنیم و با کون بر زمین بخوریم

ننه ما نگران ترک خوردن کون ماست از بس که دائم در تلاشیم برای ایستادن🦦

این یک اکانت جدید است،ما همان نبات نویسنده ی کوچک قبل هستیم
اما دو روز پیش گوشی ننه را صبح زود دزدیدم و آنقدر رمز اشتباه دادیم به آن که در نهایت منجر به ریست شدن گوشی شدیم

گوشی را به تنظبمات کارخانه بردیم و ننه زمانی که وارد گهواره شد دید خبری از متن های قدیمی نیست و گویا اینجا یک اکانت جدید است 👼🏻

این اولین خرابکاری ما بود در سن ده ماهگی

ده ماهگیمان را اینگونه مبارک کردیم‌رفقا🦦

دندان لثه غذای کمکی راه رفتن غلط زدن فرزندپروی پوشک و همه ای حرفا
مامان نبات مامان نبات ۱۲ ماهگی
این داستان ؛ نمیخاهم در‌خانه بمانم
سلام رفقا ، امدم برایتان از رسم جدیدی که برای ننه مان باب کرذیم و با آن داریم کیف میکنیم بگویم و بروم
رفقا ده ماهگی را که رد کردید ، هر روز دم دمای غروب‌بروید به سمت در خانه و بر در بکوبید و با گفتن کلماتی که « د » دارند به ننه تان بفهمانید که وقت خیابان گردی فرا رسیده
در کالاسکه مجللتان بنشبنید و ننه را وادار کنید که در کوچه و‌خیابان شما را بچرخاند ، میانه ی راه تصمیم بگیرید گرسنه تان شود ، شیر که‌خوردید دیگر زیر بار کالسکه نروید🦦و ننه را تحت فشار بگذاربد
این شیوه یک حس عجیب رضایتمندی غیر قابل وصف به شما خواهد داد🦦
دقت کنید که ده دقیقه ی اول ، تحت هیچ‌شرایطی بعد از شیر خوردن خیابانی در کالسکه‌ننشینید تا ننه تان را در کلاغه ترین حال ممکن ببینید و صفا کنید
بعد میتوانید کوتاه بیایید، چون کالسکه سواری هم‌لذت عجیبی دارد 🦥
از تجربیات خود برایمان بگویید تا ما هم یاد بگیریم
دوستدار شما
نباتی کالسکه سوار 🍭👼🏻♥️

تب پوشک غذای کمکی بازی شیر خشک شیر مادر ا
مامان نبات مامان نبات ۱۲ ماهگی
این داستان ؛ آدم جدید
رفقا ؛ در پی‌کشفی جدید آمدم که گزارش کاری برایتان‌رد کنم و بروم
این روز ها من باب نویسندگی‌کم کار شده ام ، آخر تازه کشف کردم که دنیای اطراف بسیار کسترده تر از آنچیزیست که ما فکرش را میکنیم
پس وقت خودم را صرف نوشتن شیطنتهای روزانه نمیکنم،میروم تا شیطنت های جدید را کشف کنم و آنها را یکجا به شما گزارش دهم

دوستان ما تازه پی به درون کابینت ها برده ایم
از کشوها و‌محتویات آنها هم نباید غافل شد
کاش شما هم مثل من خوش‌شانس باشید و‌تلوزیون را ننه تان روی‌دیوار نصب نکرده باشد، اینگونه میتونید با تکیه بر میز تلوزیون بلند شوید و‌با خودتان در تلوزیون دالی بازی کنید و از هیجان بر شیشه ی آن بکوبید و گاهی به پشت تلوزیون‌نگاه کنید ببینید شاید یک شخص‌دیگری که شبیه شماست در آنطرف با شما دالی بازی‌میکند،خلاصه که ما جز آن دسته خوش شانس ها بوده ایم
ولی نمیدانیم چرا ننه که عاشق دالی بازی ما بوده، از اینکه با آدم شبه خودمان در صفحه سیاه تلوزیون دالی بازی میکنیم خوشش نمیاید🦦

رفقا ساعتهایتان را کوک کنید، راس ساعت مشخص به سمت در منزل بروید و به در بکوبید و با صدای دده دده ننه را وادار کنید که شما را به دور دور ببرد

هر چه را که ننه میخرد را تنها برای پنج نهایتا ده دقیقه نزد خود داشته باشید، بعد به سمت چیزهایی بروید که از شما پنهان است یا دور از دسترس شماست، هر چه را که دور میگذارند برای خودشان است، آنها را تصاحب کنید،باید بدانند صاحب خانه و لوازم خانه کیست🦦

برایم گذارش کارهایتان را بفرستید
دوستدار شما نباتی شرور 🍭🤍👼🏻

غذای کمکی بازی رفلاکس تب واکسن شیرخشک پوشک شیر
مامان دخملیا مامان دخملیا ۲ سالگی
❣چقدر این متن دکتر الهی قمشه ای زیباست 👌🏻

روزی هنگامی که فرزندانتان بزرگ شوند فضای منزلتان خالی از نقاشی های کودکانه خواهد شد؛ دیگر اثری از شکلک های خندان بر روی دیوارهای خانه، حک کردن اسامی بر روی پارچه ی دسته ی مبل ها و طرح های لرزان انگشتی بر روی شیشه های بخار گرفته ی پنجره های خانه،وجودنخواهد داشت.

روزی هنگامی که فرزندانتان بزرگ شوند دیگر اثری از هسته های میوه ها در زیر تخت ها وجود نخواهد داشت. در آن روز می توانید مدادی را بر روی میز براي يادداشت كردن پیدا کنید و شيرينی داخل یخچال باقی خواهد ماند.

روزی هنگامی که فرزندانتان بزرگ شوند میتوانید برای خود غذاهای بخارپز به جای ساندویچ هات داگ یا همبرگر درست کنید.
میتوانید زیر نور شمع غذا بخورید بدون آنکه نگران دعوای فرزندانتان برای فوت کردن شمع ها باشید.
روزی هنگامی که فرزندانتان بزرگ شوند زندگیتان متفاوت خواهد شد آنها آشیانه تان را ترک خواهند کرد و خانه تان آرام... ساکت... خالی و تنها خواهد شد.
در آن زمان است که به جای چشم انتظاری برای فرارسیدن «روزی» ؛ دیروزها را مرور خواهید کرد... یعنی در ان روزها ؛ دلتنگ امروزتان خواهید شد...

پس امروزتان را با آنها عاشقانه زندگی کنید🍃🍃🍃
مامان دلارام مامان دلارام ۱۵ ماهگی
❣چقدر این متن دکتر الهی قمشه ای زیباست 👌🏻

روزی هنگامی که فرزندانتان بزرگ شوند فضای منزلتان خالی از نقاشی های کودکانه خواهد شد؛ دیگر اثری از شکلک های خندان بر روی دیوارهای خانه، حک کردن اسامی بر روی پارچه ی دسته ی مبل ها و طرح های لرزان انگشتی بر روی شیشه های بخار گرفته ی پنجره های خانه،وجودنخواهد داشت.

روزی هنگامی که فرزندانتان بزرگ شوند دیگر اثری از هسته های میوه ها در زیر تخت ها وجود نخواهد داشت. در آن روز می توانید مدادی را بر روی میز براي يادداشت كردن پیدا کنید و شيرينی داخل یخچال باقی خواهد ماند.

روزی هنگامی که فرزندانتان بزرگ شوند میتوانید برای خود غذاهای بخارپز به جای ساندویچ هات داگ یا همبرگر درست کنید.
میتوانید زیر نور شمع غذا بخورید بدون آنکه نگران دعوای فرزندانتان برای فوت کردن شمع ها باشید.
روزی هنگامی که فرزندانتان بزرگ شوند زندگیتان متفاوت خواهد شد آنها آشیانه تان را ترک خواهند کرد و خانه تان آرام... ساکت... خالی و تنها خواهد شد.
در آن زمان است که به جای چشم انتظاری برای فرارسیدن «روزی» ؛ دیروزها را مرور خواهید کرد... یعنی در ان روزها ؛ دلتنگ امروزتان خواهید شد...

پس امروزتان را با آنها عاشقانه زندگی کنید🍃🍃🍃
مامان نور من👶🏻🎀 مامان نور من👶🏻🎀 ۱۵ ماهگی
امشب دخترم برای اولین بار، مستقل از جاش بلند شد و چند دقیقه ایستاد...😍
راستش هیچ‌وقت فکر نمی‌کردم روزی برسد که برای همین نیم‌وجب قدی که حالا پاهای کوچکش را محکم روی زمین گذاشته🥰 و با احتیاط دست‌هایش را رها می‌کند، این‌قدر قند توی دلم آب شود.🎀💕

فکرش را هم نمی‌کردم تماشای چنین صحنه ساده‌ای، بتواند این‌طور دلم را ببرد و اشک شوق را گوشه چشم‌هایم بنشاند👶🏻💗. انگار تمام دنیا برای چند لحظه در همان قاب کوچک خلاصه شده بود؛ دختری که آرام و محتاط ایستاده بود و مادری که از دیدنش غرقِ ذوق و عشق شده بود.❤️

نمی‌دانم بعد از این ایستادن مستقل، چه زمانی قدم‌های کوچکش را برمی‌دارد و راه افتادنش را تماشا می‌کنم؛ اما یک چیز را خوب می‌دانم...

دوست دارم جهان درست همین‌جا، در همین ثانیه‌ها، کمی صبر کند. صبر کند تا بتوانم با تمام وجودم این لحظه را زندگی کنم.
صبر کند تا تک‌تک جزئیاتش را به خاطر بسپارم؛
برق چشم‌هایش، لبخند شیرینش،
لرزش کوچکی که در پاهایش بود و
موجی از شوق که در قلب من می‌دوید.

بعضی لحظه‌ها آن‌قدر ناب‌اند که آدم دلش می‌خواهد زمان را متوقف کند؛ فقط برای اینکه مبادا چیزی از زیبایی‌شان از یاد برود.

و امشب، یکی از همان لحظه‌ها بود...
🎀بماند به یادگار🎀
فرزندپروری شیرخشک پوشک بارداری
مامان پسر طلا🚗🛵🚓✈️ مامان پسر طلا🚗🛵🚓✈️ ۱۶ ماهگی