سوال های مرتبط

مامان پناه  🩷🐣✨️ مامان پناه 🩷🐣✨️ ۳ ماهگی
تجربه زایمان من
#پارت چهار
شب ک میشد نینی کلی تکون میخورد اینقدر تکون میخورد ک نوار قلب درست درنمیومد ماماها میگفتن تو برگه بستریت زدن علت بستری کم تکون خوردن جنین الان اینکه خیلی فعاله ک کلا از دستش کلافع شده بودن😂 میگفتن ما ماه اخر ندیدیم ی بچه اینقد تکون بخوره شانسم هرشیفت ک ماما عوض میشد خوش اخلاق بودن اونجا ی ماما بود ک خیلی بداخلاق بود و من دعادعا میکردم شیفتش ب من نخوره خلاصه معاینه ها و قرصا ادامه داشت میومدن میپرسیدن درد نداری میگفتم ن و هربار ک معاینه میکردن کلی اذیت میشدم کلا شمارش معاینه از دستم در رفته بود ۴۱ هفته شدم و خبری نبود همش میپرسیدم بعداش چی میشه کی امپول فشار میزنین گف قرصا اثر نکنه امپولو میزنیم ظهری بود ک ماما اومد گف دکتر اومده و میخواد معاینه ات کنه ی سوند میخواد جا بده تو رحمت ک اون خیلی خوبه و باعث میشه دهانه رحمت باز بشه دکتر اومد و نگم چقدر بد اخلاق و وحشی بود ب طرز خیلی بدی معاینه ام کرد و من پاهامامو ک جمع میکردم کلی دعوام میکرد و سروصدا ی سوند بود اونو کرد تو رحمم خیلییی درد داشت ماما های دیگ منو دست گرفته بودن و من از درد گریه میکردم و دکترم با بداخلاقی میگف ساکتشو و مثل ی سرم آب بود ک میرف تو رحمم ماما ک شیفت بالاسر من بود ی گوشه با دلسوزی نگام میکرد وای نگم بعد اون سوند تو رحم بود و اونا میومدن همونجوری معاینه میکردن حتی جرئت نداشتی ی اخ بگی کلی دعوات میکردن شیاف و قرص میذاشتن تو رحمم اون سوند رو ک گذاشت دیدم دل و کمرم درد اومد مثل اینکه بخوایی پریود بشی گف پاشو راه برو راه میرفتم و ورزش هارو خودم انجام میدادم
مامان حسـام🤰🏻👶🏻💙 مامان حسـام🤰🏻👶🏻💙 روزهای ابتدایی تولد
مامان گیلاس مامان گیلاس ۱۳ ماهگی
پارت پنجم🙂💕

کمکم کردن رو صندلی زایمان بشینم خودش بی حسی زد و با قیچی برش داد پرستار هم بالا سرم داشت سرم رو واسم وصل میکرد و با چنتا زور خداروشکر بچم ب دنیا اومد بهشون گفتم بزارینش رو سینم اون لحظه قشنگ رو با هزارتا درد و سختی خریدار بودم بعد بخاطر مدفوع کردنش گذاشتنش داخل زیر اکسیژن تا بخیه هامو زد و روپوش زایمان رو با لباس بخش عوض کردم بچمو اوردن برام و یادم داد ک چجوری سینمو بزارم دهنش و شیرش بدم...

خلاصه بگم ک زایمان طبیعی ی آدمی رو میخواد ک قاطعانه تصمیم گرفته باشه وادم صبور و با اراده قوی باشه بخاطر موقع اومدن بچه حس کردم ک استخونام ب معنای کامل باز شدن

اینم بگم مامایی ک گرفته بودم نرسید بهم بخاطر پاره شدن کیسه آب ولی ب ماما بخش توصیه کرده بود ک هیچ دانشجویی نزدیکم نشه و خداروشکر ک فقط ماما بخش و ی پرستار ک زیر دستش بود منو زایمان داد اخه چنتا ک برا زایمان اومده بودن دانشجوها بیچارشون کردن یا بخیه اشتباه میزدن و باز میکردن یا بلد نبودن و میزاشتن طرف جونش دربیاد تا بچش دنیا بیاد ی خانومی ۹سانت بود ولی نمی‌دونست چجوری همراهی کنه و اونا هم هیچی بلد نبودن سزارینش کردن بیچاره درد طبیعی رو کامل کشیده بود
مامان کوهیار کوچولو مامان کوهیار کوچولو ۴ ماهگی
پارت دو زایمان طبیعی

سونو رو انجام دادم و گفت حرکات بچه کاهش پیدا کرده برو بیمارستان بستری میشی و دور سر بچه هم به 10 رسیده بود
رفتم زایشگاه معاینه کرد و لباس بهم داد و گفت بستری میشی و معاینه هم کرد و گفت همون 2 سانتی
لباس پوشیدم و رفتم تو اتاق زایمان اونجا گفتن تو 4 مرحله قرص زیر زبونی میدن تا درد بگیره خلاصه من ساعت 4 و نیم عصر بود که رفته بودم و نوار قلب وصل کردن و هر 4 ساعت بهم قرص دادن و من هیچ دردی نداشتم 4 تا رو کردن 6 تا و 6 بار بهم قرص دادن ولی بازم درد نداشتم ساعتای 11 روز بعد بود ک دکتر اومد برام سوند گذاشت که وحشتناک درد داشت یه درد و تحمل کردم تا سوند افتاد ماما اومد معاینه کرد هنوز 2 و نیم سانت بودم و درد کم. داشتم التماس میکردم ک من و ببرن سز چون من. اصلا دردم نمی گرفت ولی گوش نمیدادن
خلاصه پاشدم دوس آب گرم و ورزش رو توپ و انجام دادم و هی میومدن معاینه میکردن ولی من پیشرفت نداشتم تا ساعتای 4 ک شیفت ها عوض شد و یه ماما اومد معاینه کرد یه معاینه وحشتناک و گفت حالا 3 رو به 4 سانتی
من درد داشتم و میوفتم لااقل زنگ بزنید ماما همراهم اونا هم با بداخلاقی میگفتن ما خودمون میدونیم کی بگیم انقد التماس ک آخر ساعتای 5 ماما اومد و من همچنان 4 بودم
ماما همراه ک اومد حالم بهتر بود ترسم کم شد شروع کرد ورزش دادن و ماساژ و رایحه درمانی من درد زایمانی نداشتم هنوز دیگه اومدن آمپول فشار زدن دردم می‌گرفت ولی نه زیاد........
مامان امیرعلی مامان امیرعلی ۱۲ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت چهارم
و من دردام ب شدت زیاد بود جوری ک جیغ میزدم از درد. من ماما همراه گرفته بودم و شرایط ماما همراه اینه ک تا پنج سانت نشی نمیاد بالا سرت. خلاصه پرستارا وقتی دیدن ک من هیچ پیشرفتی نمیکنم برام سرم فشار زدن ومن شدت دردم بیشتر و بیشتر میشد و امپول فشار هم تاثیری روی پیشرفتم نداشت و من تا نزدیکای ظهر دهانه رحمم چهارسانت باز شد با وجود امپول فشار. مجبور شدن زنگ بزنن ماما همراهم بیاد ک خودش کمک کنه دهانه رحمم باز شع وقتی مامااومد معاینم کرد و کلی امیدواری بهم داد نگران نباش کمک میکنم زودتر دهانه رحمت بازشع. مامانا توصیه ای ک بهتون میکنم اینه ک اک قصد طبیعی دارین حتمن ماما بگیرین چه همراه چه خصوصی فرقی ندارع ولی حتمن بگیرین توی اون شرایط خیلی خوبه کسی باشه کنارت ک دلسوزانه همراهیت کنه و حرفای دلگرم کننده بهت بزنه و من مامام ب خوبی کارشو تواین زمینه برام انجام داد و حرفاش باعث دلگرمیم میشد... خلاصه ماما با کلی ورزش و اینا کمکم کرد تا دو ساعتی از دردام و بهتربتونم تحمل کنم اما خب من دقیقت دردام وحشتناک تر میشد و این دردی ک من میکشیدم برای درد دهانه رحم ده سانت بود ولی من دهانه رحمم پنج سانت باز شده بود.و این کلی ماما و پرستارارو متعجب میکرد و هی تند تند منو معاینه میکردن و امپول فشارمو شدت تزریقشو بیشتر و بیشتر میکردن ک من زودتر پیشرفت داشته باشم و تا ساعت دو ظهر دهانه رحمم رسید به نه سانت... و مجبورشدن بخاطر شدت دردی ک داشتم توی همون نه سانت پروسه زایمانو شروع کنن