۱۱ پاسخ

مشکلت چیه عزیزم؟اگه دوست داشتی جواب بده

عزیزم ان شاء الله میشی سنت زیاد نی خواهرشوهر من ۴۲ یا ۴۳ سالش دو سه هفته دیگ زایمان میکنه برا خدا کاری نداره ببین عزیز چهله حدیث کسا بردار ب نیابت حضرت فاطمه محاله نشی برا منم دعا کن من شک ندارم بعد پریودی هرماه اقدام یه روز درمیان هروز تا یه هفته موقعی تموم شد پاهات بده بالا ب دیوار جای زود دستشوی ترو قبلش زیر شکمت با روغن زیتون یا سیاهداته چرب کن هروز فولیک اسید بخور شروع کن از فردا فولیک اسید بخور بخور چندماه ایتکارای گفتم بکن اگ نشدی خدا خیلی بزرگه

عزیزم اقدام طبیعی کن برو پیاده روی باشگاه برای تنبلی تخمدان عالیه
و اینکه استرس رو از خودت دور کن
هر چی خواست خدا باشه همونه ...

.آماده سازی رحم برای باروری


: سیاه دانه و تخم شوید بخر
هر کدوم ب اندازه 10 هزار از هر کدوم
بعد بشورشون و تو صافی که ریز باشه
باهم مخلوطش میکنی
وقتی شستی میذاری خشک شه
: نصفی از این مواد رو تو ماهیتابه بریز بذار رو گاز
: کمی تفتش بده که بوش بلند شه
.: بهش ب اصطلاح میگیم بو دادن
.: بعد با نصف دیگه مخلوطش کن
.: بعد که همشو مخلوط کردی اسیابش کن
: روز سوم قاعدگی
.: کمی روغن تو یه ظرف بریزچهار قاشق غذا خوری از مواد تو روغن بریزبعد تفتش بده
.: ک کمی بوش رو حس کنی و از خام در بیاد
مثل حلوا میشه تقریبا
بعد تو یه استکان آب شکر حل میکنی صاف میکنی میریزی تو مواد
وبهم میزنی تا کمی غلیظ بشه
بعد روز سوم قاعدگی تا سه روز
دل ناشتا میخوری
میتونی با نون هم بخوریش

خدا بزرگه دارو های تحریک تخمک بخورررر منم تنبلی دارممم

چند سالته خانمی
ناامید نشو
من دوستم ۴۳ سالشه یکی داشت
۶ سالم تلاش میکرد نشد
اخر امسال شد انشالله یک ماه دیگه زایمانشه

من الان ۳۹سالمه دخترم ۶ماهشه بنظرم سنت زیاد بالانیست

من دختر عممو همه جواب کرده بودن دیگه بعد۷/۸سال خدا بهشون دختر دادیهویی بدون اینکه دنبال درمان برن

نذر ام البنین کن انشالله برات خیر باشه و بشه🌹

آخی عزیزم خدا حفظش کنه دخترتو صبر داشته باشه بالاخره میشه

خدا دختر گلت رو برات نگهداره عزیزم حتما یه حکمتی توش هست دیگه

سوال های مرتبط

مامان عسل نازم مامان عسل نازم ۵ سالگی
سلام مامانا
می‌خوام یه درد دل بکنم
از روزی که بچم به دنیا اومد همه فکر و ذکر شد دخترم. کارم رو به خاطر دخترم گذاشتم کنار و به خاطر کار شوهرم که بیرون شهر بود شهر زندگیم هم عوض کردم و الان غربت نشین شدم. حالا هم به یه زن افسرده و زودرنج تبدیل شدم که هیچ چیزی خوشحالش نمیکنه. هم خودمو نابود کردم و هم دخترم داره مثل خودم افسرده میشه. تصمیم گرفتم برگردم به شهر خودم هر چند که از همسرم دور میشم و دیگه کمتر همدیگه رو میبینیم ولی باز می‌دونم تو شهر خودم چی به کجاست و همه جاهاش رو میشناسم و ممکنه روحیه‌م رو دوباره به دست بیارم. من به خاطر اینکه دخترم شبها بابا بالای سرش باشه حاضر شدم بیام تو شهر غریب ولی خودم دارم دیوونه میشم چون اینجا هم که هستیم خیلی امکاناتش کمه واسه همین گفتم به خاطر خودم و دخترم که شده باید دوری رو تحمل کنم ولی هر چی فکرشو میکنم میگم چرا زندگی من باید اینقدر دچار چالش باشه چرا نباید مثل دیگران زندگی کنم چرا باید یه موقعیت رو فدای یه موقعیت دیگه بکنم و هزارتا چرای دیگه و تنهایی و غم و اشک😔
مامان حسین مامان حسین ۵ سالگی
خیلی دلم گرفته
انقدر میشینم با خودم فکر میکنم سردرد میگیرم
اصلا نمیدونم چیکار‌کنم واقعا تو دو راهی سختی گیر کردم
شاید مسخرم کنید بگید تو این شرایط به فکر چی هستی ولی واقعا دلم به حال حسین میسوزه
همش گریه میکنه میگه تنهام یکسره دعا میکنه بارون میاد از پنجره بیرون رو نگاه میکنه میگه خدایا بهم داداش بده یه جوری مظلوم از تنهاییاش میگه دلم به حالش کبابه گریه میکنه میگه من آدم تنهایی هستم همه داداش و آبجی دارن من ندارم 😔😔
از طرفی خودمم هیچ وقت نظرم روی تک فرزندی نبوده و آرزومه یکی دیگه هم بیارم ولی تو این شرایط واقعاااااا میترسم از لحاظ مالی میتونیم ساپورت کنیم ولی از لحاظ شرایط مملکت که رو هواس میگم
از طرفی سنم داره میره بالا ۳۴ سالمه و تنبلی تخمدان شدید دارم که احتمال داره اصلا ماه ها طول بکشه تا باردار بشم،
همسرم میگه بسپر به خدا اقدام کنیم بچه داره بزرگ میشه گناه داره ولی من‌ نمیدونم کدوم کار درسته😭😔
هر جا میریم حسین التماس بچه ها میکنه باهاش بازی کنن ولی اونا چون چند تا بچه هستن تو خونه خودشون بازی میکنن دیگه به حسین میرسن تحویلش نمیگیرن میگن باهات قهرم اینم میشینه یه گوشه گریه میکنه😔😔😔
مامان مو خرمایی مامان مو خرمایی ۵ سالگی
اشتراک تجربه....
چند روزی دختری سرما خورده بود و توی خونه بود منم چون که خیلی حال و حوصله نداشت میذاشتم تلویزیون بیشتر ببینه... ولی دیگه امروز حالش خوب شده بود و گفتم شروع کنم تایم تی وی رو کم کنم ، ولی چنان مقاومتی کرد و گریه و جیغی راه انداخت که نگو ، من تی وی رو خاموش کردم و گفتم وقتش‌ تمامه... فک کنم حدود نیم ساعتی جیغ زد و گریه کرد ، آخریا دیگه کم آورده بودم میخواستم برم روشن کنم دوباره تی وی رو ، ولی گفتم نه...‌ مشاور کودکشم گفته بود وقتی میخواین یه عادت بچه رو ترک بدین دیگه اگه شروع کردین نباید برگردین و کم بیارین چون بچه میفهمه که میتونه با داد و بیداد به خواسته هاش برسه
خلاصه خیییییلی سعی کردم آروم باشم و باهاش حرف بزنم ولی دیدم راه نداره اصلا... رفتم سراغ کارای خودم بعد نیم ساعت اومد گفت بیا باهم بازی کنیم ، گفتم آروم شدی پس؟؟ چه بازی کنیم؟ دیگه پیشنهاد بازی داد و رفتیم بازی کردیم و تی وی رو بیخیال شد 😁😁
خلاصه که مامانا مقاوما کنین اگه اعصابتون میکشه 😮‍💨🤪