دیشب موقع خواب یاد روزای بعد زایمانم افتادم و دو ساعت زار زار گریه کردم😂😂 از ته دلم خداروشکر میکنم که اون روزا گذشت!
تو سختی کشیدن بعد زایمان خودمو رکورد دار می‌دونم. هرکس رو دست من اومده بود بیاد اعلام وجود کنه🤣🤣

نگاه به ایموجی های خنده نکنید. هنوز هم با یادآوریش شوک میشم و اشک از چشمام بی اختیار می‌ریزه

آخرای ۳۶ هفته بودم که به توصیه دکترم رفتم سونو. چون فشارخون داشتم میگفت تند تند باید سونو بشی. سونوگرافی گفت به معنی واقعی کلمه هیچ آبی دور جنین نیست!! زود باید بری بیمارستان. گفت احتمال زایمان هست با آمادگی برو
رفتم خونه با استرس زیاد وسایلمو جمع کردم و یه دوش فوری گرفتم و همسرمم که فوری از سرکار اومده بود رفت غذا بگیره چون دم ظهر بود و وقت نبود.
فوری غذا رو خوردیم و راه افتادیم.
رفتیم بیمارستان میلاد که قرار بود زایمان کنم. رفتیم اورژانس فشارمو گرفتن روی ۱۵ بود!! آب دور جنین هم زیر ۵ سانت. فوری منو بردن زایشگاه.
من اینجا به معنی واقعی کلمه داشتم سکته میکردم. همسرم سعی میکرد آرومم کنه ولی هییییچ فایده ای نداشت!! من واقعا داشتم سکته میکردم. درسته که آماده زایمان طبیعی بودم ولی خیلی یهویی اینطوری شده بود و من فکر نمی‌کردم انقدر یهو منو بکشن ببرن برای زایمان 😭 اونم وقتی هیچ دردی نداشتم و قرار بود بهم آمپول فشار بزنن!!

ادامه بعدی

۱۰ پاسخ

من سزارین بودم و زایمانم عالی بود اما افسردگی خیلی بدی گرفتم بعداز زایمان وحشتناک بودم الان کامل خوب نشدم همش میگم کاش اون موقع حالم خوب بود بیشتر استفاده میکردم از اون موقع های پسرم

منو میگی ۳۲هفتگی درد بدی داشتم دکترم زنگ زد گفت سریع بیاد مطلب ان اس تی دادم دکتر چشمام گرد شد درد زایمانع سریع برو بیمارستان که دستگاه داشته باشه منو باش تنها عر میزدم از گریه بعد دکتر سونوم کرد گفت دهانه رحم باز نشده برو بیمارستان یه آمپول بزنن درد زایمان نگیری رفتم بیمارستان خوب شدم ولی استراحت مطلق ۳۷هفته شدم باز شروع شد دردم افتضاح بود نمی‌تونستم تکون بخورم رفتم بیمارستان بستری کردن مردم من اون شب پرستاری بیعشور هی بالا میآوردم ضربان قلب پسرم بالا پایین میشد صد بار معاینم کردن گریه میکردما صبح به اصرار شوهرم مرخص شدم خیلی درد داشتم هی گریه میکردم طوری که شوهرم می‌گفت ببرین زایمان کنه داره عذاب می‌کشه هیچی رفتیم بیرون همینطور با زور سوار ماشین شدم دردم گرفت انقدر جیغ کشیدم گفتم تو ماشین الان زایمان میکنم بالا میآوردم تو جاده بودیم نمی‌تونستم پیاده بشم دوباره رفتیم بیمارستان دیگه بستریم کردن تشخیص دادن عفونت ادراری دارم با التهاب کلیه سنگ کلیه بعد دوباره مرخص شدم همون‌طور کلا دراز کشیده بودم نمیتونستم پاشم ۳۸هفته کیسه ابم پاره شده زایمان کردم حالا دیدی برای من سختر بود 😂

😻🤤فقط ۸۰ تومن 🌈🔥

تبدیل عکس ساده  خونگی  به آتلیه ای  با جدیدترین تم ها با ۸۰ تومن
بارداری .ماهگرد . تولد . دندونی و هر مناسبتی که شما بخواین ‼️💋
@ilamiiiiii آیدی روبیک
   @Dilanhosein آیدی تلگرام
🌱🧜‍♀ثبت سفارش ۰۹۹۳۱۴۰۰۹۶۰ پیام رسان روبیکا یا تلگرام پیام بزارید🌱🧜‍♀🍌

حالا برای من برعکس آب دور جنین زیاد شده بود بخاطر دیابتم من تو ۳۶ هفته یعنی ۳۵ هفته و ۵ روز اورژانسی ساعت ۱۲ونیم شب سزارین‌ شدم

من برای اینکه بچم زودتر به دنیا بیاد

شروع کرده بودم ورزش روزی۲بار حمام میرفتم اونجا ورزش میگردم شیاف گل مغربی میزاشتم
دردام شروع شد ولی متاسفانه دهانه رحمم بیشتراز ۲ ساعت نمیشد بستری نمیکردن
من ۳روز درد داشتم یعنی مردم ک زنده میشدم
شب ۳سوم اینقدر حالم بد شد ساعت ۳ نصف شب رفتیم بیمارستان
ماما که دید حالم بده بستری کرد
۳تا آمپول فشار زدن ۳ساعته زایمان گردم ولی بازم دردا داشتم
تا یه ۱۵ روزی ک درد زایمان داشتم می‌گرفت دردا قطع میشد دوباره ......

تا ۴ماه یبوست شدید خونریزی کلی مشکل دیگه
تا بعد خوب شدم
خیلی زایمان بدیداشتم خیلی .....
سر زایمان اولم زایمان ک کردم همه دردام رفت خیلی خوب بود
البته بعدش یبوست گرفتم تا ۴ماه
ک کار هرروز گریه و دکتر بود
تا خوب شدم

اصلا ن بارداری خوبی داشتم ن زایمان

عزیزم چه استرسی کشیدی 🥲🥲منم وقتی میخاستن ببرن اتاق عمل هیچکس نبود جز شوهرم یه ترسی داشتم میگفتم کاش مامانم بود دلم گرم میشد روزای بعد زایمان بدون هیچ تجربه ای با سختی فراوان گذشت خداروشکر

وای چیشد اب کم باشه سزارین نمیکنن خطرناک نیس تا ادم بخاد دردش بگیره؟
منم بدون درد بستری کردن چون دیر شده بود ولی خداروشکر ب عذابش نرسید بردنم سزارین کیف کردم😂

من زایمان ترسناک وحشناکی داشتم هیچ ت فامیل مثل من نیس

منم زایمان سختی داشتم ۹ سانت باز شدم . آخرم بچم ضربان قلبش افت کرد منو اورژانسی سزارین کردن

منم زایمان سختی داشتم

سوال های مرتبط

مامان کسری جون🥰 مامان کسری جون🥰 ۱ سالگی
پارت دو:همه چی داشت به روال عادی برمیگشت دیگه آخرای ماه ششم بودم که خیلی به فکر نحوه زایمان افتادم توی اینستا زیاد میچرخیدم همه حا تبلیغ زایمان طبیعی بود خداروشکر بابت هزینه سزارین و بیمارستان مشکلی نداشتم چون بیمه تکمیلی داشتم مقدار زیادیش رو میداد. خودم تصمیم گرفتم بدون هیچ اجبار و فشاری که طبیعی زایمان کنم افتادم دنبال اینکه چه کنم چه نکنم ورزش رژیم همه چی
از هفته ۲۸رفتم کلاس آمادگی زایمان شرکت کردم سبکه بهداشت برگزار میکرد هم اطلاعات تغذیه میدادن هم ورزش میکردیم خیلی خوب بود هفته ای یک جلسه بود و مابقی روزها تو‌ خونه تمرین میکردم ،حال خودمم خیلی بهتر شده بود پادرد و کمردردم هم کم شده بود . چکاپ دکتر رو هم ماهی یکبار میرفتم اونم بهم ورزش میداد همه چی خوب بود پیاده‌ روی میکردم کارهای خونه به غیر از جارو‌طی رو‌انجام میدادم و حسابی آماده بودم برای زایمان طبیعی و میخواستم ثابت کنم من میتونم اگه کسی نظرش اینه زایمان وحشتناکی خودش تلاش نکرده وگرنه خیلیم درست و اصولی
مامان کیسان💙 مامان کیسان💙 ۱۰ ماهگی
من خیلی رو پا بودم. درد داشتم. به بخیه م نمی‌تونستم برسم. هیچ جوره حواسم به خودم نبود. پاهام اندازه بادکنک باد کرده بود. فردای روزی که مرخص شده بود تو رفت و آمد به اتاق مادران و NICU بودم که دیدم دنیا پیش چشمم سیاه میشه. سردرد وحشتناک داشتم. حالت تهوع شدید. سرگیجه شدید. حالم به حدی بد بود که نمی‌تونستم یکم رو پا باشم حتی. با همون حال زارم رفتم سمت اورژانس. حتی توان حرف زدن هم نداشتم. تا حالمو دیدن انگاری فهمیدن چه خبر شده!! فوری زنگ زدم به همسرم و اونم اومد و من دوباره بستری شدم🙃 علت؟؟ عفونت زیاد به دلیل پارگی تایم طولانی کیسه آب!! بعد اون همه مصیبت و سختی خودم و پسرم اینجوری با حال خراب یه گوشه از بیمارستان افتاده بودیم. عفونت خونم خیلی بالا بود و نگم از حال خرابم. نگممممم
تو کل زندگیم همچین حال خرابی نداشتم. به حدی تب داشتم که واقعا حس مرگ داشتم. میگفتم منکه حالم اینه، بچه طفل معصومم دیگه چه حالی داره با عفونت😭😭
دو هفته پیش رو با عذاب گذشت، با سختی گذشت، با حال خراب و سرم های تو دستم یه پام بخش بود، یه پام اتاق شیردوشی، یه پام nicu. با حال خرابم سعی داشتم تند تند برم به بچم شیر بدم ولی هربار شیرم به خاطر حجم زیاد آنتی بیوتیک کمتر میشد!
یک بند رو پا بودم. به شدت بی اشتها بودم. سر درد و تب یکسره باهام بود. هرکس که پیگیر حالم بود می‌گفت خدا چی توی تو دیده که اینجوری داره امتحانت می‌کنه! تو اون دو هفته اندازه کل عمرم گریه کردم. هربار که جیغ های بچم به خاطر آنژیو کت ها رو می‌شنیدم گریه میکردم. شیرم که کم شده بود گریه میکردم، برای حال خرابم برای همه آرزوهایی که برای بعد زایمانم داشتم و هیچکدوم نشده بود!!!
مامان کیسان💙 مامان کیسان💙 ۱۰ ماهگی
ولی دکتر می‌گفت با اینکه لگنت خیلی آماده و عالیه ولی چون وقت زایمانت نیست دیواره های کانال رحم نرم و آماده نیست. دونه به دونه مامانا جلو چشمم فول میشدن و میرفتن اتاق زایمان و من با حسرت به تک تک شون نگاه میکردم... شب خیلی سختی بود. هراز گاهی به همسرم اجازه میدادن بیاد پیشم. وقتی می‌رفت انگار دنیا آوار میشد تو سرم. نصف شب بود و حس تنهایی داشتم. تازه هم منو برده بودن یه اتاق یه تخته. تا صبح درد کشیدم، حالم خیلی بود، دم دمای صبح اومدن کیسه آبمو پاره کردن که زودتر زایمان کنم ولی حتی اون کار هم به پیشرفت من کمکی نکرد. میگفتن ۶ سانت هستم ولی همه با یه ناامیدی میگفتن ۶ سانت واقعی نیست!! عوارض سرم فشار خون خیلی حالمو بد کرده بود. بینیم به حدی کیپ شده بود و گرمم بود که به سختی نفس میکشیدم. درد دیوانه م کرده بود. دیگه تحمل سرمای تو دستم رو نداشتم. دم صبح بود که شیفت عوض شد و مامای جدید که اومد گفت دکتر اجازه داد موقت همه سرم ها رو دربیاریم. همه سرم ها رو درآورد، رو منی که به شدت داشتم میلرزیدم پتو انداخت و برقو خاموش کرد و گفت یکم بخواب. بهترین ساعتای اون روزا همون موقع بود چون تا ۱۰ صبح خوابیدم🥹 از ۱۰ صبح به بعد دوباره همون آش و همون کاسه. درد شدید، حالت تهوع، سردرد، سرگیجه، فشار گرفتن و nst گرفتن مداوم. دقیق هر نیم ساعت یه بار هم معاینه میشدم و هربار مرگو به چشمم میدیدم. هیچ کدوم از شرایطی که داشتم رو کسی اونجا نداشت و همه چی برام پیچیده شده بود. نه فشارم پایین میومد، نه بچه و رحم همکاری میکردن نه حتی یک ذره از حال بدم کم میشد!! میفهمیدم که باهم پچ‌ پچ میکنن و صحبت از سزارین میزدن. آخر سر هم دکتر اومد گفت اگر تا دو ساعت دیگه زایمان نکنم میبرنم سزارین
مامان کیسان💙 مامان کیسان💙 ۱۰ ماهگی
رفتیم زایشگاه و همه شرایطمو تو پرونده میخوندن و قیافه شوک و پر از استرس منو که می‌دیدن خیلی سعی میکردن باهام حرف بزنن و آرومم کنن ولی من تو حال خودم بودم. اومدن به خاطر فشارم بهم سرم وصل کنن. رگم هیچ جوره پیدا نمیشد و هزار نفر ریخته بودن سرم. اون لحظه نمی‌دونستم این دستایی که دارن بهش ضربه میزنن تا رگ پیدا کنن قراره تا ۱۴ ۱۵ روز بیشتر از ۲۰ بار آنژیو کت بهش بخوره🥲
به هر سختی بود رگمو پیدا کردن و با سرم فشار مجموعا ۳ تا سرم بهم وصل بود. همزمان هر ۵ دقیقه فشار هم ازم میگرفتن که شکنجه اصلی این بود!!! چون هربار که دستگاه پر از باد میشد من به خاطر درد سوزنایی که تو دستم بود یه دور میمردم و زنده میشدم. و این ریتم دقیقا دو روز کامل با من بود. هربار انگار رگ دستم داره می ترکه و من زار میزدم از درد. و همه اینا همزمان بود با nst گرفتن مداوم که اصلا نمیشد از جام تکون بخورم!! همزمان هم درد طبیعی سراغم اومده بود، هم فشار بالا داشتم که حالت تهوع و سرگیجه سراغم اومده بود، هم درد آنژیو کت و باد کردن دستگاه فشار دقیقا روی قسمت سرم ها و با همه اینا حتی نمی‌تونستم درست جا به جا بشم چون nst ناموفق میشد!
رفتار پرسنل همگی باهام خیلی خوب بود و عمیقاً درکم میکردن و ناراحت حالم بودن. ۲ سانت بودم و تا ۱۰ ۱۲ ساعت هیچ پیشرفتی نمی‌کردم. یکسره درد داشتم، حالت تهوع و سرگیجه داشتم، نمی‌تونستم از جام جم بخورم، به شدت گرمم بود و نفسم بالا نمیومد و میگفتن عوارض سرمی هست که به خاطر فشارخون بهم زدن. تا نصف شب اون روز هیچ پیشرفتی نداشتم و به زور تا ۴ سانت رسیدم
مامان فسقلی مامان فسقلی ۱ سالگی
قابل توجه کسایی که میگن تو برای راحتی ات سزارین شدی که درد نکشی و برا همین نمیتونی حس یه مادر طبیعی رو داشته باشی

من جدای از مشکلات بارداری ام به خاطر زیاد بود آب دور جنین ۳۶هفته ختم بارداری دادن برام چند هفته آخر گاهی چهار بار در روز آزمایش خون و سه بار سونو گرافی می‌فرستادن چون بچه نترس بود شرایطش نامناسب بود. و. نمیتونستن آمپول ریه بزنن چون دیابت داشتم چندباری هم بستری شدن ولی باز که مرخص میشدم همون بود آب دور جنین در حالت عادی ۱۵سانتی متره ولی برای بچه من شده بود۴۰ شکمم خیلی بزرگ شده بود انقباض داشتم دردهای زیاد و..خلاصه که روز زایمان رسید روز قبل آزمایش خون و تشکیل پرونده انجام داده بودیم روز چهارشنبه ای بود ساعت۶٫۵صبح بیمارستان بودم رگ گیری و وصل سرم و ان اس تی و منتظر دکتر از قضا دکتر تا ساعت۱۱٫۵نیومد و من اینقدر ضعف کرده بودم ... بالاخره رفتیم اتاق عمل و سوند گذاشتن بماند که اینقدر بد سوند گذاشت که مثانه ام زخم شد و تا مدت ها دچار مشکل بودم کلا در بارداری فشارم پایین بود گرسنگی زیاد فشارم رو پایین تر آورده بود و بی حسی که زدن بدتر شد از لحظه ای که دراز کشیدم تهوع و تنگی نفس وحشتناکی داشتم که صدام در نمیومد فقط گریه میکردم هنوز موقع زایمان نبود بچه بالا بود آب دورش هم خیلی زیاد بود و بیرون آوردن بچه خیلی سخت شده بود اینقدر که با آرنج روی سینه و شکمم فشار آورد تا چند روز درد داشتم بچه رو هم که آوردن کنارم اینقدر که از تنگی نفس و حالت تهوع اذیت بودم چیزی متوجه نشدم بعد از عمل به خاطر زخم مثانه ام تو ادرارم خون بود...
مامان کیسان💙 مامان کیسان💙 ۱۰ ماهگی
میون مصیبتایی که کشیدم یه اتفاق شگرفی یادم رفت🤣🤣
وقتی دوباره بستری شدم، انقدر حموم نرفته بودم و رو پا بودم و به خودم نمی‌تونستم برسم، بخیه م هم عفونت کرد. فکر کنید ۵ نفر بالا سر من افتاده بودن و فشار میدادن تا عفونتها خارج بشه🥲
من دیگه صدام درنمیومد که فریاد بزنم ختی! انقدر که حالم بد بود.

بچه های که قصد دارید دولتی زایمان کنید. وضعیت من هیچ ربطی به دولتی خصوصی نداشت!! من هیچ هماهنگی‌ای برای سزارین با هیچ دکتری نداشتم و قصد طبیعی داشتم!! بدون هماهنگی حتی بهترین خصوصی ها هم الکی سزارین نمیبرن و باید پروسه‌ش طی بشه تا اجازه سزارین بدن!! پس نترسید و فکر کنید چون دولتی بود این بلاها سرم اومد!!
به معنی واقعی کلمه کادر بیمارستان چه بخش زنان چه nicu عالی بودن. در ضمن ما تو اون ۱۵ روز انقدرررر از سر تا پامون آزمایش و سونو و اسکن گرفته بودن و از پسرم انواع و اقسام آزمایشا و ... اگر خصوصی بستری می‌شدیم، به نقل از یکی از دوستای همسرم که تو بیمه هست حداقل ۵۰۰ ۶۰۰ میلیون خرجمون میشد!!
فقط یه آزمایش نخاعی از پسرم گرفتن که اگر بیمه نبودیم و بیمارستان دولتی نبود، ۷۰ میلیون فقط هزینه اون آزمایش بود!

درکل برای منی که فشار خونی بودم و ریسک اینکه خودم یا پسرم موندگار بشیم بود، با هزینه های وحشتناک nicu تو خصوصی ها، قطعا رفتن به بیمارستان خصوصی انتخاب خوبی نبود...

عکس برای لحظه ایه که داشتن میبردنش ان آی سیو🥲 جای آزمایشا روی دستشو ببینید. بعد مرخص شدنمون کل دست و پاهاش کبود و پر از جای سوزن بود بچم
مامان جوجو 🐥 مامان جوجو 🐥 ۱۷ ماهگی
تجربه من از عمل همورویید یا بواسیر: قسمت سوم:

یکشنبه نوبت عملم بود. ساعت ۱ ظهر رسیدم بیمارستان. ساعت ۲ دکتر اومد و من ساعت ۳ عملم شروع شد. وقتی چشمامو باز کردم ساعت حدود ۵ و نیم بود یعنی از شروع عمل تا ریکاوری و به هوش اومدن شد دو ساعت و نیم. یه نیم ساعتی هم رو تخت دراز کشیده بودم و دقیقا ساعت ۶ غروب از بیمارستان زدیم بیرون. این از زمانش...
اول که رفتیم بیمارستان خییییلی استرس داشتم. انتظاری که قبل عمل میکشی واقعا به ادم اضطراب میده. مخصوصا که دور و برت هم پر از بیماره که عمل کرده ان. یه سری سوال پرسید و به خاطر حساسیت فصلی تو پاییز که دارم یه برچسب آلرژی زد روی دستبند عملم. هیچ فلزی نباید همراهم میبود و کل لباسامو با لباسهای مخصوص عمل عوض کردم. کاشت ناخن و لاک هم ممنوعه برای گرفتن اکسیژن. رفتم تو اتاق عمل. رو تخت دراز کشیدم. وسط تخت سوراخ بود و مقعدم رو داخل اون‌حفره قرار دادم. بهم یه سرم وصل کردن و آمپول بیهوشی زدن و دیگه چیزی یادم نمیاد تا وقتی چشمامو باز کردم و تو بخش روی تخت بودم. هیچ دردی نداشتم. هیچ سوزشی نداشتم. فقط گیج گیج بودم. دلم میخواست یک هفته بخوابم. بهم یه سرم وصل بود که فهمیدم مسکن هست. حالت تهوع نداشتم برای همین برام آب و آبمیوه آوردن. سرمم که تموم شد یه کم درد و سوزش داشتم ولی خیلیییی کمتر از وقتی که میرفتم دستشویی. بعدش ترخیص شدم. پایین اومدن از تخت برام یه کم اذیت بود‌. چون هم حال نداشتم هم درد و سوزش داشتم کمی. ولی خودم اومدم پایین و نشستم رو ویلچر. میتونستم راه برم و اصلا مثل سزارین نبود. چون همش قبل عمل میترسیدم که مثل سزارین باشه و یه مدت زمین گیرم کنه. نشستم تو ماشین و کل مسیر گیج خواب بودم. بعد که رسیدم خونه هم خودم راحت پیاده شدم....
مامان بَشِه❤️ مامان بَشِه❤️ ۱ سالگی
سه روز بیمارستان بودم توی هر اتاقی دوتا تخت بود دوتا طبیعی کنارم میومدن و مرخص میشدن
من شب که زایمان کردم‌گفتن تا دو ظهر چیزی نخورم
ساعت دو چای نبات یا نسکافه یادم نیست خوردم ولی به خودم جرات نشستن نمیدادم شب که زایمان کردم تا خود صبح بالشو از زیر سرم دراوردم و به سرم حرکت ندادم سعی کردم زیاد حرف نزنم چون میگفتندباعث سردرد میشه فرداش هرکاری میکردم نمیتونستم بشینم قرار بود بیان ملاقاتم با کنترل کنار تخم تختو اروم اروم اوردم یالا ولی باز نمیتونستم
به حالت نیمه نشسته وایسادم
پتو رو یکم زدم کنار فقط پانسمان میدیدم فکر کنم شلوار پام نبود برام لباس بیمارستانی جدید اوردن که هنوزم یادگاری برشون داشتم
ملاقاتیا اومد و رفتن شیر نداشتم بچم‌الکی مک میزد و هیچی نبود به شوهرم گفتم شیرخشک بیاره و بهش شیر خشک دادیم
یه پرستار اومد گفت باید سوندو دربیاریم از این به بعد خودت باید بری دستشویی سوندو دراورد بدون هیچ دردی فکرکنم یه روز بعد زایمان بود
ولی من از ترس دیگه نرفتم دستشویی فرداش اومد گفت رفتی دستشویی گفتم نه گفت باشه پس دباره سوند میزارم😏منم از ترس سریع رفتم دستشویی گلاب به روتون همین که رفتم خیلی بهتر شدم میتونستم بشینم از تخت میومدن پایین دوقدم راه میرفتم سریع برمیگشتم
درد داشتم واقعا روز سوم بهتر بودم میتونستم اروم راه برم
دوروز بعدزایمان دیدم دماغ بچم زرد شد بهشون گفتم بچمو بردن یه اتاقی و ازش خون گرفتن منم پشت دراتاق همش گریه میکردم
مامان جانا🩷 مامان جانا🩷 ۱۰ ماهگی
تجربه زایمانم👩🏻‍🍼(۱)
من زایمانم طبیعی بود خیلیا راهنماییم کرده بودن و من با کلی تحقیق طبیعی رو انتخاب کردم.
قرار بود ۳۰ مهر زایمان کنم همه چیزو آماده کرده بودم روزای خیلی سختی بود ماه آخر خیلیم تنبل شده بودم🤦🏻‍♀️
۲۵ مهر بود با شوهرم رفتیم بیرون واسه شام خیلی بهم خوش گذشت ساعت ۱ شب بود برگشتیم خونه من ورم کرده بودم کمرم انگار شکسته بود خیلی درد میکرد خلاصه اومدیم خونه و من یهویی زرنگ شدم پاشدم یه کم خونه رو تر تمیز کردم شوهرمم هرچی میگفت بزار فردا میگفتم نه من الان حس کار کردن دارم یه یک ساعت و نیمی گیر بودم نزدیک ۳ بود دیگه رفتیم بخوابیم و خوابیدیم صبح ساعت ۶ از درد زیر دلم بیدار شدم خیلی بد درد داشت و تیر میکشید اونقدری که ناله میکردم، شوهرم خیلی میترسید این ماه های آخر من میگفتم آخ میگفت داره دنیا میاد😅خلاصه بدون صبحونه شوهرم منو برد بیمارستان معاینه کردن گفتن الان اصلا موقع زایمانت نیس برو تاریخی که بهت دادن بیا این دردا طبیعیه برگشتیم خونه دیدم اصلا نمیتونم تحمل کنم شوهرم زنگ زد مادرشوهرم اومد شکممو یه کم ماساژ داد با روغن زیتون یه کمی بهتر شدم اما همش درد داشتم ظهر شد دراز کشیده بودم یهو دیدم دارم خیس میشم پاشدم رفتم دستشویی دیدم کیسه آبم پاره شده اومدم با ترس گفتم به شوهرم و مادرشوهرم من دردم زیاد نبود قابل تحمل بود برام شوهرم با ترس و استرس یکی بود عین چی دور خودش میچرخید نمیدونست باید چیکار کنه وسایلای لازمو برداشتیم و رفتیم بیمارستان.

(بقیشو تاپیک بعد میزارم)❤️
مامان ماهلین و نیلا مامان ماهلین و نیلا ۱ سالگی
سلام سلااام . بیاید میخوام از تجربه ام تو بیمارستان قائم کرج بگم . البته توجه کنید که هنوز زایمان نکردم . فشارم بالا رفته بود و مشکوک به مسمومیت بارداری بودم یک‌روز تحت نظر بستری کردن .
باید بگم که تو قسمت زایشگاه رسیدگی ماما ها و کمک پرستار عالی بود ، تند تند سر میزدن . برخورد و اخلاقشون عالی بود . چه اونا که جوون بودن و چه اونا که سنشون بیشتر بود . غذای هم خوب بود . اصلا بیمارستان کثیفی نبود . من چون بستری بودم خیلی کارا سریع برام انجام شد ، سونوگرافی و اکوی قلب و آزمایشات و ... بعدم که رفتم بخش ، اتاقم دو تخته بود تنها بودم ، اونجا هم رسیدگی خوب بود .
در کل بخوام بگم
اگر برگردم عقب پارسال هم برای زایمان ماهلین میرفتم قائم ، نه که برم آرام و الکی کلی هزینه کنم ، چون دقیقا همون خدمات رو گرفتم فقط زایمان نکرده بودم😂😂 این عکس هم اتاق تحت نظر بود پره اکلامیسی ،تو زایشگاه .
اینجا فقط تو زایشگاه باید گوشی و طلا و اینا رو بدید به همراهتون ، دلایلی که آوردن برای من قانع کننده بود الته تا حدودی . لباسشون هم قشنگ بود😂