میون مصیبتایی که کشیدم یه اتفاق شگرفی یادم رفت🤣🤣
وقتی دوباره بستری شدم، انقدر حموم نرفته بودم و رو پا بودم و به خودم نمی‌تونستم برسم، بخیه م هم عفونت کرد. فکر کنید ۵ نفر بالا سر من افتاده بودن و فشار میدادن تا عفونتها خارج بشه🥲
من دیگه صدام درنمیومد که فریاد بزنم ختی! انقدر که حالم بد بود.

بچه های که قصد دارید دولتی زایمان کنید. وضعیت من هیچ ربطی به دولتی خصوصی نداشت!! من هیچ هماهنگی‌ای برای سزارین با هیچ دکتری نداشتم و قصد طبیعی داشتم!! بدون هماهنگی حتی بهترین خصوصی ها هم الکی سزارین نمیبرن و باید پروسه‌ش طی بشه تا اجازه سزارین بدن!! پس نترسید و فکر کنید چون دولتی بود این بلاها سرم اومد!!
به معنی واقعی کلمه کادر بیمارستان چه بخش زنان چه nicu عالی بودن. در ضمن ما تو اون ۱۵ روز انقدرررر از سر تا پامون آزمایش و سونو و اسکن گرفته بودن و از پسرم انواع و اقسام آزمایشا و ... اگر خصوصی بستری می‌شدیم، به نقل از یکی از دوستای همسرم که تو بیمه هست حداقل ۵۰۰ ۶۰۰ میلیون خرجمون میشد!!
فقط یه آزمایش نخاعی از پسرم گرفتن که اگر بیمه نبودیم و بیمارستان دولتی نبود، ۷۰ میلیون فقط هزینه اون آزمایش بود!

درکل برای منی که فشار خونی بودم و ریسک اینکه خودم یا پسرم موندگار بشیم بود، با هزینه های وحشتناک nicu تو خصوصی ها، قطعا رفتن به بیمارستان خصوصی انتخاب خوبی نبود...

عکس برای لحظه ایه که داشتن میبردنش ان آی سیو🥲 جای آزمایشا روی دستشو ببینید. بعد مرخص شدنمون کل دست و پاهاش کبود و پر از جای سوزن بود بچم

تصویر
۸ پاسخ

آخی🥲🥲🥲خداروشکر گذشت ♥️

بیمارستان میلاد واقعا رسیدگیش خوبه
خدارو شکر برای سلامتی جفتتون

خداروشکر ک هردو سلامت کنار همین
بهترینارو براتون آرزو میکنم🌹🌹🌹

منم بیمارستان خصوصی بودم ولی یهو حالم بد شد و رفتم سزارین اورژانسی
دخترم ۲ هفته زود بدنیا اومد ۳ روز nicu بود خودمم ۳ روز سی سی یو
قشنگ بگم با این ک بیمه تکمیلی داشتم ولی بجز بیمه ۱۰۰ ملیون دادیم اومدیم خونه

وای الهییی🥺🥺

چرااا نامه دکتر باشه میبرن سزارین دردشون پوله ولی شکر نرفتی هزینش خیلییی برات زیاد میشد چرا آب نخاع گرفتن ؟

چی شده حالا بعد ۱۰ ماه اینا را تعریف میکنی؟ فک کردم تازه زایمان کردی .
چقدر همه چیز را یادته .
من یادم میره تو ۱۰ ماه

ای خدا جوجه رو
مهم اینه ب سلامتی مرخص شدی و الان پسر کوچولوت داره روز به روز بزرگ تر آقا تر میشه 🥺😍

سوال های مرتبط

مامان کیسان💙 مامان کیسان💙 ۱۰ ماهگی
من خیلی رو پا بودم. درد داشتم. به بخیه م نمی‌تونستم برسم. هیچ جوره حواسم به خودم نبود. پاهام اندازه بادکنک باد کرده بود. فردای روزی که مرخص شده بود تو رفت و آمد به اتاق مادران و NICU بودم که دیدم دنیا پیش چشمم سیاه میشه. سردرد وحشتناک داشتم. حالت تهوع شدید. سرگیجه شدید. حالم به حدی بد بود که نمی‌تونستم یکم رو پا باشم حتی. با همون حال زارم رفتم سمت اورژانس. حتی توان حرف زدن هم نداشتم. تا حالمو دیدن انگاری فهمیدن چه خبر شده!! فوری زنگ زدم به همسرم و اونم اومد و من دوباره بستری شدم🙃 علت؟؟ عفونت زیاد به دلیل پارگی تایم طولانی کیسه آب!! بعد اون همه مصیبت و سختی خودم و پسرم اینجوری با حال خراب یه گوشه از بیمارستان افتاده بودیم. عفونت خونم خیلی بالا بود و نگم از حال خرابم. نگممممم
تو کل زندگیم همچین حال خرابی نداشتم. به حدی تب داشتم که واقعا حس مرگ داشتم. میگفتم منکه حالم اینه، بچه طفل معصومم دیگه چه حالی داره با عفونت😭😭
دو هفته پیش رو با عذاب گذشت، با سختی گذشت، با حال خراب و سرم های تو دستم یه پام بخش بود، یه پام اتاق شیردوشی، یه پام nicu. با حال خرابم سعی داشتم تند تند برم به بچم شیر بدم ولی هربار شیرم به خاطر حجم زیاد آنتی بیوتیک کمتر میشد!
یک بند رو پا بودم. به شدت بی اشتها بودم. سر درد و تب یکسره باهام بود. هرکس که پیگیر حالم بود می‌گفت خدا چی توی تو دیده که اینجوری داره امتحانت می‌کنه! تو اون دو هفته اندازه کل عمرم گریه کردم. هربار که جیغ های بچم به خاطر آنژیو کت ها رو می‌شنیدم گریه میکردم. شیرم که کم شده بود گریه میکردم، برای حال خرابم برای همه آرزوهایی که برای بعد زایمانم داشتم و هیچکدوم نشده بود!!!
مامان ماهلین و نیلا مامان ماهلین و نیلا ۱ سالگی
سلام سلااام . بیاید میخوام از تجربه ام تو بیمارستان قائم کرج بگم . البته توجه کنید که هنوز زایمان نکردم . فشارم بالا رفته بود و مشکوک به مسمومیت بارداری بودم یک‌روز تحت نظر بستری کردن .
باید بگم که تو قسمت زایشگاه رسیدگی ماما ها و کمک پرستار عالی بود ، تند تند سر میزدن . برخورد و اخلاقشون عالی بود . چه اونا که جوون بودن و چه اونا که سنشون بیشتر بود . غذای هم خوب بود . اصلا بیمارستان کثیفی نبود . من چون بستری بودم خیلی کارا سریع برام انجام شد ، سونوگرافی و اکوی قلب و آزمایشات و ... بعدم که رفتم بخش ، اتاقم دو تخته بود تنها بودم ، اونجا هم رسیدگی خوب بود .
در کل بخوام بگم
اگر برگردم عقب پارسال هم برای زایمان ماهلین میرفتم قائم ، نه که برم آرام و الکی کلی هزینه کنم ، چون دقیقا همون خدمات رو گرفتم فقط زایمان نکرده بودم😂😂 این عکس هم اتاق تحت نظر بود پره اکلامیسی ،تو زایشگاه .
اینجا فقط تو زایشگاه باید گوشی و طلا و اینا رو بدید به همراهتون ، دلایلی که آوردن برای من قانع کننده بود الته تا حدودی . لباسشون هم قشنگ بود😂
مامان زندگیم مامان زندگیم ۲ سالگی
خانما شما بیاید قضاوت کنید
پسر من پنج ماهش که بود تشنج کردم ما بردیم بیمارستان اونجا بستری شد بدون تب تشنج کرد یهو
بعد از اون دارو بهش تجویز کردن دکترا
مرخص که شد از بیمارستان سرما خورد چون تو بیمارستان ویروس بود پسر منم گرفت مت گفتم می خوام ببرم مطب خصوصی
شوهرم گفت می بریم دولتی رایگان خوبش می کنیم
مادرم گفت خودم پولشو میدم
بزار بچه رو ببریم دکتر
بماند چقدر من دلم خون شد تو این مدت بااین بچه
بماند
الانم پسرم دوباره سرماخورده از صبح آبریزش و سرفه داره
به شوهرم که گفتم می خوام ببرمش دکتر چون خونه بود شوهرم
گفت نمی خواد ببری گرونه مطب خصوصی
بعد زنگ زدم به مادرشوهرم
اونم برگشته می گه ببرنش بیمارستان دولتی
خصوصیا گرونه
من که ۳۰ سال پیش بچه هامو می بردم مطب خصوصی ارزون روده قدیم
الان گرونه ببرمش دولتی

منم به شوهرم گفتم شما خانوادگی گدا گدولین
یعنی انقدر بدم اومده از خودشو خانوادش که یعنی داد می خوام بکشم
خودم مریضم پاهام واریس داره خیلی ببخشید
تو خونه مثل سگ دارم کار می کنم خیلی اذیتم می کنه
تیکه زیاد می ندازه
دیگه امروز گفتم طلاقم بده نمی تونم
مامان کیسان💙 مامان کیسان💙 ۱۰ ماهگی
رفتیم زایشگاه و همه شرایطمو تو پرونده میخوندن و قیافه شوک و پر از استرس منو که می‌دیدن خیلی سعی میکردن باهام حرف بزنن و آرومم کنن ولی من تو حال خودم بودم. اومدن به خاطر فشارم بهم سرم وصل کنن. رگم هیچ جوره پیدا نمیشد و هزار نفر ریخته بودن سرم. اون لحظه نمی‌دونستم این دستایی که دارن بهش ضربه میزنن تا رگ پیدا کنن قراره تا ۱۴ ۱۵ روز بیشتر از ۲۰ بار آنژیو کت بهش بخوره🥲
به هر سختی بود رگمو پیدا کردن و با سرم فشار مجموعا ۳ تا سرم بهم وصل بود. همزمان هر ۵ دقیقه فشار هم ازم میگرفتن که شکنجه اصلی این بود!!! چون هربار که دستگاه پر از باد میشد من به خاطر درد سوزنایی که تو دستم بود یه دور میمردم و زنده میشدم. و این ریتم دقیقا دو روز کامل با من بود. هربار انگار رگ دستم داره می ترکه و من زار میزدم از درد. و همه اینا همزمان بود با nst گرفتن مداوم که اصلا نمیشد از جام تکون بخورم!! همزمان هم درد طبیعی سراغم اومده بود، هم فشار بالا داشتم که حالت تهوع و سرگیجه سراغم اومده بود، هم درد آنژیو کت و باد کردن دستگاه فشار دقیقا روی قسمت سرم ها و با همه اینا حتی نمی‌تونستم درست جا به جا بشم چون nst ناموفق میشد!
رفتار پرسنل همگی باهام خیلی خوب بود و عمیقاً درکم میکردن و ناراحت حالم بودن. ۲ سانت بودم و تا ۱۰ ۱۲ ساعت هیچ پیشرفتی نمی‌کردم. یکسره درد داشتم، حالت تهوع و سرگیجه داشتم، نمی‌تونستم از جام جم بخورم، به شدت گرمم بود و نفسم بالا نمیومد و میگفتن عوارض سرمی هست که به خاطر فشارخون بهم زدن. تا نصف شب اون روز هیچ پیشرفتی نداشتم و به زور تا ۴ سانت رسیدم
مامان کیسان💙 مامان کیسان💙 ۱۰ ماهگی
اینجا دیگه تکرار مکرراته و زیاد شنیدید دیگه ازش می‌گذرم. ساعت ۷ شب زایمان کردم ولی تا ۱۲ شب تو ریکاوری بودم چون فشارم از ۱۷ پایین نمیومد و حالم خیلییی بد بود. بالاخره ۱۲ شب منو بردن به سمت بخش. مامانم و همسرم اومدن بالاسرم و من خیلییی خوشحال بودم که اون روزای سخت گذشت. ولی خب نگو قراره خیلیییی سخت تر از اینا رو ببینم!!
تو بخش هم تقریبا ۳ یا ۴ تا سرم بهم وصل بود و دکتر اومد گفت چون ۲۰ ساعت کیسه آبم پاره بوده امکان عفونت هست و برای همین داری آنتی بیوتیک میگیری. فشارمم همچنان بالا بود و گفتن احتمالا ۳ روز بستری هستم. فرداش بعد از تایم ملاقات اومدن پسرمو بردن. گفتن یه سری آزمایش می‌خوان بگیرن. بعد دو ساعت همسرم اومد گفت بچه رو باید ببرن nicu. میگن یکم عفونت داره و باید رفع بشه. من خیلیییی وحشت کردم!! گفتم عفونت چی؟؟ چرا؟؟ چی شده؟؟ کلی که پرس و جو کردیم متوجه شدیم تایم طولانی پاره بودن کیسه آب کار دست پسرم داده و بدنش عفونت گرفته😭😭 کلی بوسش کردم و گریه کردم و دادم که ببرنش
هر زنی بعد از سزارین استراحت داره، همه دور و برش میگردن. ولی من از همون لحظه رو پا بودم تا دو هفته بعدش😭😭
بعد از ۳ روز بالاخره من مرخص شدم. پسرم همچنان بستری. هربار که می‌رفتم nicu جیگرم کباب میشد. زردی هم گرفته بود و شده بود غوز بالای غوز!! عفونت و زردی هردو باهم مانع خوب شدن همدیگه میشن. من رفتم اتاق مادران بیمارستان که تا روز مرخص شدن پسرم پیشش باشم. خلاصه کارای ترخیصم انجام شد و من اسباب کشی کردم به اتاق مادران. مامانمم رفت خونه و با همسرمم قرار گذاشتیم مرخصیشو خراب نکنه و بره سرکار تا وقتی برمیگردیم خونه تازه بیاد مرخصی
مامان کیسان💙 مامان کیسان💙 ۱۰ ماهگی
دیشب موقع خواب یاد روزای بعد زایمانم افتادم و دو ساعت زار زار گریه کردم😂😂 از ته دلم خداروشکر میکنم که اون روزا گذشت!
تو سختی کشیدن بعد زایمان خودمو رکورد دار می‌دونم. هرکس رو دست من اومده بود بیاد اعلام وجود کنه🤣🤣

نگاه به ایموجی های خنده نکنید. هنوز هم با یادآوریش شوک میشم و اشک از چشمام بی اختیار می‌ریزه

آخرای ۳۶ هفته بودم که به توصیه دکترم رفتم سونو. چون فشارخون داشتم میگفت تند تند باید سونو بشی. سونوگرافی گفت به معنی واقعی کلمه هیچ آبی دور جنین نیست!! زود باید بری بیمارستان. گفت احتمال زایمان هست با آمادگی برو
رفتم خونه با استرس زیاد وسایلمو جمع کردم و یه دوش فوری گرفتم و همسرمم که فوری از سرکار اومده بود رفت غذا بگیره چون دم ظهر بود و وقت نبود.
فوری غذا رو خوردیم و راه افتادیم.
رفتیم بیمارستان میلاد که قرار بود زایمان کنم. رفتیم اورژانس فشارمو گرفتن روی ۱۵ بود!! آب دور جنین هم زیر ۵ سانت. فوری منو بردن زایشگاه.
من اینجا به معنی واقعی کلمه داشتم سکته میکردم. همسرم سعی میکرد آرومم کنه ولی هییییچ فایده ای نداشت!! من واقعا داشتم سکته میکردم. درسته که آماده زایمان طبیعی بودم ولی خیلی یهویی اینطوری شده بود و من فکر نمی‌کردم انقدر یهو منو بکشن ببرن برای زایمان 😭 اونم وقتی هیچ دردی نداشتم و قرار بود بهم آمپول فشار بزنن!!

ادامه بعدی
مامان کیسان💙 مامان کیسان💙 ۱۰ ماهگی
ولی دکتر می‌گفت با اینکه لگنت خیلی آماده و عالیه ولی چون وقت زایمانت نیست دیواره های کانال رحم نرم و آماده نیست. دونه به دونه مامانا جلو چشمم فول میشدن و میرفتن اتاق زایمان و من با حسرت به تک تک شون نگاه میکردم... شب خیلی سختی بود. هراز گاهی به همسرم اجازه میدادن بیاد پیشم. وقتی می‌رفت انگار دنیا آوار میشد تو سرم. نصف شب بود و حس تنهایی داشتم. تازه هم منو برده بودن یه اتاق یه تخته. تا صبح درد کشیدم، حالم خیلی بود، دم دمای صبح اومدن کیسه آبمو پاره کردن که زودتر زایمان کنم ولی حتی اون کار هم به پیشرفت من کمکی نکرد. میگفتن ۶ سانت هستم ولی همه با یه ناامیدی میگفتن ۶ سانت واقعی نیست!! عوارض سرم فشار خون خیلی حالمو بد کرده بود. بینیم به حدی کیپ شده بود و گرمم بود که به سختی نفس میکشیدم. درد دیوانه م کرده بود. دیگه تحمل سرمای تو دستم رو نداشتم. دم صبح بود که شیفت عوض شد و مامای جدید که اومد گفت دکتر اجازه داد موقت همه سرم ها رو دربیاریم. همه سرم ها رو درآورد، رو منی که به شدت داشتم میلرزیدم پتو انداخت و برقو خاموش کرد و گفت یکم بخواب. بهترین ساعتای اون روزا همون موقع بود چون تا ۱۰ صبح خوابیدم🥹 از ۱۰ صبح به بعد دوباره همون آش و همون کاسه. درد شدید، حالت تهوع، سردرد، سرگیجه، فشار گرفتن و nst گرفتن مداوم. دقیق هر نیم ساعت یه بار هم معاینه میشدم و هربار مرگو به چشمم میدیدم. هیچ کدوم از شرایطی که داشتم رو کسی اونجا نداشت و همه چی برام پیچیده شده بود. نه فشارم پایین میومد، نه بچه و رحم همکاری میکردن نه حتی یک ذره از حال بدم کم میشد!! میفهمیدم که باهم پچ‌ پچ میکنن و صحبت از سزارین میزدن. آخر سر هم دکتر اومد گفت اگر تا دو ساعت دیگه زایمان نکنم میبرنم سزارین
مامان جوجو 🐥 مامان جوجو 🐥 ۱۷ ماهگی
تجربه من از عمل همورویید یا بواسیر: قسمت سوم:

یکشنبه نوبت عملم بود. ساعت ۱ ظهر رسیدم بیمارستان. ساعت ۲ دکتر اومد و من ساعت ۳ عملم شروع شد. وقتی چشمامو باز کردم ساعت حدود ۵ و نیم بود یعنی از شروع عمل تا ریکاوری و به هوش اومدن شد دو ساعت و نیم. یه نیم ساعتی هم رو تخت دراز کشیده بودم و دقیقا ساعت ۶ غروب از بیمارستان زدیم بیرون. این از زمانش...
اول که رفتیم بیمارستان خییییلی استرس داشتم. انتظاری که قبل عمل میکشی واقعا به ادم اضطراب میده. مخصوصا که دور و برت هم پر از بیماره که عمل کرده ان. یه سری سوال پرسید و به خاطر حساسیت فصلی تو پاییز که دارم یه برچسب آلرژی زد روی دستبند عملم. هیچ فلزی نباید همراهم میبود و کل لباسامو با لباسهای مخصوص عمل عوض کردم. کاشت ناخن و لاک هم ممنوعه برای گرفتن اکسیژن. رفتم تو اتاق عمل. رو تخت دراز کشیدم. وسط تخت سوراخ بود و مقعدم رو داخل اون‌حفره قرار دادم. بهم یه سرم وصل کردن و آمپول بیهوشی زدن و دیگه چیزی یادم نمیاد تا وقتی چشمامو باز کردم و تو بخش روی تخت بودم. هیچ دردی نداشتم. هیچ سوزشی نداشتم. فقط گیج گیج بودم. دلم میخواست یک هفته بخوابم. بهم یه سرم وصل بود که فهمیدم مسکن هست. حالت تهوع نداشتم برای همین برام آب و آبمیوه آوردن. سرمم که تموم شد یه کم درد و سوزش داشتم ولی خیلیییی کمتر از وقتی که میرفتم دستشویی. بعدش ترخیص شدم. پایین اومدن از تخت برام یه کم اذیت بود‌. چون هم حال نداشتم هم درد و سوزش داشتم کمی. ولی خودم اومدم پایین و نشستم رو ویلچر. میتونستم راه برم و اصلا مثل سزارین نبود. چون همش قبل عمل میترسیدم که مثل سزارین باشه و یه مدت زمین گیرم کنه. نشستم تو ماشین و کل مسیر گیج خواب بودم. بعد که رسیدم خونه هم خودم راحت پیاده شدم....
مامان جوجو 🐥 مامان جوجو 🐥 ۱۷ ماهگی
تجربه من از عمل همورویید یا بواسیر: قسمت دوم:

هرراهی بگید رفتم. دوتا بیرون زدگی پیدا کرده بودم که یکیش کلا بیرون بود و یکیش وقتی یه کم زور میزدم و دهانه مقعدم باز تر میشد پیدا میشد و انگار یه کم داخل بود. دهانه مقعدم هم زخم بود و من کلا با خونریزی مدفوع میکردم. چرب کردن موقع دفع هم هیچ فایده ای نداشت. تو لگن آب گرم مینشستم فقط یه کم درد و سوزشم بهتر میشد البته تا وقتی تو آب بودم. بعدش پماد میزدم، روغن زیتون، عسل، هیچی فایده نداشت. دیگه به پیشنهاد دکتر قرار شد عمل کنم. البته خیلی می‌ترسیدم. هم از عمل، هم از اولین مدفوع بعد از عمل‌. اخه خیلی هم پرسیدم و خوندم‌، بعضیا انقدر می‌گفتند درد داره و فلان که من واقعا استرس داشتم.
خلاصه دیگه دلو زدم به دریا و رفتم بیمارستان برای تشکیل پرونده و قرار عمل. فقط همین الان بهتون بگم اگر خواستید عمل کنید به هیچ‌وجه سراغ جراحی و بخیه نرید‌. پیش دکتری برید که لیزری عملتون کنه. اصلا هم تو مطب انجام نشه. فقط و فقط بیمارستان. اگر بحث مالی ندارید برید بیمارستان خصوصی که هم تمیزتره هم خلوت تره هم بیشتر بهتون میرسن‌. چهارشنبه نامه دکتر رو بردیم بیمارستان و پرونده تشکیل دادم. شنبه دوباره رفتم برای آزمایش خون و یکشنبه ظهر نوبت عملم شد. اینم بگم که من از دو روز قبل عمل دیگه شروع کردم به سوپ خوردن. فقط غذای نرم و سبک و غیر چرب. آب زیاد. شریت لاکسی ژل. چون دلم نمیخواست اولین مدفوع بعد از عمل دوباره همون بلاها رو سرم بیاره. ولی قبل عمل دیگه دستشویی نرفتم با اینکه مدفوع داشتم چون واقعا میترسیدم حالم بد بشه و با خودم گفتم اگر حین عمل مدفوع داشتم هم خودشون تمیز میکنن، من نمیتونم برم دستشویی دیگه.
و اما روز عمل....
مامان بَشِه❤️ مامان بَشِه❤️ ۱ سالگی
شوهرمو فرستادن دنبال تشکیل پرونده و مم تو دلم تمام فهشایی که بلد بودم نثار تمام دکترای اونجا میکردم
من حالم بد بود بچم‌میلرزید ولی اونا به فکر کاغذ بازی خودشون بودن
شوهرم اومد و گفتن باید ازمایش بگیریم ولی نباید مادرش بیاد بردنش تو اتاقی دست و پاهاشو سوراخ سوراخ کردن من رفتم تو بچم کبود شده بود انقد جیغ زده بود منم گریه میکردم منو کردن بیرون میگفتن مادرش بیادتوازش نمیگیریم😭😭😭
کف بیمارستان نشسته بودم و مادرم هی گریه میکردم و دلداریم میداد ولی من فقط صدای جیغ بچم تو گوشم بود
بچه ای که تو پرقودبزرگش کرده بودم الان تمام دست و پاهاشودسوراخ سوراخ میکردن
بهش انژکت وصل کردن یه میله ای که مال اکسیژنه دادن و گفتن بگیرین جلوی دماغش تا اکسیژنش کم نشه
بچمم وحشتناک گریه میکرد به هیچ صراتی مستقیم نبود اخرش سرمو گفتیم در بیارن تا اول اروم بگیره
پدرم اومد بیمارستان با مادرم رفتن خونمون وسایلاشو بیارن قرار بود بستری بشه و من و شوهرم موندیم
بچم فقط جیغ میزد شوهرم رفت ازداروخانه براش پستونک خرید ولی فایده نداشت اخرش گرفتش بغل و انقد چرخوندش تو بیمارستان تا اروم گرفت منم هی دنبالشون بودم لرزش تموم شده بود
نمیتونستم سرپا وایسم هی مینشستم کف بیمارستان کل بیمارستان مارونگاه میکردن
پرستارع اومد ماروفرستاد طبقه ی بالا برای بستری
رفتیم بالا و دیدم سردر اتاقش زده بخش مغز و اعصاب😭😭😭