۱۲ پاسخ

۲۰ سالته بذار یکم بچت جون بگیره برو حضانتشو بگیر با کتک هایی ک خوردی ب تو میدن
جایی ندارم برم مسخره ترین جمله اس
کار کن هر جور ک هس هر جا ک کار بود
یه جای کوچیکی اجاره کن با مادرت
اشتباه ادامه این زندگی

الهی درد به استخوان هاش برسه 🙂

ولی به نظر من جوونی نذار حیف بشی بخاطر یه آدم احمق جایی نداری بری عیب نداره ولی قرار نیست تا آخر عمر بسوزی که
ازش مدرک جمع کن با سند و مدرک برو دادگاه ازش شکایت کن اونوقت مجبور میشه همه چی هم بهت بده
مهریه و نفقه رو بگیر برای خودت یه خونه بگیر با آرامش برو با دخترت اونجا زندگی کن
ولی به نظرم به خونوادت بگو بعضی وقتا آدم فکر میکنه جایی برای رفتن نداره ولی تو این مواقع میبینه خانواده چقدر حمایتش میکنن من اینو به چشم دیدم
هرچیه خانوادت نمیذارن تو جلو چشمشون آب بشی
یواشکی به مامانت بگو ببین نظرش چیه

وای اجی تو چقد زن قویی هستی ک اینهمه جلو چشت اتفاق میفته و چیزی نمیگی و میمونی باهاش میدونی باید چیکار کنی من اگ بجات بودم برام مهم نیس ب اگ نمیخوای بخاطر دخترت ولش کنی
زندگیتو بکن بخاطر کسی ک لیاقتتو نداره حالت بد نشه خب
ببین ب خودت برس واسه خودت خرید کن برات مهم هم نباشه خونه امد روتو برگردون انگار ن انگار ک خونس هر وقت هم ک امد همش بخند بزار بفهمه تو واسه خودت ارزش قاعلی ابجی

شوهر دختره رو میتونی پیدا کنی ؟اگه‌اره بگو سه طلاقش کنه نتونه دیگ شوهر کنه بخدا

الهی آه دل شکسته ات جوری دامن شون رو بگیره تا آخر عمر یادشون نره

میدونی چیه حتما ب مشاوره ۱۲۳ زنگ بزن فک میکنم شدید رابطه شما نیاز ب مشاوره روانشناس داره

خدا نعلتش کنه خو برو با دختره حرف بزن بگو دست سر زندگیم بردار خیلی تحمل داری بخدا تنها چیزی نمی تونم تو زندگی تحمل کنم اونم خیانت بعد پیش چشم خودت باشه

فقط منتظر باش و ببین آه تو بچت چ بلایی سر هردوشون میاره خدا لعنتشون کنه اعصابم خراب شد زنیکه خدا ازش نگذره

ای بابا چقد دلم گرفت برات
واقعا این روزای اول کمک نبودن همسر خیلی مهمه به زنش
ان شاءالله خدا شوهرتو سر عقل بیاره
کمکی کی پیشته؟؟

ینی چی ینی شوهرت با یکی دیگس

بعد اون روز رفتم ارایشگاه مادر همون دختر ک با شوهرمع تو ارایشگاه بود زنگ زد دخترش گفت بیا تا برگردیم خونه
شوهر منم بیرون بود باهاش
خیلی خیلی حالم خرابع

سوال های مرتبط

مامان میرانم مامان میرانم ۲ ماهگی
زایمان طبیعی :
دیگه واقعا دردام غیر قابل تحمل شده بود اما به حرف ماما گوش دادم و فقط نفس عمیق می‌کشیدم اصلا جیغ نزدم بهش ساعت دوازده و نیم شب بود که دیگه نمی‌تونستم تحمل کنم گفتم اپیدورال بزنین گفتن دکتر رفته گفتم گفتید گاز میزنید گفت شانست الان نگاه کردم تموم شده قیافم دیدنی بود
اما گفت چون دختر خوبی بودی و همکاری کردی بهم مسکن زدن خیلی دردمو کم کرد و اومد معاینه کرد دوباره گفت خیلی خوبه و باید یکم کمکت کنم تا زودتر بیاد شکممو فشار میداد و از داخلم نمی‌دونم چیکار میکرد ولی درد زیادی نداشت که گفت امادست و گفت با چندتا زور بچه میاد آماده باش
منم باهاش همکاری کردم و بدون پارگی زایمان کردم
کلا دو تا بخیه خوردم اونم گفتن بخاطر جای ادراره
ولی درکل زایمان خیلی خوبی بود و خاطره خوبی برام شد وقتی هم که بچمو دادن بغلم کل دردام یادم رفت واقعا مامای خیلی خوبی داشتم و کلی بعد زایمان دعاش کردم
جوری کمکم کرد که اصلا اذیت نشدم با اینکه بچم تو لگن نبود و سرش تو لگن نمینشست و خیلی بالا بود از هر نظر عالی بود حتی تو معاینه ها هم اذیت نمی‌کرد
خدا خیرش بده خانم توکلی رو اونم بیمارستان دولتی و اینجوری هواتو داشتن خیلیه 😍