۱۱ پاسخ

من اینقد جدیدن دلم رابطه میخواد😐 ولی بخاطر ریسک بارداری فراری ام😄
چون ن من قرص میخورم ن شوهرم جلوگیری میذاره

وای فوبیای من 🤦🏻‍♀️
تو این ۲ ماه ۴بار بیبی چک زدم 😂

الان ک نه ولی حتما برای فرزندت خواهر و برادر بیار چون تنهایی خیلی اذیت کننده میشه تو بزرگسالی برای بچه
من بعد فوت مامانم اگه خواهرامو نداشتم دق میکردم

خیلی خوب جلوگیری کن چون فقط سختی داره هرکی میگه بچه پشت هم خوبه دروغ میگه

منم این ترس دارم
ولی خب با کاندوم ولی خیلی ها دوست ندارن
پس قرص یه راه حل راحتی
ولی ای یوی دی به نظرم از همه چی بهتره یکی از دوستام گذاشته سه سال راضیه می‌ره هر چند مدت یه بار چکاب ولی میگه احتمالش ۱ درصد هم گاهی پیش بیاد حتی همه راه ها

برا منم سواله ک چرا خیلیا میان میگن باردار شدیم . مگه وقتی رابطه برقرار میکنن جلوگیری نمیکنن؟ اگه میکنن چجوری باردار میشن پس؟؟
اگه نمیکنن چرا تعجب میکنن ک باردار شدن؟؟

بنام خدا من سکته میکنممم

با این گرونی واقعا بچه دوم خیلییییییی سخته بزرگ کردنش تنها پوشک شیر خشک نیست اون اینده میخواد که هنوز برای اولی فراهم نکردم بخوام به دومی فکر کنم دقیقا منم مثل تو حس میکنم دومی بیاد افسردگی شدیدی میگیرم
ولی پسر من وقتی بزرگ بشه نه از طرف مادری نه پدری کسی را نداره به جز دو تا دایی هاش اگه من مردم بدون ما خیلی تنها میشه انشالله وضعمون بهتر بده به دومی هم فکر میکنم حداقل تیکه گاه هم بشن

من از الان بعدیو میخوام😐😂😂😂

عزیزم به نظر من تنها نباشه بهتره یه داداش بیار براش اما چهار پنج سال دیگه

همه همینن بچه اول میگن این آخریش وبچه نمیخوایم بعد 3 سال کم کم ترغیب میشن

سوال های مرتبط

مامان nokhod مامان nokhod ۶ ماهگی
این حسه قشنگ کی اومد تو قلبم...همین حس مبهمی که هر لحظه درموردت دارم...همین که اینقد عاشقتم..همین که انگار همه چیو فراموش کردم..وقتی فکر میکنم همین قدر مامانم بابام میتونن دوسم داشتن باشن گریم میگیره..مگه میشه یه نفرو انقد دوس داشت..مگه میش انقد براش وقت گذاشت..مگه میشه بزرگش کرد و از خودت دورش کرد..من اصلا دوس ندارم صدای نفسات ازم دور بشه..اصلا دلم نمیخواد کم شی از یک کنارم،دلم نمیخاد نفسی بینمون فاصله بیوفته..دلم نمیاد بزرگ شی دلم نمیاد ازم جدا شی..هر روز که میگذره این حس جنون بیشتر مغزمو میخوره..نمیتونم کم دوستت داشته باشم نمیتونم به نبود گرمای تنت چفت تنم وقتی که تو بغلم آروم میخوابی و شیر میخوری فکر کنم..انقدی به دوست داشتنت فکر میکنم که خسته میشم..عشق مامان نمیدونم چجوری این حسو کنترل کنم..فقط دارم از لحظه به لحظه داشتنت لذت میبرم..شب که میشه این موقع ها دلم میگیره،باز یک روز دیگه هم گذشت و یه روز دیگ از هم دور تر شیدم..ایشالا خدا بهم توان بده بتونم خودم و دوست داشتنمو کنترل کنم..فقط ازش میخوام سلامتی برای تمام خانوادم..چون که دیگه الان میفهمم چقدر میتونن همین حسو نسبت به من داشته باشن..الان دیگه با تک تک سلول های بدنم درکش میکنم،و این عشق قابل توصیف نیست🥹♥️خدایا وجودتو شکر

فرزندپروری،نوزاد،مادر،کولیک،رفلاکس